خرید و دانلود نسخه کامل رمان شیطان مونث جلد اول و دوم
1,250,000 تومان قیمت اصلی 1,250,000 تومان بود.395,000 تومانقیمت فعلی 395,000 تومان است.
تعداد فروش: 51
|
|
2 جلد |
|---|---|
|
|
|
|
|
کتاب, کتاب الکترونیکی |
|
|
فارسی |
|
|
5219 |
|
|
30.5 مگابایت |
|
|
سیما نبیانمنش |
آنتونی رابینز میگه : من در 40 سالگی به جایی رسیدم که برای رسیدن بهش 82 سال زمان لازمه و این رو مدیون کتاب خواندن زیاد هستم.
رمان شیطان مونث ژانر عاشقانه -اروتیک – بزرگسال
رمان “شیطان مونث” اثر سیما نبیانمنش با ژانر عاشقانه- اروتیک- بزرگسال، در قالب فایلPDF و به صورت کامل و در دو جلد و 5219 صفحه تهیه گردیده است. این فایل قابلیت نمایش در موبایل ، تبلت و کامپیوتر را دارد.
خلاصه رمان شیطان مونث
داستان در رابطه با دختر دانشجویی به اسم شانار میباشد که شیطنت های بسیاری برای رسیدن به پسری که دوستش دارد انجام میدهد اما وقتی …
بخشی از رمان شیطان مونث
مطمئن بودم باز داره جرو بحث میکنه حالا واسه چی الله اعلم….
ناخواسته دچار استرس شدم…
راهرو رو با قدمهای طولانی همراه علی طی کردم و به سمت قسمت پرستاری رفتم…وقتی دیدمش استرسم بیشتر شد و شکم تبدیل به یقین!
با اون قد و بالای بلندش ایستاده بود رو به روی یه پرستار تپل کوتاه قد و سرش داد میزد که:
-دِ مسئولش تویی دیگ لامصب…چرا اجازه دادین بره بیرون….؟؟
پرستار هم با اخم و ناراحتی میگفت:
-به من چه مربوط آقا….مگه من مسئول رفت و آمد کس و کارای شمام….
یکی دیگه از پرستارا که ظاهرا ،نگاهش افتاد سمت ما ، به ارسلانی که پشت به ما ایستاده بود گفت:
-چخبرته آقا…چرا اینجوری سرو صدا راه میندازی! بفرما اومدن…مگه اونا نیستن!؟
قلبم تند تند شروع به تپیدن کرد خصوصا وقتی ارسلان چرخید سمتم و مثل میر غضبها بهم خیره شد….شک نداشتم از اینکه رفتم بیرون اینجوری آتیشی شده….احتمالا فکر کرده بازم فراره کردم….
دست علی رو سفت گرفتم…سرشو بلند کرد و پرسید:
-خاله شوهرت چرا عصبانیه!؟
آب دهنمو با ترس قورت دادمو گفتم:
-علی…
-بله خاله!
درحالی که داشتم لحظه لحظه نزدیک شدن ارسلان رو تماشا میکردم گفتم:
-علی…اگه سر من داد زد…یا حتی کتکمزد تو نباید بترسی …باشه !؟
-کی خاله !؟شوهرت!؟ مگه اون تو رو میزنه!
قبل اینکه جوابش رو بدم یا فرصت اینکارو پیدا کنم،ارسلان تو فاصله ی یک قدمیم ایستاد و با اخم ترسناکی بهم زل زد….نفسم تو سینه حبس شده بود….از لای دندونای بهم قفل شده اش پرسید:
-مگه نگفته بودم حق نداری از اینجا بری بیرون!؟
تا لب باز کردم که بگم برای چی و به چه خاطر رفته بودم بیرون دست سنگینش روی طرف چپ صورتم فرود اومد و دردش تا مغز استخونم نفوذ کرد!
بیچاره علی که از ترس دستمو رها کرد و شونه هاش لرزید….منو با نگرانی و ارسلان رو با ترس نگاه کرد…..
صدای پر غضبش دوباره توی گوشهام پیچید:

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.