خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل امیرعباس هویدا
239,200 تومان قیمت اصلی 239,200 تومان بود.179,400 تومانقیمت فعلی 179,400 تومان است.
تعداد فروش: 73
مقدمه :
امیرعباس هویدا
یکی از کارگزاران عصر پهلوی
ماهیت هیچ نظامی، و از جمله رژیم پهلوی را نمیتوان بدون شناخت شخصیت و عملکرد کارگزاران آن نظام، مورد بررسی دقیق قرار داد. یکی از کارگزاران عصر پهلوی، امیرعباس هویداست. امیرعباس هویدا، فردی است که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶، طولانیترین دوران صدارت را در تاریخ ایران دارا بود. او تنها نخستوزیری است که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به اعدام محکوم شد. نام هویدا به دوران ثبات سلطنت محمدرضا پهلوی گره خورده و سالهای صدارت او، اوج فساد و تباهی شاه محسوب میشود. یکی از خصوصیات دوران هویدا گسترش فساد در ابعاد گوناگون بود. در دوران نخستوزیری هویداست که پیوندهای دربار پهلوی با محافل قدرتمند غرب و صهیونیسم جهانی به مستحکمترین شکل خود رسید؛ و شاه به عنوان استوارترین دوست غرب ظاهر گردید. در این دوران، هویدا در افکار عمومی مردم، نمونه کاملی از نخستوزیری چاکرمنش و فاقد شخصیت، تجلی یافت.
در این تحقیق از کتابهای :
نیمه پنهان ۱۴،
ظهور و سقوط سلطنت پهلوی از حسین فردوست،
معمای هویدا، اثر دکتر میلانی،
سقوط شاه اثر فریدون هویدا بیشترین بهره برده شده است.
● پیشینه خانوادگی
امیرعباس هویدا در سال ۱۲۹۹ش در تهران متولد شد. پدر و پدر بزرگ او، هر دو بهایی بودند و هویدا به پیروی از عقیده آنان، به سران بهایی نزدیک شد.
پدر بزرگ هویدا، میرزا رضا قناد، از بهاییان متعصب، و از فداییان عباس افندی محسوب میشد که زندگی در میان مسلمانان ایران را تحمل نکرد و سرانجام به عکا، محل اقامت میرزا حسینعلی نورکجوری و عباس افندی رفت و مستخدم مخصوص عباس افندی شد.
عباس افندی به واسطه خدمات میرزا رضا، مخارج تحصیل فرزند او را تقبل کرد و حبیبالله را برای تحصیل به اروپا فرستاد. او در اروپا به فراگیری زبانهای انگلیسی و فرانسه پرداخت .
حبیبالله پس از بازگشت به ایران در تشکیلات سردار اسعد بختیاری استخدام گردیدو پس از مدت کوتاهی موفق به دریافت لقب عینالملک شد .
عینالملک از رهگذر نزدیکی با سردار اسعد با محافل و مجامع سیاسی و روشنفکری آن ایام مرتبط شد و به صف اعضای تحریریه روزنامه رعد به مدیریت سیدضیاءالدین طباطبایی پیوست و همزمان در وزارت مالیه استخدام گردید.
عینالملک از وابستگان انگلیس و از هواداران سیاستهای استعماری این کشور در ایران بود. بر همین اساس هنگامی که قرارداد استعماری ۱۹۱۹ توسط وثوقالدوله و سرپرسی کاکس امضا شد، به حمایت از این قرارداد پرداخت و در روزنامه رعد مقالات متعددی در تأیید این قرارداد نوشت.
حبیبالله با دختری به نام افسرالملوک سرداری ازدواج کرد. افسرالملوک دختر محمدحسین خان سردار از تروریستهای معروف بهایی بود که در دوران قاجار در آشوبی که بهاییان در چند شهر ایران به راه انداختند نقش داشت.
حبیبالله با کمک و حمایت سردار اسعد بختیاری به وزارت امور خارجه رفت و به واسطه آشنایی با زبان عربی و اقامت در شام، مأمور خدمت در سوریه و لبنان گردید. او با استفاده از موقعیت دیپلماتیک خود به تبلیغ بابیگری در این کشورها پرداخت و وقتی مأمور خدمت در جده گردید با انگلیسیها سر و سرّی پیدا کرد و علیرغم اقامت در سرزمینی که قلب جهان اسلام محسوب میگردد به تبلیغات بابیگری خود ادامه داد. اما فعالیتهای او آثار سویی داشت و وزارت امور خارجه مجبور شد او را به تهران احضار کند.
● تحصیلات و مشاغل هویدا
امیرعباس هویدا تحصیلات ابتدایی را در سال ۱۳۰۵ش در شهر دمشق آغاز کرد و تا سال ۱۳۰۸ش در این شهر به مدرسه میرفت. در این سال به این سبب که پدرش به عنوان ژنرال کنسول ایران در بیروت منصوب شد به همراه خانوادهاش به این شهر رفت و تحصیلاتش را در بیروت پی گرفت.
مدرسه هویدا در دمشق از سوی فرانسویها ایجاد شده بود و از طرف یک میسیون مذهبی به نام لازاریستها اداره میشد. این مدرسه در اختیار فرزندان مقامات کشورهای استعماری بود و فرزندان دیپلماتهای عادی و افراد عادی را به آن راه نمیدادند. تحصیل در این مدرسه به زبان فرانسوی انجام میشد. بر همین اساس هویدا بیش از این که خواندن و نوشتن به زبان فارسی را بیاموزد، خواندن و نگاشتن به زبان فرانسوی را آموخت.
هویدا پس از اتمام دوره متوسطه در بیروت با هدف گذراندن تحصیلات عالیه به انگلستان رفت. اما به مقصود خود دست نیافت و بدون اینکه تحصیلات خود را به سرانجام دلخواه برساند، انگلستان را رها کرد و به فرانسه رفت. او زمانی به فرانسه رسید که روابط سیاسی ایران و فرانسه قطع و سفیر و دانشجویان ایرانی به تهران احضار شده بودند. این حادثه در زمستان ۱۳۱۷ اتفاق افتاد و دلیل آن چاپ کاریکاتوری از رضاخان در یکی از جراید فکاهی فرانسه بود. به دنبال این وضعیت هویدا به فکر کشور دیگری که بتواند تحصیلات دانشگاهیاش را در آنجا آغاز کند افتاد و چون یکی از داییهایش به نام عبدالحسین سرداری کاردار ایران در بلژیک بود به بروکسل پایتخت بلژیک رفت و در دانشکده حقوق سیاسی بروکسل ثبتنام نمود و سرانجام با دریافت دانشنامه لیسانس از این دانشگاه فارغالتحصیل شد . او پس از اتمام تحصیلات و اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل در سال ۱۳۲۱ به تهران آمد و داوطلب استخدام در وزارت امور خارجه ایران شد. یازده روز پس از درخواست هویدا، تلگرافی با امضای انوشیروان به وزارت خارجه رسید و خواستار استخدام هویدا در این وزارتخانه شد . عدهای معتقدند که این تلگراف توسط انوشیروان سپهبدی شوهر خاله هویدا ـ که در سال ۱۳۲۲ش وزیر امور خارجه شد فرستاده شده بود.
بدین ترتیب هویدا در سال ۱۳۲۲ش به استخدام وزارت خارجه درآمد اما اشتغال او چندان طول نکشید و در اوایل مهر ۱۳۲۲ش برای انجام خدمت وظیفه عازم دانشکده افسری شد. او در مهر ۱۳۲۳ش به وزارتخانه بازگشت و به عنوان عضو اداره اطلاعات،
مشغول به کار شد و از دوازدهم بهمن ۱۳۲۳ش به اداره سوم سیاسی منتقل شد. او در این قسمت نیز زیاد انجام وظیفه نکرد و به بهانه انتقال مادرش از بیروت به تهران با عنوان پیک سیاسی به بیروت سفر نمود. علیرغم اینکه مدت اشتغال واقعی هویدا در وزارت خارجه به یک سال نرسید اما با حمایت کانونهای قدرت بیگانه در اول مرداد ۱۳۲۴ش به عنوان وابسته سفارت ایران در پاریس عازم فرانسه گردید . او در تاریخ اول آبان ۱۳۲۵ش کارمند اداره حفاظت منافع ایران در آلمان شد. .
هویدا در ایام اشتغال در سفارت ایران در پاریس با ایرج اسکندری ـ که بعدها دبیرکل حزب توده شد ـ آشنا شد و از این طریق با حزب توده مرتبط گردید. اما با توجه به ارتباط هویدا با رجبعلی منصور مهره سرشناس استعمار انگلستان و پسرش حسنعلی منصور احتمالاً هدف هویدا از ایجاد ارتباط با حزب توده فعالیتهای جاسوسی بوده است کمااینکه او در سال ۱۳۲۸ش به استخدام ساواک درآمد فریده دیبا مادر فرح در این باره میگوید: «هویدا، ادعا میکرد که در جوانی کمونیست بوده است اما فرح که پرونده او را دیده بود میگفت هویدا در زمان دانشجویی با نفوذ در صفوف دانشجویان کمونیست و ایرانیان مخالف رژیم در خارج به واقع برای ایران کسب اطلاعات میکرده است…»
هویدا پس از مدت کوتاهی اقامت در پاریس، به اتفاق حسنعلی منصور و عدهای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر گردید و تنها با وساطت دربار ایران از این امر رهایی یافتند.
هویدا در تاریخ اول فروردین ۱۳۲۸ به سمت کنسولیار کنسولگری ایران در اشتوتگارت آلمان منصوب شد. در همین ایام بود که عبدالله انتظام، پسر میرزا سید محمدخان انتظامالسلطنه ـ از فراماسونهای قدیمی و عضو لژ بیداری و از سردمداران احیای فراماسونری در دهههای بعد ـ آشنا شد. انتظام در آن ایام وزیرمختار ایران در آلمان و سرکنسول اشتوتگارت بود. هویدا که از اقتدار انتظام در هرم دیوانسالاری در رژیم پهلوی اطلاع داشت تمام کوشش خود را جهت جلب او به کار گرفت تا جایی که انتظام در بهمن ۱۳۲۸ طی یک نامه رسمی و یک نامه خصوصی به دکتر علی اکبر سیاسی ـ وزیر خارجه وقت ـ به عنوان دلخوشی یک دوست قدیمی و دورافتاده از او درخواست نمود که هویدا را به سمت کنسول اشتوتگارت منصوب کند. سیاسی در پاسخ انتظام نوشت که چون صدور حکم کنسولی مستلزم ۷ سال سابقه کار میباشد و هویدا فاقد این شرایط است انتصاب وی به این سمت امکان ندارد ولی به عنوان اقدام کاملاً
استثنایی و به پاس احترام پیشنهاد جنابعالی انتظام میتواند او را به این سمت به مقامات محلی معرفی کند.
در آن زمان شهر اشتوتگارت در اثر جنگ ویران شده بود و تمام خانههای سالم از طرف متفقین مصادره شده بود. از این رو انتظام و هویدا برای یافتن محل مناسب جهت دفتر کنسولگری و همچنین محل اقامت دست به دامان متفقین شدند. انگلستان و فرانسه به آنان جواب منفی دادند؛ اما آمریکا قول مساعد داد و دو ساختمان مصادره شده را در اختیار ایران قرار داد که یکی از آنها دفتر کنسولگری و دیگری محل اقامت هویدا و منصور شد. به این ترتیب هویدا و منصور با دو آمریکایی به نامهای جان جی مک کلوی و استوارت راکول، آشنا شدند و از این طریق با کانونهای قدرت آمریکا ارتباط برقرار کردند. بسیاری از صاحبنظران بر این عقیدهاند که حمایت این دو آمریکایی نقش مؤثری در پیشرفت منصور و هویدا داشته است.
در اسفند ۱۳۲۹ در دولت حسین علا، انتظام وزیر خارجه شد. هویدا را همراه خود به تهران آورد و به عنوان منشی مخصوص خود به کار گمارد اما با تغییر کابینه باقر کاظمی وزیر خارجه دولت مصدق هویدا را به معاونت اداره سوم سیاسی منصوب کرد.
ولی او در تهران ماندگار نشد و در مهر ۱۳۳۰ به دعوت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به این کمیساریا در ژنو منتقل شد. در پرونده اداری هویدا موارد متعددی از تشویق وی توسط این کمیساریا و درخواست مصرانه آن برای تمدید مأموریت هویدا موجود است. که از جمله آن نامهای است به امضای وان هک گدهارت، کمیسر عالی پناهندگان خطاب به انتظام وان هک گدهارت در زمره فراماسونرهای مشهور بینالمللی بود که پس از پیرشره استاد اعظم لژ بزرگ ملی فرانسه شد و طی مسافرتهای متعدد به تهران در تأسیس لژهای فراماسونری در ایران نقش اساسی داشته است. بر همین اساس عدهای معتقدند که حمایت او از هویدا به منظور مطرح نگه داشتن یک فراماسونر در چارچوب برنامههای فراماسونری بینالمللی بوده است.
در سال ۱۳۳۵ که رجبعلی منصور ـ پدر حسنعلی منصور ـ سفیر ایران در ترکیه شد از علیقلی اردلان وزیر خارجه وقت درخواست کرد که هویدا را به عنوان رایزن به آنکارا منتقل کند و در تاریخ بهمن همین سال با تقاضای منصور موافقت شد.
اما دوران سفارت منصور چندان طولانی نبود و پس از زمانی اندک سرلشکر ارفع جانشین او شد. روحیه نظامیگری و سختگیری ارفع که سفارتخانه را به سبک سربازخانه اداره میکرد سبب شد که هویدا با استفاده از یک مرخصی کوتاهمدت به
تهران بیاید و برای رهایی از این وضعیت به سراغ انتظام که در آن زمان مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود برود و از او درخواست کمک بنماید. انتظام نیز طی نامهای از اردلان درخواست نمود تا هویدا را به عنوان مأمور در اختیار شرکت نفت بگذارد. این درخواست پس از تصویب شاه عملی شد و هویدا به شرکت نفت منتقل گشت.
او ابتدا به عنوان مشاور انتظام، و سپس به عنوان مدیرکل امور اداری شرکت نفت به کار پرداخت. انتصاب هویدا به سمت سرپرست امور اداری شرکت نفت خوشایند بسیاری از مدیران و کارکنان قدیمی این شرکت نبود؛ اما او با چرب زبانی و فریبکاری این مخالفتها را به دوستی بدل کرد. پس از مدتی هویدا از سوی انتظام ترفیع مقام یافت و به عضویت در هیأت مدیره شرکت نفت منصوب شد.
اشتغال هویدا در شرکت نفت، همزمان با فعالیتهای اولیه سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم پهلوی (ساواک) بود و چون ساواک در پی گسترش کانالهای ارتباطی خود در سطح کشور بود مراکز حساس اداری را مورد توجه قرار داد و به گزینش چهرههای مستعد پرداخت که یکی از این افراد هویدا بود که به عنوان همکار در خدمت این تشکیلات جاسوسی قرار گرفت.
هویدا به هنگام اشتغال در وزارت نفت به فعالیتهای سیاسی نیز پرداخت و همراه با تنی چند از دوستانش به سرکردگی حسنعلی منصور و به سفارش و هدایت شاپور ریپورتر و گراتیان یاتسویچ، رئیس قرارگاه سازمان سیا در تهران عدهای از جوانان تحصیلکرده آمریکا را با هدف کسب قدرت سیاسی در تشکیلاتی به نام کانون مترقی گرد آورد.
در سال ۱۹۵۸ (۱۳۳۷) سازمان سیا طی گزارشی به شورای امنیت ملی، اعلام کرد که رژیم ایران با وضعیت کنونی دوامی نخواهد داشت و ممکن است به دامان کمونیسم سقوط کند. به این منظور، دولت آمریکا تصمیم گفت ضمن ایجاد فشار به شاه، جهت انجام برخی اصلاحات عدهای از نخبگان و تکنوکراتهای جوان و طرفدار آمریکا به منظور به دست گرفتن قدرت سیاسی بسیج کند. مهره دلخواه سازمان سیا برای این هدف حسنعلی منصور بود که در آن زمان دبیر شورای عالی اقتصاد بود. منصور دست به کار شد و با کمک نزدیکترین دوست خود هویدا مقدمات تشکیل این گروه را فراهم آورد. آغاز فعالیت و عضوگیری کانون مترقی، منصور و هویدا را در کانون توجه محافل سیاسی و افکار عمومی قرار داد. اکنون همه میدانستند که به زودی منصور نخستوزیر خواهد شد و هویدا هم به عنوان یک عضو ارشد کابینه انتخاب خواهد شد.
این پیشبینیها درست از آب درآمد و پس از انتصاب منصور به مقام نخستوزیری، هویدا نیز به عنوان وزیر دارایی کابینه منصور منصوب شد و تا پایان دوره صدارت منصور در همین سمت باقی ماند.
روز پنجشنبه اول بهمن ۱۳۴۳ش منصور که برای شرکت در جلسه علنی و دفاع از لایحه قرارداد شرکت ملی نفت ایران با چند شرکت بزرگ نفتی غرب قصد ورود به مجلس شورای ملی را داشت به ضرب گلولههای شهید محمد بخارایی مجروح شد. زمانی که این حادثه رخ داد هویدا در مجلس بود و پس از کسب اطلاعات مقدماتی درباره این حادثه خود را به دفتر رئیس مجلس شورای ملی رساند و ماجرا را تلفنی به شاه اطلاع داد. او پس از تحقیق درباره وضعیت جسمانی منصور یکسره به کاخ سلطنتی رفت و وضعیت اسفبار منصور را به اطلاع شاه رسانید. بعد از ظهر همان روز که جلسه هیأت دولت در کاخ مرمر، و در حضور شاه تشکیل شده بود، شاه هنگام ترک جلسه خطاب به هویدا گفت: شما هیأت دولت را اداره کنید تا انشاءالله نخستوزیر بهبود یابند. پس از مرگ منصور نیز شاه او را مسئول تشکیل کابینه کرد. انتخاب هویدا به سمت نخستوزیری با توجه به نداشتن شهرت سیاسی و سابقه کم وزارت در کابینه منصور به صورت محلل تصور میشد.
انتصاب هویدا در آن زمان چنین تعبیر میشد که شاه خواسته است با تعیین یکی از همکاران نزدیک منصور به جانشینی وی نظر آمریکاییها را که منصور را به وی تحمیل کرده بودند جلب کند و بعد سر فرصت نخستوزیر خود را انتخاب کند. اما هویدا سالهای صدارت را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و قریب ۱۳ سال یعنی بیش از تمام نخستوزیران ایران در این مقام باقی ماند.
● روانشناسی شخصیت هویدا
هویدا از نخستین روزهای صدارت با روشی خاضعانه و مؤدبانه به جلب اشخاص پرداخت. برخورد وی با نمایندگان مجلس و سناتورها بر اساس ادب و کوچکی قرار گرفت و برخلاف منصور از تندخویی و پرحرفی پرهیز میکرد و با حربه فروتنی به حل و فصل مطالب میپرداخت. تنها چیزی را که هویدا تحمل نمیکرد این بود که کسی بخواهد کرسی صدارت را از او بگیرد. در دهمین سالگرد نخستوزیریاش کسی از وی پرسید پیشبینی میکنید تا چند سال دیگر در پست نخستوزیری باقی بمانید؟ هویدا خندهای کرد و گفت: «سند نخستوزیری را مادامالعمر به نام من زدهاند!»
او نیز مانند بسیاری از هممسلکانش، ایرانی نبود و مردم ایران را نمیشناخت و چون سالهای تحصیل را در مدارس فرانسوی بیروت گذرانده بود و برای ادامه تحصیل به اروپا رفته بود شخصیت کاملاً اروپایی داشت و برای مردم ایران ارزش و اهمیتی قائل نبود. هویدا سخت اهل تظاهر و ریا بود و میگفت مردم ایران دیده بصیرت ندارند و دروغ را بهتر پذیرا میشوند! گاهی نیز میگفت حرف راست در مملکت ما دشمن میتراشد.
درباره خصوصیات اخلاقی هویدا آمده است:
ـ «هویدا فردی بود گریزان از مسئولیتهای سخت اداری و دور از جدی بودن و منضبط بودن، عمیق اندیشیدن و با مشکلات و مصایب عجین شدن و غم و غصه خوردن به خاطر دیگران… او از صمیم قلب و با تمام ذرات وجود خود به تمدن و اصول اروپایی دل بسته بود…».
مسلماً وقتی چنین فردی در مسند امور قرار میگیرد تنها چیزی که برایش اهمیت ندارد اوضاع جاری در مملکت است. به همین خاطر است که او به فساد مالی و اداری موجود در وزارتخانهها، اهمیتی نمیداد و گزارشاتی که در این زمینه به دستش میرسید به این بهانه که از روی حب و بغض تهیه شده نمیخواند و میگفت در مملکتی که سالی ۳۰ـ۴۰ میلیارد دلار درآمد نفتی دارد زشت است که یک مدیر را به خاطر یک میلیون تومان محاکمه کنند!!!
به نظر نخستوزیر محترم! اگر یک مدیر از درآمد ۳۰ـ۴۰ میلیارد دلاری یک میلیون ناقابل اختلاس کند زشت است او را محاکمه کنند ولی اگر تعداد فقرا و زاغهنشینان مملکت هر روز به خاطر همین یک میلیون تومانها افزایش یابد مشکلی ایجاد نمیشود.
هویدا از کسانی که به او وفادار بودند به شدت حمایت میکرد، هر زمانی که به علت رسوایی یک وزیر نمیتوانست او را در وزارتخانه نگهدارد به جای آنکه او را از کار برکنار کند به وزارتخانه دیگری منتقل میکرد؛ تا همه بتوانند از فضایل! جناب وزیر فیض! ببرند.
هویدا به شیک پوشی، لطیفهگویی، حاضرجوابی و گل ارکیده روی سینهاش و نیز به داشتن کلکسیونی از پیپهای گرانقیمت شهرت داشت.
او دوست داشت که خود را صاحب خصوصیاتی متمایز از دیگر دولتمردان نشان دهد. در دست گرفتن عصا، پیپ و به سینه زدن گل ارکیده نمونهای از این کارها بود.
عباس میلانی در کتاب معمای هویدا عنوان میکند که: «استفاده هویدا از عصا، به تصادف سال ۱۳۴۳ که در جاده شمال رخ داد و باعث شد استخوان زانو و لگن خاصرهاش صدمه ببیند مربوط میشود. برخی میگفتند که استفاده هویدا از عصا نه از سر ضرورت که نوعی ادا و اطوار است. ولی طبیبان معتقد بودند که بعد از این حادثه هویدا همواره بیمناک از دست دادن تعادلش بود و عصار را هم به این خاطر به کار میبرد.».
گویا آقای میلانی صحنه مربوط به پرش هویدا از روی آتش در مراسم چهارشنبه سوری یا حضور بدون عصای او را در دادگاه انقلاب را ندیدهاند که هیچگونه مشکلی از نظر حفظ تعادل! نداشتند. هویدا حدود ۳۱۰ پیپ و ۱۵۰ عصا گرد آورده بود. فریدون هویدا ـ برادر امیرعباس ـ به میلانی گفته است که خود امیرعباس در پی جمعآوری مجموعههای پیپ و عصا نبود بلکه آنها عمدتاً هدیه همکارانش به او بود.
این جمله باز هم اتهامی از هویدا نمیکاهد؛ چون این خود هویدا بود که پیپ و عصا را مشخصهاش کرده بود و همکارانش برای خوشخدمتی و برای بهرهمندی از افاضات جناب نخستوزیر! به وی پیپ و عصاهای گرانقیمت هدیه میدادند. در دوران صدارت هویدا، تعلق او به بهاییت، شهرت داشت؛ ابقا چنین نخستوزیری که از نظر احساسات مذهبی مردم منفور بود، عمق بیاعتنایی شاه را به افکار عمومی نشان میدهد. کرده است.
هویدا، فراماسون بود و از اعضای ارشد جناح صهیونیستی ـ فراماسونری ایران به حساب میآمد. برخی معتقدند که او در فاصله سالهای ۱۳۳۰ـ۱۳۳۵ که در سازمان ملل مأموریت داشت توسط وان هگ گدهارت که از چهرههای برجسته فراماسونری جهانی بود به این تشکیلات پیوسته است. برخی نیز، انتظام را عامل پیوستن او به فراماسونری بیان کردهاند.
بسیاری از اعضای کابینه هویدا نیز فراماسون بودهاند.
هویدا، شخصاً همجنسگرا بود، و این مطلب نه تنها در میان خواص درباری، بلکه در سطح جامعه نیز شهرت داشت. او هیچگونه تلاشی برای پنهان نگه داشتن این مسئله نداشت و حتی در برخی موارد گرایشات هموسکسوالیته خود را به نمایش میگذاشت. محمدرضا پهلوی از این امر به خوبی مطلع بود ولی به آن اهمیتی نمیداد و ابقاء چنین نخستوزیری عمق تباهی اخلاقی شاه و وابستگاه او و اوج بیاعتنایی آنان را به کرامت انسانی و ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه نشان میدهد.
بیمبالاتی هویدا در ارتباطات آلودهاش، موجب بروز سر و صدایی در افکار عمومی گردید و موضوع به قدری جدی شد که زعمای مملکت چاره خروج از این بحران را ازدواج هویدا تشخیص دادند. او هیچگونه رغبتی به ازدواج نداشت و زیر فشارهای سیاسی تن به یک ازدواج مصلحتی داد و با لیلی امامی، خواهرزن دوست دیرینهاش منصور ازدواج کرد.
لیلی امامی زنی مقتدر و حرّاف بود، و اینک در پاریس زندگی میکند.
لیلی امامی و هویدا از دوران جوانی یکدیگر را میشناختند، اما آنها واقعاً هیچگاه ازدواج نکردند، بلکه در حقیقت لیلی امامی حاضر شد برای نجات هویدا از این موقعیت فداکاری کند.
به هر صورت، زندگی مشترک این دو، چندان دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ و پنج سال پس از ازدواجشان به متارکه انجامید. علت طلاق لیلی از هویدا را انحرافات اخلاقی هویدا عنوان کردهاند.
اسکندر دلدم نویسنده کتاب زندگی و خاطرات هویدا میگوید که فریدون هویدا طی نامهای به نویسنده عنوان میکند که شایعات مربوط به فساد اخلاقی برادرش که در نهایت منجر به طلاق لیلی امامی از برادرش شد، ساخته و پرداخته دشمنان سیاسی اوست. او میگوید در سفری که لیلی همراه اشرف پهلوی به چین رفته بود، با اشرف درگیر میشود و اشرف در بازگشت به تهران از هویدا میخواهد یا همسرش را طلاق بدهد یا از صدارت استعفا دهد و هویدا هم لیلی را طلاق داده است.
اینکه برادر هویدا موضوع انحراف اخلاقی او را ساخته دشمنان سیاسیاش میداند، اصلاً پذیرفته نیست چون خود هویدا این مسئله را کتمان نمیکرد و همچنین در میان خواص درباری نیز شایع بود. در ضمن اسناد ساواک نیز بر این امر صحه میگذارد. دعوای بین اشرف و لیلی هم صحت ندارد چرا که با خصوصیاتی که اشرف داشت هیچکس جرأت نمیکرد در برابر اشرف ابراز وجود کند چه برسد به اینکه با او درگیر شود.
هویدا و بقای او بر مسند صدارت :
هویدا در زمان منصور، خود را به شاه نزدیک کرده بود، و توانسته بود اعتماد او را جلب کند. او از نخستین روز تصدی مقام نخستوزیری در برابر شاه روش اطاعت محض را در پیش گرفت و واجد همان خصوصیاتی بود که شاه از نخستوزیر خود انتظار داشت، شاه
مقاله کامل امیرعباس هویدا
مقدمه :
امیرعباس هویدا
یکی از کارگزاران عصر پهلوی
ماهیت هیچ نظامی، و از جمله رژیم پهلوی را نمیتوان بدون شناخت شخصیت و عملکرد کارگزاران آن نظام، مورد بررسی دقیق قرار داد. یکی از کارگزاران عصر پهلوی، امیرعباس هویداست. امیرعباس هویدا، فردی است که از بهمن ۱۳۴۳ تا مرداد ۱۳۵۶، طولانیترین دوران صدارت را در تاریخ ایران دارا بود. او تنها نخستوزیری است که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به اعدام محکوم شد. نام هویدا به دوران ثبات سلطنت محمدرضا پهلوی گره خورده و سالهای صدارت او، اوج فساد و تباهی شاه محسوب میشود. یکی از خصوصیات دوران هویدا گسترش فساد در ابعاد گوناگون بود. در دوران نخستوزیری هویداست که پیوندهای دربار پهلوی با محافل قدرتمند غرب و صهیونیسم جهانی به مستحکمترین شکل خود رسید؛ و شاه به عنوان استوارترین دوست غرب ظاهر گردید. در این دوران، هویدا در افکار عمومی مردم، نمونه کاملی از نخستوزیری چاکرمنش و فاقد شخصیت، تجلی یافت.
در این تحقیق از کتابهای :
نیمه پنهان ۱۴،
ظهور و سقوط سلطنت پهلوی از حسین فردوست،
معمای هویدا، اثر دکتر میلانی،
سقوط شاه اثر فریدون هویدا بیشترین بهره برده شده است.
● پیشینه خانوادگی
امیرعباس هویدا در سال ۱۲۹۹ش در تهران متولد شد. پدر و پدر بزرگ او، هر دو بهایی بودند و هویدا به پیروی از عقیده آنان، به سران بهایی نزدیک شد.
پدر بزرگ هویدا، میرزا رضا قناد، از بهاییان متعصب، و از فداییان عباس افندی محسوب میشد که زندگی در میان مسلمانان ایران را تحمل نکرد و سرانجام به عکا، محل اقامت میرزا حسینعلی نورکجوری و عباس افندی رفت و مستخدم مخصوص عباس افندی شد.
عباس افندی به واسطه خدمات میرزا رضا، مخارج تحصیل فرزند او را تقبل کرد و حبیبالله را برای تحصیل به اروپا فرستاد. او در اروپا به فراگیری زبانهای انگلیسی و فرانسه پرداخت .
حبیبالله پس از بازگشت به ایران در تشکیلات سردار اسعد بختیاری استخدام گردیدو پس از مدت کوتاهی موفق به دریافت لقب عینالملک شد .
عینالملک از رهگذر نزدیکی با سردار اسعد با محافل و مجامع سیاسی و روشنفکری آن ایام مرتبط شد و به صف اعضای تحریریه روزنامه رعد به مدیریت سیدضیاءالدین طباطبایی پیوست و همزمان در وزارت مالیه استخدام گردید.
عینالملک از وابستگان انگلیس و از هواداران سیاستهای استعماری این کشور در ایران بود. بر همین اساس هنگامی که قرارداد استعماری ۱۹۱۹ توسط وثوقالدوله و سرپرسی کاکس امضا شد، به حمایت از این قرارداد پرداخت و در روزنامه رعد مقالات متعددی در تأیید این قرارداد نوشت.
حبیبالله با دختری به نام افسرالملوک سرداری ازدواج کرد. افسرالملوک دختر محمدحسین خان سردار از تروریستهای معروف بهایی بود که در دوران قاجار در آشوبی که بهاییان در چند شهر ایران به راه انداختند نقش داشت.
حبیبالله با کمک و حمایت سردار اسعد بختیاری به وزارت امور خارجه رفت و به واسطه آشنایی با زبان عربی و اقامت در شام، مأمور خدمت در سوریه و لبنان گردید. او با استفاده از موقعیت دیپلماتیک خود به تبلیغ بابیگری در این کشورها پرداخت و وقتی مأمور خدمت در جده گردید با انگلیسیها سر و سرّی پیدا کرد و علیرغم اقامت در سرزمینی که قلب جهان اسلام محسوب میگردد به تبلیغات بابیگری خود ادامه داد. اما فعالیتهای او آثار سویی داشت و وزارت امور خارجه مجبور شد او را به تهران احضار کند.
● تحصیلات و مشاغل هویدا
امیرعباس هویدا تحصیلات ابتدایی را در سال ۱۳۰۵ش در شهر دمشق آغاز کرد و تا سال ۱۳۰۸ش در این شهر به مدرسه میرفت. در این سال به این سبب که پدرش به عنوان ژنرال کنسول ایران در بیروت منصوب شد به همراه خانوادهاش به این شهر رفت و تحصیلاتش را در بیروت پی گرفت.
مدرسه هویدا در دمشق از سوی فرانسویها ایجاد شده بود و از طرف یک میسیون مذهبی به نام لازاریستها اداره میشد. این مدرسه در اختیار فرزندان مقامات کشورهای استعماری بود و فرزندان دیپلماتهای عادی و افراد عادی را به آن راه نمیدادند. تحصیل در این مدرسه به زبان فرانسوی انجام میشد. بر همین اساس هویدا بیش از این که خواندن و نوشتن به زبان فارسی را بیاموزد، خواندن و نگاشتن به زبان فرانسوی را آموخت.
هویدا پس از اتمام دوره متوسطه در بیروت با هدف گذراندن تحصیلات عالیه به انگلستان رفت. اما به مقصود خود دست نیافت و بدون اینکه تحصیلات خود را به سرانجام دلخواه برساند، انگلستان را رها کرد و به فرانسه رفت. او زمانی به فرانسه رسید که روابط سیاسی ایران و فرانسه قطع و سفیر و دانشجویان ایرانی به تهران احضار شده بودند. این حادثه در زمستان ۱۳۱۷ اتفاق افتاد و دلیل آن چاپ کاریکاتوری از رضاخان در یکی از جراید فکاهی فرانسه بود. به دنبال این وضعیت هویدا به فکر کشور دیگری که بتواند تحصیلات دانشگاهیاش را در آنجا آغاز کند افتاد و چون یکی از داییهایش به نام عبدالحسین سرداری کاردار ایران در بلژیک بود به بروکسل پایتخت بلژیک رفت و در دانشکده حقوق سیاسی بروکسل ثبتنام نمود و سرانجام با دریافت دانشنامه لیسانس از این دانشگاه فارغالتحصیل شد . او پس از اتمام تحصیلات و اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل در سال ۱۳۲۱ به تهران آمد و داوطلب استخدام در وزارت امور خارجه ایران شد. یازده روز پس از درخواست هویدا، تلگرافی با امضای انوشیروان به وزارت خارجه رسید و خواستار استخدام هویدا در این وزارتخانه شد . عدهای معتقدند که این تلگراف توسط انوشیروان سپهبدی شوهر خاله هویدا ـ که در سال ۱۳۲۲ش وزیر امور خارجه شد فرستاده شده بود.
بدین ترتیب هویدا در سال ۱۳۲۲ش به استخدام وزارت خارجه درآمد اما اشتغال او چندان طول نکشید و در اوایل مهر ۱۳۲۲ش برای انجام خدمت وظیفه عازم دانشکده افسری شد. او در مهر ۱۳۲۳ش به وزارتخانه بازگشت و به عنوان عضو اداره اطلاعات،
مشغول به کار شد و از دوازدهم بهمن ۱۳۲۳ش به اداره سوم سیاسی منتقل شد. او در این قسمت نیز زیاد انجام وظیفه نکرد و به بهانه انتقال مادرش از بیروت به تهران با عنوان پیک سیاسی به بیروت سفر نمود. علیرغم اینکه مدت اشتغال واقعی هویدا در وزارت خارجه به یک سال نرسید اما با حمایت کانونهای قدرت بیگانه در اول مرداد ۱۳۲۴ش به عنوان وابسته سفارت ایران در پاریس عازم فرانسه گردید . او در تاریخ اول آبان ۱۳۲۵ش کارمند اداره حفاظت منافع ایران در آلمان شد. .
هویدا در ایام اشتغال در سفارت ایران در پاریس با ایرج اسکندری ـ که بعدها دبیرکل حزب توده شد ـ آشنا شد و از این طریق با حزب توده مرتبط گردید. اما با توجه به ارتباط هویدا با رجبعلی منصور مهره سرشناس استعمار انگلستان و پسرش حسنعلی منصور احتمالاً هدف هویدا از ایجاد ارتباط با حزب توده فعالیتهای جاسوسی بوده است کمااینکه او در سال ۱۳۲۸ش به استخدام ساواک درآمد فریده دیبا مادر فرح در این باره میگوید: «هویدا، ادعا میکرد که در جوانی کمونیست بوده است اما فرح که پرونده او را دیده بود میگفت هویدا در زمان دانشجویی با نفوذ در صفوف دانشجویان کمونیست و ایرانیان مخالف رژیم در خارج به واقع برای ایران کسب اطلاعات میکرده است…»
هویدا پس از مدت کوتاهی اقامت در پاریس، به اتفاق حسنعلی منصور و عدهای دیگر به جرم قاچاق مواد مخدر توسط پلیس فرانسه دستگیر گردید و تنها با وساطت دربار ایران از این امر رهایی یافتند.
هویدا در تاریخ اول فروردین ۱۳۲۸ به سمت کنسولیار کنسولگری ایران در اشتوتگارت آلمان منصوب شد. در همین ایام بود که عبدالله انتظام، پسر میرزا سید محمدخان انتظامالسلطنه ـ از فراماسونهای قدیمی و عضو لژ بیداری و از سردمداران احیای فراماسونری در دهههای بعد ـ آشنا شد. انتظام در آن ایام وزیرمختار ایران در آلمان و سرکنسول اشتوتگارت بود. هویدا که از اقتدار انتظام در هرم دیوانسالاری در رژیم پهلوی اطلاع داشت تمام کوشش خود را جهت جلب او به کار گرفت تا جایی که انتظام در بهمن ۱۳۲۸ طی یک نامه رسمی و یک نامه خصوصی به دکتر علی اکبر سیاسی ـ وزیر خارجه وقت ـ به عنوان دلخوشی یک دوست قدیمی و دورافتاده از او درخواست نمود که هویدا را به سمت کنسول اشتوتگارت منصوب کند. سیاسی در پاسخ انتظام نوشت که چون صدور حکم کنسولی مستلزم ۷ سال سابقه کار میباشد و هویدا فاقد این شرایط است انتصاب وی به این سمت امکان ندارد ولی به عنوان اقدام کاملاً
استثنایی و به پاس احترام پیشنهاد جنابعالی انتظام میتواند او را به این سمت به مقامات محلی معرفی کند.
در آن زمان شهر اشتوتگارت در اثر جنگ ویران شده بود و تمام خانههای سالم از طرف متفقین مصادره شده بود. از این رو انتظام و هویدا برای یافتن محل مناسب جهت دفتر کنسولگری و همچنین محل اقامت دست به دامان متفقین شدند. انگلستان و فرانسه به آنان جواب منفی دادند؛ اما آمریکا قول مساعد داد و دو ساختمان مصادره شده را در اختیار ایران قرار داد که یکی از آنها دفتر کنسولگری و دیگری محل اقامت هویدا و منصور شد. به این ترتیب هویدا و منصور با دو آمریکایی به نامهای جان جی مک کلوی و استوارت راکول، آشنا شدند و از این طریق با کانونهای قدرت آمریکا ارتباط برقرار کردند. بسیاری از صاحبنظران بر این عقیدهاند که حمایت این دو آمریکایی نقش مؤثری در پیشرفت منصور و هویدا داشته است.
در اسفند ۱۳۲۹ در دولت حسین علا، انتظام وزیر خارجه شد. هویدا را همراه خود به تهران آورد و به عنوان منشی مخصوص خود به کار گمارد اما با تغییر کابینه باقر کاظمی وزیر خارجه دولت مصدق هویدا را به معاونت اداره سوم سیاسی منصوب کرد.
ولی او در تهران ماندگار نشد و در مهر ۱۳۳۰ به دعوت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به این کمیساریا در ژنو منتقل شد. در پرونده اداری هویدا موارد متعددی از تشویق وی توسط این کمیساریا و درخواست مصرانه آن برای تمدید مأموریت هویدا موجود است. که از جمله آن نامهای است به امضای وان هک گدهارت، کمیسر عالی پناهندگان خطاب به انتظام وان هک گدهارت در زمره فراماسونرهای مشهور بینالمللی بود که پس از پیرشره استاد اعظم لژ بزرگ ملی فرانسه شد و طی مسافرتهای متعدد به تهران در تأسیس لژهای فراماسونری در ایران نقش اساسی داشته است. بر همین اساس عدهای معتقدند که حمایت او از هویدا به منظور مطرح نگه داشتن یک فراماسونر در چارچوب برنامههای فراماسونری بینالمللی بوده است.
در سال ۱۳۳۵ که رجبعلی منصور ـ پدر حسنعلی منصور ـ سفیر ایران در ترکیه شد از علیقلی اردلان وزیر خارجه وقت درخواست کرد که هویدا را به عنوان رایزن به آنکارا منتقل کند و در تاریخ بهمن همین سال با تقاضای منصور موافقت شد.
اما دوران سفارت منصور چندان طولانی نبود و پس از زمانی اندک سرلشکر ارفع جانشین او شد. روحیه نظامیگری و سختگیری ارفع که سفارتخانه را به سبک سربازخانه اداره میکرد سبب شد که هویدا با استفاده از یک مرخصی کوتاهمدت به
تهران بیاید و برای رهایی از این وضعیت به سراغ انتظام که در آن زمان مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران بود برود و از او درخواست کمک بنماید. انتظام نیز طی نامهای از اردلان درخواست نمود تا هویدا را به عنوان مأمور در اختیار شرکت نفت بگذارد. این درخواست پس از تصویب شاه عملی شد و هویدا به شرکت نفت منتقل گشت.
او ابتدا به عنوان مشاور انتظام، و سپس به عنوان مدیرکل امور اداری شرکت نفت به کار پرداخت. انتصاب هویدا به سمت سرپرست امور اداری شرکت نفت خوشایند بسیاری از مدیران و کارکنان قدیمی این شرکت نبود؛ اما او با چرب زبانی و فریبکاری این مخالفتها را به دوستی بدل کرد. پس از مدتی هویدا از سوی انتظام ترفیع مقام یافت و به عضویت در هیأت مدیره شرکت نفت منصوب شد.
اشتغال هویدا در شرکت نفت، همزمان با فعالیتهای اولیه سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم پهلوی (ساواک) بود و چون ساواک در پی گسترش کانالهای ارتباطی خود در سطح کشور بود مراکز حساس اداری را مورد توجه قرار داد و به گزینش چهرههای مستعد پرداخت که یکی از این افراد هویدا بود که به عنوان همکار در خدمت این تشکیلات جاسوسی قرار گرفت.
هویدا به هنگام اشتغال در وزارت نفت به فعالیتهای سیاسی نیز پرداخت و همراه با تنی چند از دوستانش به سرکردگی حسنعلی منصور و به سفارش و هدایت شاپور ریپورتر و گراتیان یاتسویچ، رئیس قرارگاه سازمان سیا در تهران عدهای از جوانان تحصیلکرده آمریکا را با هدف کسب قدرت سیاسی در تشکیلاتی به نام کانون مترقی گرد آورد.
در سال ۱۹۵۸ (۱۳۳۷) سازمان سیا طی گزارشی به شورای امنیت ملی، اعلام کرد که رژیم ایران با وضعیت کنونی دوامی نخواهد داشت و ممکن است به دامان کمونیسم سقوط کند. به این منظور، دولت آمریکا تصمیم گفت ضمن ایجاد فشار به شاه، جهت انجام برخی اصلاحات عدهای از نخبگان و تکنوکراتهای جوان و طرفدار آمریکا به منظور به دست گرفتن قدرت سیاسی بسیج کند. مهره دلخواه سازمان سیا برای این هدف حسنعلی منصور بود که در آن زمان دبیر شورای عالی اقتصاد بود. منصور دست به کار شد و با کمک نزدیکترین دوست خود هویدا مقدمات تشکیل این گروه را فراهم آورد. آغاز فعالیت و عضوگیری کانون مترقی، منصور و هویدا را در کانون توجه محافل سیاسی و افکار عمومی قرار داد. اکنون همه میدانستند که به زودی منصور نخستوزیر خواهد شد و هویدا هم به عنوان یک عضو ارشد کابینه انتخاب خواهد شد.
این پیشبینیها درست از آب درآمد و پس از انتصاب منصور به مقام نخستوزیری، هویدا نیز به عنوان وزیر دارایی کابینه منصور منصوب شد و تا پایان دوره صدارت منصور در همین سمت باقی ماند.
روز پنجشنبه اول بهمن ۱۳۴۳ش منصور که برای شرکت در جلسه علنی و دفاع از لایحه قرارداد شرکت ملی نفت ایران با چند شرکت بزرگ نفتی غرب قصد ورود به مجلس شورای ملی را داشت به ضرب گلولههای شهید محمد بخارایی مجروح شد. زمانی که این حادثه رخ داد هویدا در مجلس بود و پس از کسب اطلاعات مقدماتی درباره این حادثه خود را به دفتر رئیس مجلس شورای ملی رساند و ماجرا را تلفنی به شاه اطلاع داد. او پس از تحقیق درباره وضعیت جسمانی منصور یکسره به کاخ سلطنتی رفت و وضعیت اسفبار منصور را به اطلاع شاه رسانید. بعد از ظهر همان روز که جلسه هیأت دولت در کاخ مرمر، و در حضور شاه تشکیل شده بود، شاه هنگام ترک جلسه خطاب به هویدا گفت: شما هیأت دولت را اداره کنید تا انشاءالله نخستوزیر بهبود یابند. پس از مرگ منصور نیز شاه او را مسئول تشکیل کابینه کرد. انتخاب هویدا به سمت نخستوزیری با توجه به نداشتن شهرت سیاسی و سابقه کم وزارت در کابینه منصور به صورت محلل تصور میشد.
انتصاب هویدا در آن زمان چنین تعبیر میشد که شاه خواسته است با تعیین یکی از همکاران نزدیک منصور به جانشینی وی نظر آمریکاییها را که منصور را به وی تحمیل کرده بودند جلب کند و بعد سر فرصت نخستوزیر خود را انتخاب کند. اما هویدا سالهای صدارت را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت و قریب ۱۳ سال یعنی بیش از تمام نخستوزیران ایران در این مقام باقی ماند.
● روانشناسی شخصیت هویدا
هویدا از نخستین روزهای صدارت با روشی خاضعانه و مؤدبانه به جلب اشخاص پرداخت. برخورد وی با نمایندگان مجلس و سناتورها بر اساس ادب و کوچکی قرار گرفت و برخلاف منصور از تندخویی و پرحرفی پرهیز میکرد و با حربه فروتنی به حل و فصل مطالب میپرداخت. تنها چیزی را که هویدا تحمل نمیکرد این بود که کسی بخواهد کرسی صدارت را از او بگیرد. در دهمین سالگرد نخستوزیریاش کسی از وی پرسید پیشبینی میکنید تا چند سال دیگر در پست نخستوزیری باقی بمانید؟ هویدا خندهای کرد و گفت: «سند نخستوزیری را مادامالعمر به نام من زدهاند!»
او نیز مانند بسیاری از هممسلکانش، ایرانی نبود و مردم ایران را نمیشناخت و چون سالهای تحصیل را در مدارس فرانسوی بیروت گذرانده بود و برای ادامه تحصیل به اروپا رفته بود شخصیت کاملاً اروپایی داشت و برای مردم ایران ارزش و اهمیتی قائل نبود. هویدا سخت اهل تظاهر و ریا بود و میگفت مردم ایران دیده بصیرت ندارند و دروغ را بهتر پذیرا میشوند! گاهی نیز میگفت حرف راست در مملکت ما دشمن میتراشد.
درباره خصوصیات اخلاقی هویدا آمده است:
ـ «هویدا فردی بود گریزان از مسئولیتهای سخت اداری و دور از جدی بودن و منضبط بودن، عمیق اندیشیدن و با مشکلات و مصایب عجین شدن و غم و غصه خوردن به خاطر دیگران… او از صمیم قلب و با تمام ذرات وجود خود به تمدن و اصول اروپایی دل بسته بود…».
مسلماً وقتی چنین فردی در مسند امور قرار میگیرد تنها چیزی که برایش اهمیت ندارد اوضاع جاری در مملکت است. به همین خاطر است که او به فساد مالی و اداری موجود در وزارتخانهها، اهمیتی نمیداد و گزارشاتی که در این زمینه به دستش میرسید به این بهانه که از روی حب و بغض تهیه شده نمیخواند و میگفت در مملکتی که سالی ۳۰ـ۴۰ میلیارد دلار درآمد نفتی دارد زشت است که یک مدیر را به خاطر یک میلیون تومان محاکمه کنند!!!
به نظر نخستوزیر محترم! اگر یک مدیر از درآمد ۳۰ـ۴۰ میلیارد دلاری یک میلیون ناقابل اختلاس کند زشت است او را محاکمه کنند ولی اگر تعداد فقرا و زاغهنشینان مملکت هر روز به خاطر همین یک میلیون تومانها افزایش یابد مشکلی ایجاد نمیشود.
هویدا از کسانی که به او وفادار بودند به شدت حمایت میکرد، هر زمانی که به علت رسوایی یک وزیر نمیتوانست او را در وزارتخانه نگهدارد به جای آنکه او را از کار برکنار کند به وزارتخانه دیگری منتقل میکرد؛ تا همه بتوانند از فضایل! جناب وزیر فیض! ببرند.
هویدا به شیک پوشی، لطیفهگویی، حاضرجوابی و گل ارکیده روی سینهاش و نیز به داشتن کلکسیونی از پیپهای گرانقیمت شهرت داشت.
او دوست داشت که خود را صاحب خصوصیاتی متمایز از دیگر دولتمردان نشان دهد. در دست گرفتن عصا، پیپ و به سینه زدن گل ارکیده نمونهای از این کارها بود.
عباس میلانی در کتاب معمای هویدا عنوان میکند که: «استفاده هویدا از عصا، به تصادف سال ۱۳۴۳ که در جاده شمال رخ داد و باعث شد استخوان زانو و لگن خاصرهاش صدمه ببیند مربوط میشود. برخی میگفتند که استفاده هویدا از عصا نه از سر ضرورت که نوعی ادا و اطوار است. ولی طبیبان معتقد بودند که بعد از این حادثه هویدا همواره بیمناک از دست دادن تعادلش بود و عصار را هم به این خاطر به کار میبرد.».
گویا آقای میلانی صحنه مربوط به پرش هویدا از روی آتش در مراسم چهارشنبه سوری یا حضور بدون عصای او را در دادگاه انقلاب را ندیدهاند که هیچگونه مشکلی از نظر حفظ تعادل! نداشتند. هویدا حدود ۳۱۰ پیپ و ۱۵۰ عصا گرد آورده بود. فریدون هویدا ـ برادر امیرعباس ـ به میلانی گفته است که خود امیرعباس در پی جمعآوری مجموعههای پیپ و عصا نبود بلکه آنها عمدتاً هدیه همکارانش به او بود.
این جمله باز هم اتهامی از هویدا نمیکاهد؛ چون این خود هویدا بود که پیپ و عصا را مشخصهاش کرده بود و همکارانش برای خوشخدمتی و برای بهرهمندی از افاضات جناب نخستوزیر! به وی پیپ و عصاهای گرانقیمت هدیه میدادند. در دوران صدارت هویدا، تعلق او به بهاییت، شهرت داشت؛ ابقا چنین نخستوزیری که از نظر احساسات مذهبی مردم منفور بود، عمق بیاعتنایی شاه را به افکار عمومی نشان میدهد. کرده است.
هویدا، فراماسون بود و از اعضای ارشد جناح صهیونیستی ـ فراماسونری ایران به حساب میآمد. برخی معتقدند که او در فاصله سالهای ۱۳۳۰ـ۱۳۳۵ که در سازمان ملل مأموریت داشت توسط وان هگ گدهارت که از چهرههای برجسته فراماسونری جهانی بود به این تشکیلات پیوسته است. برخی نیز، انتظام را عامل پیوستن او به فراماسونری بیان کردهاند.
بسیاری از اعضای کابینه هویدا نیز فراماسون بودهاند.
هویدا، شخصاً همجنسگرا بود، و این مطلب نه تنها در میان خواص درباری، بلکه در سطح جامعه نیز شهرت داشت. او هیچگونه تلاشی برای پنهان نگه داشتن این مسئله نداشت و حتی در برخی موارد گرایشات هموسکسوالیته خود را به نمایش میگذاشت. محمدرضا پهلوی از این امر به خوبی مطلع بود ولی به آن اهمیتی نمیداد و ابقاء چنین نخستوزیری عمق تباهی اخلاقی شاه و وابستگاه او و اوج بیاعتنایی آنان را به کرامت انسانی و ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه نشان میدهد.
بیمبالاتی هویدا در ارتباطات آلودهاش، موجب بروز سر و صدایی در افکار عمومی گردید و موضوع به قدری جدی شد که زعمای مملکت چاره خروج از این بحران را ازدواج هویدا تشخیص دادند. او هیچگونه رغبتی به ازدواج نداشت و زیر فشارهای سیاسی تن به یک ازدواج مصلحتی داد و با لیلی امامی، خواهرزن دوست دیرینهاش منصور ازدواج کرد.
لیلی امامی زنی مقتدر و حرّاف بود، و اینک در پاریس زندگی میکند.
لیلی امامی و هویدا از دوران جوانی یکدیگر را میشناختند، اما آنها واقعاً هیچگاه ازدواج نکردند، بلکه در حقیقت لیلی امامی حاضر شد برای نجات هویدا از این موقعیت فداکاری کند.
به هر صورت، زندگی مشترک این دو، چندان دوام نیاورد و در سال ۱۳۵۰ و پنج سال پس از ازدواجشان به متارکه انجامید. علت طلاق لیلی از هویدا را انحرافات اخلاقی هویدا عنوان کردهاند.
اسکندر دلدم نویسنده کتاب زندگی و خاطرات هویدا میگوید که فریدون هویدا طی نامهای به نویسنده عنوان میکند که شایعات مربوط به فساد اخلاقی برادرش که در نهایت منجر به طلاق لیلی امامی از برادرش شد، ساخته و پرداخته دشمنان سیاسی اوست. او میگوید در سفری که لیلی همراه اشرف پهلوی به چین رفته بود، با اشرف درگیر میشود و اشرف در بازگشت به تهران از هویدا میخواهد یا همسرش را طلاق بدهد یا از صدارت استعفا دهد و هویدا هم لیلی را طلاق داده است.
اینکه برادر هویدا موضوع انحراف اخلاقی او را ساخته دشمنان سیاسیاش میداند، اصلاً پذیرفته نیست چون خود هویدا این مسئله را کتمان نمیکرد و همچنین در میان خواص درباری نیز شایع بود. در ضمن اسناد ساواک نیز بر این امر صحه میگذارد. دعوای بین اشرف و لیلی هم صحت ندارد چرا که با خصوصیاتی که اشرف داشت هیچکس جرأت نمیکرد در برابر اشرف ابراز وجود کند چه برسد به اینکه با او درگیر شود.
هویدا و بقای او بر مسند صدارت :
هویدا در زمان منصور، خود را به شاه نزدیک کرده بود، و توانسته بود اعتماد او را جلب کند. او از نخستین روز تصدی مقام نخستوزیری در برابر شاه روش اطاعت محض را در پیش گرفت و واجد همان خصوصیاتی بود که شاه از نخستوزیر خود انتظار داشت، شاه
فایل : 30 صفحه
فرمت : Word

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.