خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل جلال آل احمد
239,200 تومان قیمت اصلی 239,200 تومان بود.179,400 تومانقیمت فعلی 179,400 تومان است.
تعداد فروش: 68
مرا کسی نساخت( نه آنچنان که (کسی می خواست)( که من کسی نداشتم( کسم خدا بود( کس بی کسان. او بود که مرا ساخت(آنچنان که خودش خواست( نه از من پرسید و نه از آن( من دیگر) م. من یک گل بی صاحب بودم. مرا از روح خود در آن دمید و(بر روی خاک و در زیر آفتاب( تنها رهایم کرد.(مرا به خودم واگذاشت).
عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت; به فکرم نبود. وقتی داشتند مرا می آفریدند می سرشتند کسی آن گوشه خدا خدا نمی کرد. وقتی داشتم روح می پذیرفتم شکل می گرفتم قد می کشیدم چشمهایم رنگ می خورد چهره ام طرح میشد بینی ام نجابت می گرفت فرشته ظریف و شوخ و مهربان و چابک پنجه ای با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش آن را صاف و صوف نمی کرد بر انگاره (کاشکی) که تک درختی خشک بر پرده خیالش تصویر کرده است آن را تیز و عصیان گر و مهاجم نمی پرداخت وقتی می خواستند قامتم را بر کشند خویشاوند شاعرخیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خویش را نثار بالای من کند.
وقتی می خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند آشنایی دلسوز و دل شناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه دل های خوب بهترین را بر گزیند وقتی روح را خواستند در کالبدم بدمند هیچ کس پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح فرشتگان قدیسان شاعران عارفان و الهه های زیباییهای روح و خدایان هنر و احساس و ایمان نازترین و نازنین ترین را انتخاب کند وقتی… وقتی… وقتی… وقتی… وقتی… و در هر یک از این اوقات فرشته ها از آن جوان تنها و منتظری که آنجا ایستاده و چهره اش گل انداخته و دلواپس و بی قرار و شتابزده این پا آن پا می کند و تند تند به پیپش پک می زند و انگشتانش مرتعش است و دلش گرس گرس میزند هی نمی پرسند:( خوب اینجا چکار کنیم؟ این را چگونه بتراشیم؟ آن را از چه ها ترکیب کنیم؟ در این باره نظرت چیست؟… خوب شد؟ خوب است؟ بس است؟ باز هم ظریف تر؟ خوب شد؟ باز هم نازک تر؟ اینجور؟ هنوز هم لطیف تر؟ باز می کردم رجعت ! بهشتی را که ترک کردم باز می جویم. دستهایم را از آن
مقاله کامل جلال آل احمد
مرا کسی نساخت( نه آنچنان که (کسی می خواست)( که من کسی نداشتم( کسم خدا بود( کس بی کسان. او بود که مرا ساخت(آنچنان که خودش خواست( نه از من پرسید و نه از آن( من دیگر) م. من یک گل بی صاحب بودم. مرا از روح خود در آن دمید و(بر روی خاک و در زیر آفتاب( تنها رهایم کرد.(مرا به خودم واگذاشت).
عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت; به فکرم نبود. وقتی داشتند مرا می آفریدند می سرشتند کسی آن گوشه خدا خدا نمی کرد. وقتی داشتم روح می پذیرفتم شکل می گرفتم قد می کشیدم چشمهایم رنگ می خورد چهره ام طرح میشد بینی ام نجابت می گرفت فرشته ظریف و شوخ و مهربان و چابک پنجه ای با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش آن را صاف و صوف نمی کرد بر انگاره (کاشکی) که تک درختی خشک بر پرده خیالش تصویر کرده است آن را تیز و عصیان گر و مهاجم نمی پرداخت وقتی می خواستند قامتم را بر کشند خویشاوند شاعرخیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خویش را نثار بالای من کند.
وقتی می خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند آشنایی دلسوز و دل شناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه دل های خوب بهترین را بر گزیند وقتی روح را خواستند در کالبدم بدمند هیچ کس پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح فرشتگان قدیسان شاعران عارفان و الهه های زیباییهای روح و خدایان هنر و احساس و ایمان نازترین و نازنین ترین را انتخاب کند وقتی… وقتی… وقتی… وقتی… وقتی… و در هر یک از این اوقات فرشته ها از آن جوان تنها و منتظری که آنجا ایستاده و چهره اش گل انداخته و دلواپس و بی قرار و شتابزده این پا آن پا می کند و تند تند به پیپش پک می زند و انگشتانش مرتعش است و دلش گرس گرس میزند هی نمی پرسند:( خوب اینجا چکار کنیم؟ این را چگونه بتراشیم؟ آن را از چه ها ترکیب کنیم؟ در این باره نظرت چیست؟… خوب شد؟ خوب است؟ بس است؟ باز هم ظریف تر؟ خوب شد؟ باز هم نازک تر؟ اینجور؟ هنوز هم لطیف تر؟ باز می کردم رجعت ! بهشتی را که ترک کردم باز می جویم. دستهایم را از آن
فایل : 15 صفحه
فرمت : Word

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.