خرید و دانلود نسخه کامل کتاب ADVANCED CLINICAL MODULE IN PHOTOBIOMODULATION: Clinical Protocols and Supportive Care for Oral Mucositis
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب ADVANCED CLINICAL MODULE IN PHOTOBIOMODULATION: Clinical Protocols and Supportive Care for Oral Mucositis قیمت اصلی 15,181,000 تومان بود.قیمت فعلی 14,831,000 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود نسخه کامل مقاله در مورد نقش رادیو و تلویزیون و صدا و سیما اردبیل در ارتقاء فرهنگ شهرنشینی
خرید و دانلود نسخه کامل مقاله در مورد نقش رادیو و تلویزیون و صدا و سیما اردبیل در ارتقاء فرهنگ شهرنشینی قیمت اصلی 311,200 تومان بود.قیمت فعلی 233,400 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در سورنابوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
05ساعت
19دقیقه
59ثانیه

خرید و دانلود نسخه کامل مقاله در مورد نقش رسانه در بازتاب و پیشگیری جرائم و انحرافات

قیمت اصلی 311,200 تومان بود.قیمت فعلی 233,400 تومان است.

تعداد فروش: 67

دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل
عنوان:
نقش رسانه در بازتاب و پیشگیری جرائم و انحرافات
تهیه و تنظیم:
شبنم درگاهی
استاد درس جامعه شناسی جنایی:
دکتر علایی
زمستان 94
/
فهرست مطالب
نقش رسانه های گروهی در پیشگیری از جرم 4
جایگاه رسانه‌های ملی در عصر ارتباطات 5
راهکارهایی جهت مقابله با تأثیرات رسانه‌های خارجی 8
نقش رسانه‌ها گروهی در افزایش جرم در جامعه 9
نمایش خشونت بدون تفسیر انتقادی آن 12
ضعف عزت نفس بیننده 12
نقش رسانه ها در پیشگیری از وقوع جرم 15
نقد و بررسی محتوای برنامه ها و مطالب رسانه ها 17
منابع 19
نقش رسانه های گروهی در پیشگیری از جرم
نقش رسانه‌های همگانی در انتقال آموزه‌های زندگی جمعی به مخاطبان، مورد تصدیق نظریه‌پردازان علوم اجتماعی قرار دارد. صاحبنظران و پژوهشگران جرم‌شناسی نیز به نوبه خود با تبیین نظری یا بررسی موردی رابطه جرم و رسانه، از دو منظر جرم‌خیزی یا پیشگیری از وقوع جرم به این موضوع پرداخته‌اند. با این همه ورود به بحث ارتباط جرم و رسانه به ویژه در ایران، امر خطیری است که ظرافت و پیچیدگی خاص آن نباید مورد غفلت قرار گیرد. حساسیت بحث از یکسو به ماهیت فعالیت‌ رسانه‌ای و از سوی دیگر به ایدئولوژیک بودن نظام جمهوری اسلامی برمی‌گردد. این امر چالشهای بحث رابطه جرم و رسانه را در ایران دو چندان کرده است.رسانه‌های ارتباط جمعی، پایگاههای اطلاع‌رسانی هستند که برای فعالیت مؤثر به امکانات سخت‌افزاری و نیروی انسانی ماهر نیاز دارند که تأمین این هر
دو بودجه بالایی نیاز دارد، رسانه‌ها قبل از هرچیز به مدیریت توانمند و آشنا به جدیدترین مسائل حوزه فعالیت خود نیازمندند تا با تخصیص بودجه مناسب و گزینش نیروی انسانی ماهر به تولید پیام و اطلاعات بپردازند. نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر پیوند دین و سیاست است که احیای ارزشهای دینی را در زندگی اجتماعی مدنظر دارد، در این نظام چرخه اطلاعات و تبادل‌آرا و عقاید، تحت کنترل دولت قرار دارد، رادیو و تلویزیون به عنوان فراگیرترین رسانه‌های ارتباط جمعی دولتی است و بر فعالیت مطبوعات و پایگاههای اطلاع‌رسانی الکترونیکی نیز نظارت می‌شود.با توجه به ویژگیهای فوق‌الذکر، بحث ارتباط جرم و رسانه در کشور ما دامنه وسیعتری می‌یابد چرا که ضمن اینکه از جرم علیه منافع ملی تعریف خاصی ارائه می‌شود، جرایمی چون جرائم علیه مقدسات و ارزشهای دینی نیز موضوعیت پیدا می‌کند، مضافاً اینکه قابلیت رسانه‌ها برای پیشبرد اهداف نظام نیز مورد عنایت است.اما آنچه بیان شد تمام پیچیدگی بحث را نمی‌نمایاند، چرا که با وقوع انقلاب الکترونیکی و پیشرفت روزافزون تکنولوژی ارتباطات، ضمن اینکه دریافت تصاویر شبکه‌های تلویزیونی جهانی از طریق ماهواره در سراسر جهان امکان‌پذیر شده، قابلیت فعالیت جهانی کلیه رسانه‌ها با اتصال به شبکه اینترنت نیز فراهم شده است؛ بنابراین مسائل جدیدی در حوزه رابطه جرم و رسانه از منظر دولت ملی پدید آمده است.گسترش ارتباطات و فرآیندی که اندیشمندان علوم اجتماعی تحت عنوان «جهانی شدن» از آن یاد می‌کنند، قدرت دولت – ملت را کاهش داده و اعتبار پارادایم‌های علوم اجتماعی را زیر سؤال برده است از این رو بایدها و نبایدهای واضحی که در نظریه‌های مدرنیستی جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی در خصوص رابطه جرم و رسانه وجود دارد و از دید سیاستگذاران جنایی و فرهنگی کشور نیر دور نمانده است، در عمل نتایج رضایت بخش به بار نیاورده است، لذا قبل از هر چیز باید به ریشه‌یابی این موضوع بپردازیم که چرا سیاستگذاران فرهنگی و جنایی نتوانسته‌اند به اهداف موردنظر خود در حوزه فعالیت رسانه‌ای دست یابند. توجه به مطالب گفته شده، پرسش اصلی نوشتار حاضر عبارت است از:
1-با پیشرفت فناوری اطلاعات، آیا اصولاً امکان سیاستگذاری رسانه‌ای در جهت مقاصد خاص ملی وجود دارد؟
2-رسانه‌های گروهی چه نقشی در پیشگیری از وقوع جرم دارند و چگونه می‌توان از کارکردهای مثبت آنها در این حوزه استفاده بهینه کرد؟
جایگاه رسانه‌های ملی در عصر ارتباطات
تأثیر فناوری‌های جدید ارتباطات و جهانی شدن رسانه‌ها، بر جوامع بشری آنقدر عمیق است که اندیشمندان و صاحبنظران علوم انسانی را به تغییر نظریه‌های مسلط بر علوم اجتماعی سوق داده است. روابط فردی و اجتماعی تحت تأثیر فناوری‌های مذکور به قدری متحول شده که برخی از دانشمندان علوم اجتماعی دریافته‌اند که میراث مدرنیته از فهم روابط اجتماعی عصر حاضر عاجز است، یکی از حوزه‌‌هایی که در معرض این «چرخش پسامدرن» قرار گرفته، جامعه‌شناسی سیاسی است که از تمرکز بر سیاست در سطح دولت – ملت فراتر رفته و سیاست را به مثابه پدیده‌ای درک می‌کند که در همه تجربیات اجتماعی وجود دارد. بنابراین با اینکه بررسی شرایط و زمینه‌های اجتماعی سیاست همچنان در این حوزه موضوعیت دارد، دیگر واحد تحلیل آن «جامعه، به منزله پدیده‌ای مجزا، منسجم و خود سامان‌بخش که حول محور دولت – ملت سازمان یافته تلقی نمی‌شود، بلکه «جامعه شناسی سیاسی جدید
قبل از هرچیز به سیاست فرهنگی توجه دارد و این سیاست را در وسیع‌ترین مفهوم ممکن به مثابه ستیز و دگرگونی هویت‌ها و ساختارهای اجتماعی درک می‌نمایددر این تغییر پارادایم، بررسی رابطه بین فرهنگ محلی و فرهنگ جهانی به یکی از دغدغه‌های جامعه‌شناسی سیاسی تبدیل شده است. در این حوزه با اینکه جهانی شدن تهدیدی برای همگونی فرهنگهای ملی به شمار می‌رود، همگون انگاری فرهنگ جهانی رد می‌شود و جهانی محلی شدن» به عنوان یک واقعیت فرهنگی مورد توجه قرار می‌گیرد. جهانی محلی شدن در «تعریف اصیل خود به معنی دیدگاه جهانی دوخته شده به شرایط محلی» است یا در زبان خشن‌تر بازاریابی … به معنی شیوه‌ای است که کالاها، خدمات و تبلیغات برای بازارهای متفاوت محلی تولید می‌گردند.
طرفداران ایده جهانی محلی شدن فرهنگ، مصادیق این وضعیت را در اموری چون توجه شرکتهای چند ملیتی به سلیقه مصرف کننده در تولید کالا، مثلاً تنوع کوکاکولا در سراسر جهان متناسب با ذائقه مردم، وجود تفاسیر متفاوت ازکالاها و محصولات فرهنگی در ملل مختلف یا تمایل مخاطبان به تفسیر کالاهای فرهنگی متناسب با آموزه‌های فرهنگ محلی و نیز ایجاد چارچوبهای محلی برای بهره‌برداری از بازار جهانی مثل بازسازی اماکن فرهنگی برای توسعه توریسم، هویت‌یابی اقلیتهای قومی، احیای اصالت مذهبی یا بنیادگرایی دینی و … جستجو می‌کنند و موارد اخیر را واکنشی علیه آشفتگی‌ها، برخوردها، فریبندگی‌ها و ناامیدی‌های فرهنگ رسانه‌ای و مصرفی می‌دانند .
به این ترتیب، محصولات فرهنگی در سیستمی مشابه بازار عرضه می‌شوند و هرکس کالای بهتری داشته باشد و از قابلیتهای جذب مخاطب و بازاریابی قوی‌تری بهره گیرد، موفق‌تر عمل می‌کند، بنابراین با اینکه بازار عمدتاً دست فرهنگهایی است که از منابع مالی غنی‌تر و هنروتکنیک برتر برخوردارند، زمینه برای جذب پیامهای ملی و محلی وجود دارد برای اقوام و مللی که نمی خواهند تحت سیطره فرهنگهای توانمند قرار گیرند، برای پیشبرد دعاوی ملی باید به سیاستگذاری فرهنگی خردمندانه بپردازند، چرا که در عصر حاضر، بعد از مشروعیت و پشتوانه مردمی، دانش فنی و مدیریت مهمترین منبع قدرت نظامهای سیاسی به شمار می رود. داشتن حرفی متفاوت و یا منحصر به فرد در جامعه جهانی چالش برانگیز نیست، بلکه حرف زدن با زبانی متفاوت با جامعه جهانی، به معنای حرف نزدن و در واقع حضور نداشتن و بایکوت شدن در آن جامعه است.
نظریه پرداری به نام آرجان آپادوریا که «اقتصاد فرهنگی جهان» را پدیده ای ناهمگون می‌داند، با ارائه مدل چشم‌اندازها به تحلیل بی‌ثباتی ها، شقاقها و گسست‌های آن می‌پردازد. به اعتقاد وی ناهمگونی فرهنگ جهانی از ابعاد مختلفی چون چشم‌اندازهای قومی، تکنولوژیک، مالی، رسانه‌ای و ایدئولوژیک قابل تحلیل است.
بدیهی است در هریک از این چشم‌اندازها نیز آنان که قوی‌ترند حضور پررنگتری دارند، لذا باید به فرصتها و تهدیدهای فرهنگهای محلی یا ملی در عرصه جهانی توجه کرد. این فرهنگها از یک سو از چشم‌اندازهای جهانی برای ابراز وجود برخوردار می‌شوند و از سوی دیگر ممکن است به دلیل نارساییهای تکنولوژیک، مالی و فرهنگی، مخاطبان درون مرزی خود را نیز از دست بدهند.
با اینکه آپادوریا، چشم‌انداز رسانه‌ای را یکی از عوامل پنج‌گانه انشقاق‌بخش یا نمایانگر انشتقاق در فرهنگ جهانی می‌داند، معتقد است این چشم‌انداز بر چشم‌اندازهای قومی، تکنولوژیک و مالی مبتنی است و در واقع تفاوتهای موجود در آن عرصه‌ها، در کم و کیف حضور در این چشم‌انداز بازتاب می‌یابد. لذا
می‌توان گفت در صورت بهره‌برداری از تکنیک و سرمایه مساوی، این تفاوتهای قومی و احیاناً ایدئولوژیک است که حضور متفاوتی را در چشم‌انداز رسانه‌ای برای فرهنگهای محلی رقم می‌زند. قابلیتهای مذکور (ویژگیهای قومی و ایدئولوژیک) همچنین به عنوان مظروفهای دریافت و تفسیر امواج فرهنگی، زمینه‌های مقاومت فرهنگهای محلی در برابر فرهنگهای برتر جهانی را پدید می‌آورد و اینجاست که کالاهای فرهنگی در فرهنگهای مختلف، به صور مختلفی تفسیر می‌شوند.
به این ترتیب به اعتقاد صاحبنظران «هرچند چشم‌انداز رسانه‌ای تحت سلطه شرکتهای رسانه‌ای طرفدار غرب قرار دارد، اما ممکن است موجد قدرت مخاطبان نیز باشد. آنتونی گیدنز نیز که جهانی شدن را عبارت از «وابستگی متقابل فزاینده جامعه جهانی» می‌داند، معتقد است «ارتباطات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که مرزهای بین کشورها را در می‌نوردد، سرنوشت کسانی را که در هریک از آنها زندگی می‌کنند، قطعاً مشروط می‌سازد.
از این منظر نیز می‌توان گفت: آنان که قویترند بیشتر مشروط می‌کنند و کمتر مشروط می‌شوند. لذا در شرایطی که نه دهم کل محصول خبری مطبوعات، رادیوها و تلویزیونهای جهان توسط چهار سازمان اطلاعاتی رویتر، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس اینترنشنال و فرانس‌پرس تأمین می‌شود و وضعیت برنامه‌های تلویزیونی، سینما، آگهی‌های تبلیغاتی و کانالهای ارتباطات الکترونیکی نیز بهتر از آن نیست. از این رو چالشهای پیش روی دولتهای جهان سوم در کنترل و مدیریت رسانه‌ها به شدت افزایش می‌یابد.
لذا با اینکه به اعتقاد صاحبنظران، در عصر جهانی شدن ارتباطات، استیلای کامل دولتهای محلی بر شیوه زیست فرهنگی مردم خود ممکن نیست» به نظر می‌رسد فضایی برای تنفس ملی وجود دارد که با بهینه‌سازی مدیریت و تخصیص سخاوتمندانه منابع مالی قابل افزایش است، اما مدیریت، تکنولوژی و سرمایه پاشنه آشیل کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه است و چشم‌اندازهای امیدوارکننده‌ای برای اصلاح آن وجود ندارد.
راهکارهایی جهت مقابله با تأثیرات رسانه‌های خارجی
ارائه هرگونه پیشنهاد کار برای بهبود امور اجتماعی و فرهنگی باید مبتنی بر پژوهشهای کاربردی باشد. در مورد تأثیر رسانه‌های فراملی از جمله ماهواره و اینترنت و نیز مقابله با بازار محصولات فرهنگی خارجی، برافزایش جرم و جنایت در جامعه نیز باید ابتدا از طریق نظرسنجی و مطالعات کاربردی به سنجش وضع موجود پرداخت و در صورت اثبات رابطه معنادار به اتخاذ تدبیر پرداخت.
با این وصف با توجه به نظریه‌های کلان جرم‌شناسی در مورد تأثیر رسانه بر جرم و مطالعات مشابه انجام شده و با عنایت به ویژگیهای فرهنگی ملی می‌توان این سو یتأثیر را تا حدی مسلم فرض کرد و به مقابله با آن پرداخت. اما هرگونه فعالیت کشورهای جهان سومی در این حوزه بسی دشوارتر از حوزه داخلی است، معهذا پیشنهادات ذیل قابل تأمل می‌باشد:
1-تلاش برای تصویب معاهدات و کنوانسیونهای بین‌المللی به منظور نظارت بر تولیدات و برنامه‌های رسانه‌ها در سراسر جهان با عنایت به وجدان جمعی بین‌المللی و یافته‌های جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی در این خصوص.
2-تقویت همکاریهای بین‌المللی به ویژه در سطح منطقه (خاورمیانه، جهان اسلام، آسیا و …) به منظور اتخاذ رویه واحد در خصوص مسأله رسانه و جرم و سرمایه‌گذاری مشترک در خصوص پرتاب ماهواره و ایجاد موتورهای جستجو بر روی شبکه اینترنت.
3-تقویت محتوای برنامه‌ها و مطالب رسانه‌های داخلی با افزایش سرمایه‌گذاری و تقویت مکانیسم‌های نظارت و پاسخگویی.
4-حمایت از تولیدات داخلی برجسته به ویژه حمایت فیلمنامه‌های قوی و تعیین ضوابط و مقررات کارشناسی و فنی برای صدور مجوز تولید برنامه یا راه‌اندازی رسانه.
5-پیگیری تصویب لایحه قضایی مجازات جرایم رایانه‌ای
6-نظارت قانونمند بر بازار فیلم و CD و فعالیت ویدیو کلوپها و مراکز فروش محصولات فرهنگیجرم‌شناسان وسایل ارتباط جمعی را ذیل عوامل اجتماعی یا محیط (انتخابی یا اتفاقی) جرم بررسی کرده و بر نقش دوگانه آن در وقوع جرم یا پیشگیری از آن تأکید دارند.
راب وایت وفیونا هینس نیز از تأثیر فراوان رسانه‌های گروهی در مورد نحوه برداشت و استنباط افراد جامعه از جرم یاد می‌کنند. آنان با وجود انتقاد از نقش رسانه‌ها در ایجاد برداشتهای عامه‌پسند از جرم و جوسازی در معرفی جرم می‌نویسند: «رسانه‌های گروهی نه تنها در شکل دادن تعاریف از جرم و کنترل کردن جرایم تأثیر دارند، بلکه در عین حال در مورد ایجاد تغییرات قانونی لازم و نیز اجباری کردن دوباره برخی از شیوه‌های حفظ نظم نقش مهمی را ایفا می‌کنند.
نقش رسانه‌ها گروهی در افزایش جرم در جامعه
یکی از موضوعاتی که از منظر افزایش جرم در جامعه مورد توجه جرم شناسان و جامعه شناسان قرار گرفته‏‌،‌ انعکاس مستقیم خشونت در برنامه ها و مطالب رسانه‌هاست.
در تعریف خشونت رسانه‌ای چنین گفته شده است‎: «اگر خشونت را هر گونه هجمه به هنجارهای اجتماعی اعم از قانونی تعریف کنیم ‏، کلیه فیلم ها، نمایش ها و برنامه هایی که اعمال جنایی،‌قتل ‏، دزدی وبه طور کلی نقض قوانین را به نمایش می‌گذارد و همچنین فیلم ها و برنامه‌هایی که با هدف به ابتذال کشاندن زندگی جوانان و القای این مطلب که ارزش گذاری برای لحظات زندگی امری بیهوده است ، به ارائه تصاویر و موضوعات سکس وهرزگی می‌پردازند و یا رفتارهای ناهنجاری نظیر اعتیاد به سیگار و سایر مواد مخدر را تبلیغ می‌کنند،‌ همگی در حوزه خشونت رسانه‌ای قرار می‌گیرند.
مطبوعات و بویژه سینما و تلویزیون از این منظر مورد انتقاد جرم شناسان قرار گرفته است. به نوشته گیدنز«رواج خشونت در برنامه ‌های تلویزیونی کاملاً مستند است. مطالعات بسیار گسترده ای انجام شده که برنامه‎های تلویزیون در پر بیننده ترین اوقات و روزهای آخر هفته را در همه شبکه ‌های عمده تلویزیون آمریکا از سال 1967 تاکنون تحلیل کرده‌اند… به طور متوسط 80 در صد اینگونه برنامه‌ها در بردارنده خشونت است و 5/7ماجرای خشن در هر ساعت تصویر شده‎است . در برنامه ها ی کودکان سطح خشونت حتی از این هم بالاتر است ،‌گر چه کشتن معمولاَ کمتر نشان داده می‌شود،‌کارتونها بیشتر از هر نوع برنامه تلویزیونی حاوی اعمال و ماجراهای خشن هستند.
به اعتقاد پژوهشگران مسائل اجتماعی «…. عدم شناخت نقش رسانه‌ها، فرآیند تصمیم سازی و سیاستگذاری را در سطح کلان با مشکل مواجه می‌سازد و سبب سترون شدن نهادهای متولی نظم آفرینی و افزایش دامنه آسیب پذیری‌های اجتماعی و نشود و نمای جرم وجنایت در جامعه می‌شود.
آیا خشونت رسانه‌ای واقعاً موجب افزایش جرم در جامعه می‌شود؟ دراین خصوص دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
تحقیقات انجام شده در خصوص رابطه خشونت رسانه‌ای و پرخاشگری اجتماعی در ابتدا بر دو فرضیه رقیب تخلیه هیجانی و تحریک کنندگی متمرکز بود. به موجب فرضیه تخلیه هیجانی ، تماشای صحیح اعمال خشن درمان بخش است و موجب تخلیه عصبانیت و نفرت از خود افرادی می‌شود که فرصت یا امکان بروز احساسات و رفتار خشن را ندارد. اما در فرضیه تحریک کنندگی نظر بر این است که تماشای مستمر رفتارهای خشن تاثیر مخربی بر شخصیت و نگرش انسان دارد.
این دو فرضیه منشأ مناقشاتی درباره رابطه جرم و رسانه در بین جرم شناسان شده است،‌اما هیچ یک از آن دو کاملاً رد یا پذیرفته نشده است
نظریه تخلیه هیجانی ظاهراً توسط طرفداران فروید مطرح شده که گفته‌اند سینما به منزله «ملین» یا «مسهل» روانی است که به کودک اجازه می‌دهد که در خلال تماشای تصویر ، خود را از فشارها و محرک پرخاشگری ر‌هایی بخشد.
کی‌نیا در ارزیابی این نظریه می‌نویسد: «بدون انکار تمام ارزش این نظریه روانکاوی باید دروضع کنونی فیلم شناسی با احتیاط قسمتی ازاین نظریه را پذیرفت. اگر فیلم های پر زد و خورد و صحنه‌های خشونت آمیز، روحیه پرخاشگری کودک یا نوجوان را تسکین می‌دهد و آنان را سبکبار می‌سازد ، فیلمهای جنسی برعکس، برهیجان آنان می‌افزاید و راه کج و انحراف و تجاوز را به سوی آنان می‌گشاید. البته فیلمهایی که به دقت بررسی شود و دارای پیامدهای مفید و آموزنده باشد می‌تواند به مثابه یک تصویر روان درمانی برای نوجوانان تماشاگر شفا بخش تلقی گردد.
در ارزیابی فوق سه نکته قابل توجه است:
1-کل نظریه رد یا قبول نشده است
2-بر تاثیر درمان بخش فیلم های خشن،‌در درمان روحیه پرخاشگری کودکان یا نوجوانان صحه گذاشته شده است
3-از هیجان زایی، نه هیجان زدایی فیلم های جنسی و در نتیجه تاثیر سو ی و مخرب آن بر رفتار مخاطب یاد شده است
با این حال کی نیا در این خصوص که تصاویر خشن (صحنه های زد و خورد) بررفتار مخاطبانی که بیمار نیستند و روحیه پرخاشگری ندارند،‌ چه تاثیری دارد، سکوت کرده است. اگر خشونت رسانه‌ای طبق نظریه طرفداران فروید، موجب تخلیه هیجانی مخاطبان متمایل ‏‌خشونت شود، ممکن است در سایر مخاطبان موجب بد آموزی و ترویج خشونت و آن طور که طرفداران فرضیه رقیب گفته ‌اند ،‌تحریک به خشونت شود.
طرفداران نظریه تحریک کنندگی ، مدعی اند رسانه‌ها از طریق ساز و کارهای ذیل باعث پرخاشگری در جامعه می‌شوند:
1-یادگیری اجتماعی و تقلید و الگوبرداری از ارزش‌ها ،‌هنجارهاو فنون پرخاشگری وخشونت
2-بازداری زدایی به معنای کاهش خودداری بینندگان از انجام اعمال پرخاشگرانه
3-حساسیت زدایی به معنای افزایش تحمل بینندگان و قبول خشونت و پرخاشگری دیگران
4-برانگیختگی روانی یعنی افزایش برانگیختگی کلی فرد و تقویت پرخاشگری دراو.
اکبری همچنین موارد ذیل را به عنوان عوامل تاثیر گذار بر افزایش پرخاشگری ناشی ا زخشونت رسانه‌ای تصویری بر شمرده است:
پاداش گرفتن یا تنبیه نشدن فرد خشن و مهاجم
توجیه خشونت نمایش داده شده با رفتار قربانی
شباهت بین جزئیات خشونت نمایش داده شده و شرایط زندگی واقعی بیننده مثل هم نام بودن قربانی با فردی که بیننده تصاویر با او دشمنی دارد.
شباهت مهاجم و شخص خشن با بیننده
نمایش رفتار خشنی که نیت مبهمی دارد و انگیزه اش بیشتر ‌آزار دادن و صدمه رساندن به دیگران است
نمایش عواقب خشونت به شیوه‌ای که نفرت آور نباشد یا ترک این رفتارها را ترویج نکند.
نمایش خشونت به صورت صحنه‌های واقعی نه صحنه‌های خیالی در فیلم
نمایش خشونت بدون تفسیر انتقادی آن
ضعف عزت نفس بیننده
نتایج یک پژوهش دانشگاهی در پنسیلوانیا در آمریکا در سال 1972 نیز حاکی از تفاوت معنا دار رفتار کودکان پس از تماشای برنامه‌های خشن و برنامه‎های مروج حس همکاری و روحیه تعاون بود. نتیجه‌ی کلی نشان داد کودکانی که در اصل کمی پرخاشگر بودند،‌در اثر تماشای کارتون های ضد اجتماعی دیده بودند‏‌‏ ،‌حس همکاری قابل ملاحظه‌ای نسبت به دیگران پیدا کردند وحاضر شدند اسباب بازیهای خود را در اختیار کودکان دیگر بگذارند و به آنها کمک کنند.
یافته‌های این تحقیق نیز تاثیر برنامه‌های خشن بر افزایش خشونت را تائید کرد ‌لذا نتایج آن با دعاوی فرضیه تحریک کنندگی سازگارتر است تا فرضیه تخلیه هیجانی.
در خصوص نحوه تاثیر گذاری رسانه ها بر افزایش جرم در جامعه اتفاق نظر وجود ندارد ،‌به عبارت دیگر با وجود اینکه فرضیه تحریک کنندگی نسبت به فرضیه تخلیه هیجانی با استقبال بهتری از سوی جرم شناسان مواجه شده است،‌هنوز مناقشات بسیاری در این خصوص وجود دارد.
آنتونی گیدنز با اشاره به نتایج برخی از مطالعات انجام شده در خصوص تاثیر رسانه ها بر افزایش جرم در جامعه نوشته است:«بیشتر این تحقیقات از نظر استنباطاتشان قطعی نیستند. به عنوان مثال هنوز توافق نشده که تا چه اندازه نمایش خشونت ، رفتار پرخاشگرانه را در میان کودکان تشویق می‌کند،‌اما نمی توان تردید کرد که رسانه‌ها ، نگرشها و بینش‌های مردم را عمیقاَ تحت تاثیر قرار می‌دهند.
یکی از عواملی که باعث شده جرم شناسان در ارزیابی نقش رسانه‌های گروهی در ارتکاب جرم احتیاط به خرج دهند، تفکیک عوامل شخصیتی و محیطی موثر در بزهکاری و تحلیل نقش رسانه‌ها به عنوان یک عامل محیطی است.
و همچنین افراد با توجه به زمینه‌های شخصیتی و تربیتی ، برنامه‌های رسانه‌های گروهی را «انتخاب» می‌کنند ،‌لذا اظهار نظر در این مورد که آیا رسانه‌ها فی نفسه جرم خیزند یا فقط در افراد مستعد جرم، تاثیر می گذارند، دشوار است.
در پژوهشی که رفتار 500 بزهکار و بزه نکرده آمریکایی را مورد بررسی و مقایسه قرار داد، مشخص شد که تقریباَ نیمی از بزهکاران(9/44درصد) هفته‌ای سه بار و گاهی بیشتر به سینما می‌رفتند،‌حال آن که 11درصد بزه نکردگان در چنین وضعی قرار داشتند.[اما از آنجا که] درباره توجیه و دلیل وجود چنین پدیده‌ای توافق وجود ندارد،‌محققان آن را نتیجه قهری عطش مخصوص برای ماجرا جویی در بزهکاران می‌پندارند. تحقیق دیگری که در «دانشگاه لی ستر» انگلستان انجام شده بود، نیز نشان داد که تلویزیون در زندگی بزهکاران جایی بیشتر از بزه نکردگان ندارد، بزهکاران بیشتر به تماشای برنامه‌های محرک و عامل انگیزش هیجان تمایل دارند وبزه نکردگان نیز از تلویزیون به عنوان وسیله آسایش و تفریح استفاده می‎کنند.
به اعتقاد محققان«افراد تحت تاثیر عوامل فردی (جسمی یا روانی)، عوامل مستعد(آثارارث)،‌عوامل آماده کننده( الکلیسم)و عوامل ایجاد و عملی کننده( محیط) و یا عواملی که نقش تعیین کننده دارند به طرف ارتکاب جرم کشانده می‌شوند، این امر که یک عامل به تنهایی و صددرصد در وقوع جرم نقش داشته باشد نادر است بلکه بر اثر جمع شدن عوامل مختلف فردی و جمعی بزه به وقوع می‌پیوندد.
هیچ یک ا زجرم شناسان اعتقاد ندارند که رسانه‌های گروهی به تنهایی بتواند عامل اصلی و تنها عامل ارتکاب بزه باشد. ‌بلکه معتقدند که برنامه‌های خشونت بار و جنایی تلویزیون یا دیگر رسانه‌های گروهی فقط آمادگی و استعداد جنایی را از قوه به فعل تبدیل می‌کند» به اعتقاد آنان ریشه‌های بزهکاری را باید در شخصیت بزهکاران ،‌روابط خانوادگی و محیط اجتماعی جستجو کرد:
تلقی متفاوت از تاثیر پذیری مخاطب از رسانه ها نیز از عوامل اختلاف نظر در مورد آثار خشونت رسانه ای است.
از این منظر،‌دیدگاههایی که نقش خشونت رسانه‌ای را در گرایش به بزهکاری پررنگ می‌بینند،‌به این متهم شده‌اند که مخاطبان را در تماشای برنامه‌ها منفعل فرض می‌کنند و تاثیر عوامل و روابط اجتماعی بازدارنده از ارتکاب جرم را بر افراد نادیده می‌گیرند. به نوشته کی‌نیا»این تصویر مبالغه آمیز است که کودکان و نوجوانان را چون موم نقش پذیر انگاریم و تلویزیون را به تنهایی عاملی نیرومند بشناسیم که بتواند بر آنان هر نقشی که بخواهد بر جا گذارد و… تاثیر سایر عوامل و روابط اجتماعی مانند رفتار پدر،‌مادر،‌برادران، خواهران، دیگر اعضای خانواده و همسالان و همکلاسی های مدرسه،‌مذهب وشعایر و سنتهای اجتماعی را نادیده انگاریم.
گیدنز نیز به نتایج تحقیقات رابرت هاج ودیویدتریپ اشاره می‌کند که معتقدند« واکنشهای کودکان نسبت به تلویزیون متضمن تفسیر آنچه می‎بینند است و نه فقط ثبت محتوای برنامه‌ها» و اینکه«کودکان برنامه‌ها رابا ربط دادن آنها به سایر نظامهای معنادار زندگی روزانه تفسیر می‌کنند.
لذا با اینکه تعیین دقیق نقش خشونت رسانه‌ای در ارتکاب جرم در جامعه دشوار به نظرمی‌رسد درنفس تاثیر آن اختلاف نظر وجود ندارد، مهم نیست که رسانه‌ها به تنهایی باعث وقوع جرم شوند یا نه ، مهم این است که در شرایط مستعد بر افراد مستعد تاثیر می‌گذارد و احیاناَ وقوع جرم را تسریع می‌کنند

digipay
در ۴ قسط با دیجی‌پی
توضیحات

مقاله در مورد نقش رسانه در بازتاب و پیشگیری جرائم و انحرافات

دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل
عنوان:
نقش رسانه در بازتاب و پیشگیری جرائم و انحرافات
تهیه و تنظیم:
شبنم درگاهی
استاد درس جامعه شناسی جنایی:
دکتر علایی
زمستان 94
/
فهرست مطالب
نقش رسانه های گروهی در پیشگیری از جرم 4
جایگاه رسانه‌های ملی در عصر ارتباطات 5
راهکارهایی جهت مقابله با تأثیرات رسانه‌های خارجی 8
نقش رسانه‌ها گروهی در افزایش جرم در جامعه 9
نمایش خشونت بدون تفسیر انتقادی آن 12
ضعف عزت نفس بیننده 12
نقش رسانه ها در پیشگیری از وقوع جرم 15
نقد و بررسی محتوای برنامه ها و مطالب رسانه ها 17
منابع 19
نقش رسانه های گروهی در پیشگیری از جرم
نقش رسانه‌های همگانی در انتقال آموزه‌های زندگی جمعی به مخاطبان، مورد تصدیق نظریه‌پردازان علوم اجتماعی قرار دارد. صاحبنظران و پژوهشگران جرم‌شناسی نیز به نوبه خود با تبیین نظری یا بررسی موردی رابطه جرم و رسانه، از دو منظر جرم‌خیزی یا پیشگیری از وقوع جرم به این موضوع پرداخته‌اند. با این همه ورود به بحث ارتباط جرم و رسانه به ویژه در ایران، امر خطیری است که ظرافت و پیچیدگی خاص آن نباید مورد غفلت قرار گیرد. حساسیت بحث از یکسو به ماهیت فعالیت‌ رسانه‌ای و از سوی دیگر به ایدئولوژیک بودن نظام جمهوری اسلامی برمی‌گردد. این امر چالشهای بحث رابطه جرم و رسانه را در ایران دو چندان کرده است.رسانه‌های ارتباط جمعی، پایگاههای اطلاع‌رسانی هستند که برای فعالیت مؤثر به امکانات سخت‌افزاری و نیروی انسانی ماهر نیاز دارند که تأمین این هر
دو بودجه بالایی نیاز دارد، رسانه‌ها قبل از هرچیز به مدیریت توانمند و آشنا به جدیدترین مسائل حوزه فعالیت خود نیازمندند تا با تخصیص بودجه مناسب و گزینش نیروی انسانی ماهر به تولید پیام و اطلاعات بپردازند. نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر پیوند دین و سیاست است که احیای ارزشهای دینی را در زندگی اجتماعی مدنظر دارد، در این نظام چرخه اطلاعات و تبادل‌آرا و عقاید، تحت کنترل دولت قرار دارد، رادیو و تلویزیون به عنوان فراگیرترین رسانه‌های ارتباط جمعی دولتی است و بر فعالیت مطبوعات و پایگاههای اطلاع‌رسانی الکترونیکی نیز نظارت می‌شود.با توجه به ویژگیهای فوق‌الذکر، بحث ارتباط جرم و رسانه در کشور ما دامنه وسیعتری می‌یابد چرا که ضمن اینکه از جرم علیه منافع ملی تعریف خاصی ارائه می‌شود، جرایمی چون جرائم علیه مقدسات و ارزشهای دینی نیز موضوعیت پیدا می‌کند، مضافاً اینکه قابلیت رسانه‌ها برای پیشبرد اهداف نظام نیز مورد عنایت است.اما آنچه بیان شد تمام پیچیدگی بحث را نمی‌نمایاند، چرا که با وقوع انقلاب الکترونیکی و پیشرفت روزافزون تکنولوژی ارتباطات، ضمن اینکه دریافت تصاویر شبکه‌های تلویزیونی جهانی از طریق ماهواره در سراسر جهان امکان‌پذیر شده، قابلیت فعالیت جهانی کلیه رسانه‌ها با اتصال به شبکه اینترنت نیز فراهم شده است؛ بنابراین مسائل جدیدی در حوزه رابطه جرم و رسانه از منظر دولت ملی پدید آمده است.گسترش ارتباطات و فرآیندی که اندیشمندان علوم اجتماعی تحت عنوان «جهانی شدن» از آن یاد می‌کنند، قدرت دولت – ملت را کاهش داده و اعتبار پارادایم‌های علوم اجتماعی را زیر سؤال برده است از این رو بایدها و نبایدهای واضحی که در نظریه‌های مدرنیستی جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی در خصوص رابطه جرم و رسانه وجود دارد و از دید سیاستگذاران جنایی و فرهنگی کشور نیر دور نمانده است، در عمل نتایج رضایت بخش به بار نیاورده است، لذا قبل از هر چیز باید به ریشه‌یابی این موضوع بپردازیم که چرا سیاستگذاران فرهنگی و جنایی نتوانسته‌اند به اهداف موردنظر خود در حوزه فعالیت رسانه‌ای دست یابند. توجه به مطالب گفته شده، پرسش اصلی نوشتار حاضر عبارت است از:
1-با پیشرفت فناوری اطلاعات، آیا اصولاً امکان سیاستگذاری رسانه‌ای در جهت مقاصد خاص ملی وجود دارد؟
2-رسانه‌های گروهی چه نقشی در پیشگیری از وقوع جرم دارند و چگونه می‌توان از کارکردهای مثبت آنها در این حوزه استفاده بهینه کرد؟
جایگاه رسانه‌های ملی در عصر ارتباطات
تأثیر فناوری‌های جدید ارتباطات و جهانی شدن رسانه‌ها، بر جوامع بشری آنقدر عمیق است که اندیشمندان و صاحبنظران علوم انسانی را به تغییر نظریه‌های مسلط بر علوم اجتماعی سوق داده است. روابط فردی و اجتماعی تحت تأثیر فناوری‌های مذکور به قدری متحول شده که برخی از دانشمندان علوم اجتماعی دریافته‌اند که میراث مدرنیته از فهم روابط اجتماعی عصر حاضر عاجز است، یکی از حوزه‌‌هایی که در معرض این «چرخش پسامدرن» قرار گرفته، جامعه‌شناسی سیاسی است که از تمرکز بر سیاست در سطح دولت – ملت فراتر رفته و سیاست را به مثابه پدیده‌ای درک می‌کند که در همه تجربیات اجتماعی وجود دارد. بنابراین با اینکه بررسی شرایط و زمینه‌های اجتماعی سیاست همچنان در این حوزه موضوعیت دارد، دیگر واحد تحلیل آن «جامعه، به منزله پدیده‌ای مجزا، منسجم و خود سامان‌بخش که حول محور دولت – ملت سازمان یافته تلقی نمی‌شود، بلکه «جامعه شناسی سیاسی جدید
قبل از هرچیز به سیاست فرهنگی توجه دارد و این سیاست را در وسیع‌ترین مفهوم ممکن به مثابه ستیز و دگرگونی هویت‌ها و ساختارهای اجتماعی درک می‌نمایددر این تغییر پارادایم، بررسی رابطه بین فرهنگ محلی و فرهنگ جهانی به یکی از دغدغه‌های جامعه‌شناسی سیاسی تبدیل شده است. در این حوزه با اینکه جهانی شدن تهدیدی برای همگونی فرهنگهای ملی به شمار می‌رود، همگون انگاری فرهنگ جهانی رد می‌شود و جهانی محلی شدن» به عنوان یک واقعیت فرهنگی مورد توجه قرار می‌گیرد. جهانی محلی شدن در «تعریف اصیل خود به معنی دیدگاه جهانی دوخته شده به شرایط محلی» است یا در زبان خشن‌تر بازاریابی … به معنی شیوه‌ای است که کالاها، خدمات و تبلیغات برای بازارهای متفاوت محلی تولید می‌گردند.
طرفداران ایده جهانی محلی شدن فرهنگ، مصادیق این وضعیت را در اموری چون توجه شرکتهای چند ملیتی به سلیقه مصرف کننده در تولید کالا، مثلاً تنوع کوکاکولا در سراسر جهان متناسب با ذائقه مردم، وجود تفاسیر متفاوت ازکالاها و محصولات فرهنگی در ملل مختلف یا تمایل مخاطبان به تفسیر کالاهای فرهنگی متناسب با آموزه‌های فرهنگ محلی و نیز ایجاد چارچوبهای محلی برای بهره‌برداری از بازار جهانی مثل بازسازی اماکن فرهنگی برای توسعه توریسم، هویت‌یابی اقلیتهای قومی، احیای اصالت مذهبی یا بنیادگرایی دینی و … جستجو می‌کنند و موارد اخیر را واکنشی علیه آشفتگی‌ها، برخوردها، فریبندگی‌ها و ناامیدی‌های فرهنگ رسانه‌ای و مصرفی می‌دانند .
به این ترتیب، محصولات فرهنگی در سیستمی مشابه بازار عرضه می‌شوند و هرکس کالای بهتری داشته باشد و از قابلیتهای جذب مخاطب و بازاریابی قوی‌تری بهره گیرد، موفق‌تر عمل می‌کند، بنابراین با اینکه بازار عمدتاً دست فرهنگهایی است که از منابع مالی غنی‌تر و هنروتکنیک برتر برخوردارند، زمینه برای جذب پیامهای ملی و محلی وجود دارد برای اقوام و مللی که نمی خواهند تحت سیطره فرهنگهای توانمند قرار گیرند، برای پیشبرد دعاوی ملی باید به سیاستگذاری فرهنگی خردمندانه بپردازند، چرا که در عصر حاضر، بعد از مشروعیت و پشتوانه مردمی، دانش فنی و مدیریت مهمترین منبع قدرت نظامهای سیاسی به شمار می رود. داشتن حرفی متفاوت و یا منحصر به فرد در جامعه جهانی چالش برانگیز نیست، بلکه حرف زدن با زبانی متفاوت با جامعه جهانی، به معنای حرف نزدن و در واقع حضور نداشتن و بایکوت شدن در آن جامعه است.
نظریه پرداری به نام آرجان آپادوریا که «اقتصاد فرهنگی جهان» را پدیده ای ناهمگون می‌داند، با ارائه مدل چشم‌اندازها به تحلیل بی‌ثباتی ها، شقاقها و گسست‌های آن می‌پردازد. به اعتقاد وی ناهمگونی فرهنگ جهانی از ابعاد مختلفی چون چشم‌اندازهای قومی، تکنولوژیک، مالی، رسانه‌ای و ایدئولوژیک قابل تحلیل است.
بدیهی است در هریک از این چشم‌اندازها نیز آنان که قوی‌ترند حضور پررنگتری دارند، لذا باید به فرصتها و تهدیدهای فرهنگهای محلی یا ملی در عرصه جهانی توجه کرد. این فرهنگها از یک سو از چشم‌اندازهای جهانی برای ابراز وجود برخوردار می‌شوند و از سوی دیگر ممکن است به دلیل نارساییهای تکنولوژیک، مالی و فرهنگی، مخاطبان درون مرزی خود را نیز از دست بدهند.
با اینکه آپادوریا، چشم‌انداز رسانه‌ای را یکی از عوامل پنج‌گانه انشقاق‌بخش یا نمایانگر انشتقاق در فرهنگ جهانی می‌داند، معتقد است این چشم‌انداز بر چشم‌اندازهای قومی، تکنولوژیک و مالی مبتنی است و در واقع تفاوتهای موجود در آن عرصه‌ها، در کم و کیف حضور در این چشم‌انداز بازتاب می‌یابد. لذا
می‌توان گفت در صورت بهره‌برداری از تکنیک و سرمایه مساوی، این تفاوتهای قومی و احیاناً ایدئولوژیک است که حضور متفاوتی را در چشم‌انداز رسانه‌ای برای فرهنگهای محلی رقم می‌زند. قابلیتهای مذکور (ویژگیهای قومی و ایدئولوژیک) همچنین به عنوان مظروفهای دریافت و تفسیر امواج فرهنگی، زمینه‌های مقاومت فرهنگهای محلی در برابر فرهنگهای برتر جهانی را پدید می‌آورد و اینجاست که کالاهای فرهنگی در فرهنگهای مختلف، به صور مختلفی تفسیر می‌شوند.
به این ترتیب به اعتقاد صاحبنظران «هرچند چشم‌انداز رسانه‌ای تحت سلطه شرکتهای رسانه‌ای طرفدار غرب قرار دارد، اما ممکن است موجد قدرت مخاطبان نیز باشد. آنتونی گیدنز نیز که جهانی شدن را عبارت از «وابستگی متقابل فزاینده جامعه جهانی» می‌داند، معتقد است «ارتباطات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که مرزهای بین کشورها را در می‌نوردد، سرنوشت کسانی را که در هریک از آنها زندگی می‌کنند، قطعاً مشروط می‌سازد.
از این منظر نیز می‌توان گفت: آنان که قویترند بیشتر مشروط می‌کنند و کمتر مشروط می‌شوند. لذا در شرایطی که نه دهم کل محصول خبری مطبوعات، رادیوها و تلویزیونهای جهان توسط چهار سازمان اطلاعاتی رویتر، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس اینترنشنال و فرانس‌پرس تأمین می‌شود و وضعیت برنامه‌های تلویزیونی، سینما، آگهی‌های تبلیغاتی و کانالهای ارتباطات الکترونیکی نیز بهتر از آن نیست. از این رو چالشهای پیش روی دولتهای جهان سوم در کنترل و مدیریت رسانه‌ها به شدت افزایش می‌یابد.
لذا با اینکه به اعتقاد صاحبنظران، در عصر جهانی شدن ارتباطات، استیلای کامل دولتهای محلی بر شیوه زیست فرهنگی مردم خود ممکن نیست» به نظر می‌رسد فضایی برای تنفس ملی وجود دارد که با بهینه‌سازی مدیریت و تخصیص سخاوتمندانه منابع مالی قابل افزایش است، اما مدیریت، تکنولوژی و سرمایه پاشنه آشیل کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه است و چشم‌اندازهای امیدوارکننده‌ای برای اصلاح آن وجود ندارد.
راهکارهایی جهت مقابله با تأثیرات رسانه‌های خارجی
ارائه هرگونه پیشنهاد کار برای بهبود امور اجتماعی و فرهنگی باید مبتنی بر پژوهشهای کاربردی باشد. در مورد تأثیر رسانه‌های فراملی از جمله ماهواره و اینترنت و نیز مقابله با بازار محصولات فرهنگی خارجی، برافزایش جرم و جنایت در جامعه نیز باید ابتدا از طریق نظرسنجی و مطالعات کاربردی به سنجش وضع موجود پرداخت و در صورت اثبات رابطه معنادار به اتخاذ تدبیر پرداخت.
با این وصف با توجه به نظریه‌های کلان جرم‌شناسی در مورد تأثیر رسانه بر جرم و مطالعات مشابه انجام شده و با عنایت به ویژگیهای فرهنگی ملی می‌توان این سو یتأثیر را تا حدی مسلم فرض کرد و به مقابله با آن پرداخت. اما هرگونه فعالیت کشورهای جهان سومی در این حوزه بسی دشوارتر از حوزه داخلی است، معهذا پیشنهادات ذیل قابل تأمل می‌باشد:
1-تلاش برای تصویب معاهدات و کنوانسیونهای بین‌المللی به منظور نظارت بر تولیدات و برنامه‌های رسانه‌ها در سراسر جهان با عنایت به وجدان جمعی بین‌المللی و یافته‌های جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی در این خصوص.
2-تقویت همکاریهای بین‌المللی به ویژه در سطح منطقه (خاورمیانه، جهان اسلام، آسیا و …) به منظور اتخاذ رویه واحد در خصوص مسأله رسانه و جرم و سرمایه‌گذاری مشترک در خصوص پرتاب ماهواره و ایجاد موتورهای جستجو بر روی شبکه اینترنت.
3-تقویت محتوای برنامه‌ها و مطالب رسانه‌های داخلی با افزایش سرمایه‌گذاری و تقویت مکانیسم‌های نظارت و پاسخگویی.
4-حمایت از تولیدات داخلی برجسته به ویژه حمایت فیلمنامه‌های قوی و تعیین ضوابط و مقررات کارشناسی و فنی برای صدور مجوز تولید برنامه یا راه‌اندازی رسانه.
5-پیگیری تصویب لایحه قضایی مجازات جرایم رایانه‌ای
6-نظارت قانونمند بر بازار فیلم و CD و فعالیت ویدیو کلوپها و مراکز فروش محصولات فرهنگیجرم‌شناسان وسایل ارتباط جمعی را ذیل عوامل اجتماعی یا محیط (انتخابی یا اتفاقی) جرم بررسی کرده و بر نقش دوگانه آن در وقوع جرم یا پیشگیری از آن تأکید دارند.
راب وایت وفیونا هینس نیز از تأثیر فراوان رسانه‌های گروهی در مورد نحوه برداشت و استنباط افراد جامعه از جرم یاد می‌کنند. آنان با وجود انتقاد از نقش رسانه‌ها در ایجاد برداشتهای عامه‌پسند از جرم و جوسازی در معرفی جرم می‌نویسند: «رسانه‌های گروهی نه تنها در شکل دادن تعاریف از جرم و کنترل کردن جرایم تأثیر دارند، بلکه در عین حال در مورد ایجاد تغییرات قانونی لازم و نیز اجباری کردن دوباره برخی از شیوه‌های حفظ نظم نقش مهمی را ایفا می‌کنند.
نقش رسانه‌ها گروهی در افزایش جرم در جامعه
یکی از موضوعاتی که از منظر افزایش جرم در جامعه مورد توجه جرم شناسان و جامعه شناسان قرار گرفته‏‌،‌ انعکاس مستقیم خشونت در برنامه ها و مطالب رسانه‌هاست.
در تعریف خشونت رسانه‌ای چنین گفته شده است‎: «اگر خشونت را هر گونه هجمه به هنجارهای اجتماعی اعم از قانونی تعریف کنیم ‏، کلیه فیلم ها، نمایش ها و برنامه هایی که اعمال جنایی،‌قتل ‏، دزدی وبه طور کلی نقض قوانین را به نمایش می‌گذارد و همچنین فیلم ها و برنامه‌هایی که با هدف به ابتذال کشاندن زندگی جوانان و القای این مطلب که ارزش گذاری برای لحظات زندگی امری بیهوده است ، به ارائه تصاویر و موضوعات سکس وهرزگی می‌پردازند و یا رفتارهای ناهنجاری نظیر اعتیاد به سیگار و سایر مواد مخدر را تبلیغ می‌کنند،‌ همگی در حوزه خشونت رسانه‌ای قرار می‌گیرند.
مطبوعات و بویژه سینما و تلویزیون از این منظر مورد انتقاد جرم شناسان قرار گرفته است. به نوشته گیدنز«رواج خشونت در برنامه ‌های تلویزیونی کاملاً مستند است. مطالعات بسیار گسترده ای انجام شده که برنامه‎های تلویزیون در پر بیننده ترین اوقات و روزهای آخر هفته را در همه شبکه ‌های عمده تلویزیون آمریکا از سال 1967 تاکنون تحلیل کرده‌اند… به طور متوسط 80 در صد اینگونه برنامه‌ها در بردارنده خشونت است و 5/7ماجرای خشن در هر ساعت تصویر شده‎است . در برنامه ها ی کودکان سطح خشونت حتی از این هم بالاتر است ،‌گر چه کشتن معمولاَ کمتر نشان داده می‌شود،‌کارتونها بیشتر از هر نوع برنامه تلویزیونی حاوی اعمال و ماجراهای خشن هستند.
به اعتقاد پژوهشگران مسائل اجتماعی «…. عدم شناخت نقش رسانه‌ها، فرآیند تصمیم سازی و سیاستگذاری را در سطح کلان با مشکل مواجه می‌سازد و سبب سترون شدن نهادهای متولی نظم آفرینی و افزایش دامنه آسیب پذیری‌های اجتماعی و نشود و نمای جرم وجنایت در جامعه می‌شود.
آیا خشونت رسانه‌ای واقعاً موجب افزایش جرم در جامعه می‌شود؟ دراین خصوص دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
تحقیقات انجام شده در خصوص رابطه خشونت رسانه‌ای و پرخاشگری اجتماعی در ابتدا بر دو فرضیه رقیب تخلیه هیجانی و تحریک کنندگی متمرکز بود. به موجب فرضیه تخلیه هیجانی ، تماشای صحیح اعمال خشن درمان بخش است و موجب تخلیه عصبانیت و نفرت از خود افرادی می‌شود که فرصت یا امکان بروز احساسات و رفتار خشن را ندارد. اما در فرضیه تحریک کنندگی نظر بر این است که تماشای مستمر رفتارهای خشن تاثیر مخربی بر شخصیت و نگرش انسان دارد.
این دو فرضیه منشأ مناقشاتی درباره رابطه جرم و رسانه در بین جرم شناسان شده است،‌اما هیچ یک از آن دو کاملاً رد یا پذیرفته نشده است
نظریه تخلیه هیجانی ظاهراً توسط طرفداران فروید مطرح شده که گفته‌اند سینما به منزله «ملین» یا «مسهل» روانی است که به کودک اجازه می‌دهد که در خلال تماشای تصویر ، خود را از فشارها و محرک پرخاشگری ر‌هایی بخشد.
کی‌نیا در ارزیابی این نظریه می‌نویسد: «بدون انکار تمام ارزش این نظریه روانکاوی باید دروضع کنونی فیلم شناسی با احتیاط قسمتی ازاین نظریه را پذیرفت. اگر فیلم های پر زد و خورد و صحنه‌های خشونت آمیز، روحیه پرخاشگری کودک یا نوجوان را تسکین می‌دهد و آنان را سبکبار می‌سازد ، فیلمهای جنسی برعکس، برهیجان آنان می‌افزاید و راه کج و انحراف و تجاوز را به سوی آنان می‌گشاید. البته فیلمهایی که به دقت بررسی شود و دارای پیامدهای مفید و آموزنده باشد می‌تواند به مثابه یک تصویر روان درمانی برای نوجوانان تماشاگر شفا بخش تلقی گردد.
در ارزیابی فوق سه نکته قابل توجه است:
1-کل نظریه رد یا قبول نشده است
2-بر تاثیر درمان بخش فیلم های خشن،‌در درمان روحیه پرخاشگری کودکان یا نوجوانان صحه گذاشته شده است
3-از هیجان زایی، نه هیجان زدایی فیلم های جنسی و در نتیجه تاثیر سو ی و مخرب آن بر رفتار مخاطب یاد شده است
با این حال کی نیا در این خصوص که تصاویر خشن (صحنه های زد و خورد) بررفتار مخاطبانی که بیمار نیستند و روحیه پرخاشگری ندارند،‌ چه تاثیری دارد، سکوت کرده است. اگر خشونت رسانه‌ای طبق نظریه طرفداران فروید، موجب تخلیه هیجانی مخاطبان متمایل ‏‌خشونت شود، ممکن است در سایر مخاطبان موجب بد آموزی و ترویج خشونت و آن طور که طرفداران فرضیه رقیب گفته ‌اند ،‌تحریک به خشونت شود.
طرفداران نظریه تحریک کنندگی ، مدعی اند رسانه‌ها از طریق ساز و کارهای ذیل باعث پرخاشگری در جامعه می‌شوند:
1-یادگیری اجتماعی و تقلید و الگوبرداری از ارزش‌ها ،‌هنجارهاو فنون پرخاشگری وخشونت
2-بازداری زدایی به معنای کاهش خودداری بینندگان از انجام اعمال پرخاشگرانه
3-حساسیت زدایی به معنای افزایش تحمل بینندگان و قبول خشونت و پرخاشگری دیگران
4-برانگیختگی روانی یعنی افزایش برانگیختگی کلی فرد و تقویت پرخاشگری دراو.
اکبری همچنین موارد ذیل را به عنوان عوامل تاثیر گذار بر افزایش پرخاشگری ناشی ا زخشونت رسانه‌ای تصویری بر شمرده است:
پاداش گرفتن یا تنبیه نشدن فرد خشن و مهاجم
توجیه خشونت نمایش داده شده با رفتار قربانی
شباهت بین جزئیات خشونت نمایش داده شده و شرایط زندگی واقعی بیننده مثل هم نام بودن قربانی با فردی که بیننده تصاویر با او دشمنی دارد.
شباهت مهاجم و شخص خشن با بیننده
نمایش رفتار خشنی که نیت مبهمی دارد و انگیزه اش بیشتر ‌آزار دادن و صدمه رساندن به دیگران است
نمایش عواقب خشونت به شیوه‌ای که نفرت آور نباشد یا ترک این رفتارها را ترویج نکند.
نمایش خشونت به صورت صحنه‌های واقعی نه صحنه‌های خیالی در فیلم
نمایش خشونت بدون تفسیر انتقادی آن
ضعف عزت نفس بیننده
نتایج یک پژوهش دانشگاهی در پنسیلوانیا در آمریکا در سال 1972 نیز حاکی از تفاوت معنا دار رفتار کودکان پس از تماشای برنامه‌های خشن و برنامه‎های مروج حس همکاری و روحیه تعاون بود. نتیجه‌ی کلی نشان داد کودکانی که در اصل کمی پرخاشگر بودند،‌در اثر تماشای کارتون های ضد اجتماعی دیده بودند‏‌‏ ،‌حس همکاری قابل ملاحظه‌ای نسبت به دیگران پیدا کردند وحاضر شدند اسباب بازیهای خود را در اختیار کودکان دیگر بگذارند و به آنها کمک کنند.
یافته‌های این تحقیق نیز تاثیر برنامه‌های خشن بر افزایش خشونت را تائید کرد ‌لذا نتایج آن با دعاوی فرضیه تحریک کنندگی سازگارتر است تا فرضیه تخلیه هیجانی.
در خصوص نحوه تاثیر گذاری رسانه ها بر افزایش جرم در جامعه اتفاق نظر وجود ندارد ،‌به عبارت دیگر با وجود اینکه فرضیه تحریک کنندگی نسبت به فرضیه تخلیه هیجانی با استقبال بهتری از سوی جرم شناسان مواجه شده است،‌هنوز مناقشات بسیاری در این خصوص وجود دارد.
آنتونی گیدنز با اشاره به نتایج برخی از مطالعات انجام شده در خصوص تاثیر رسانه ها بر افزایش جرم در جامعه نوشته است:«بیشتر این تحقیقات از نظر استنباطاتشان قطعی نیستند. به عنوان مثال هنوز توافق نشده که تا چه اندازه نمایش خشونت ، رفتار پرخاشگرانه را در میان کودکان تشویق می‌کند،‌اما نمی توان تردید کرد که رسانه‌ها ، نگرشها و بینش‌های مردم را عمیقاَ تحت تاثیر قرار می‌دهند.
یکی از عواملی که باعث شده جرم شناسان در ارزیابی نقش رسانه‌های گروهی در ارتکاب جرم احتیاط به خرج دهند، تفکیک عوامل شخصیتی و محیطی موثر در بزهکاری و تحلیل نقش رسانه‌ها به عنوان یک عامل محیطی است.
و همچنین افراد با توجه به زمینه‌های شخصیتی و تربیتی ، برنامه‌های رسانه‌های گروهی را «انتخاب» می‌کنند ،‌لذا اظهار نظر در این مورد که آیا رسانه‌ها فی نفسه جرم خیزند یا فقط در افراد مستعد جرم، تاثیر می گذارند، دشوار است.
در پژوهشی که رفتار 500 بزهکار و بزه نکرده آمریکایی را مورد بررسی و مقایسه قرار داد، مشخص شد که تقریباَ نیمی از بزهکاران(9/44درصد) هفته‌ای سه بار و گاهی بیشتر به سینما می‌رفتند،‌حال آن که 11درصد بزه نکردگان در چنین وضعی قرار داشتند.[اما از آنجا که] درباره توجیه و دلیل وجود چنین پدیده‌ای توافق وجود ندارد،‌محققان آن را نتیجه قهری عطش مخصوص برای ماجرا جویی در بزهکاران می‌پندارند. تحقیق دیگری که در «دانشگاه لی ستر» انگلستان انجام شده بود، نیز نشان داد که تلویزیون در زندگی بزهکاران جایی بیشتر از بزه نکردگان ندارد، بزهکاران بیشتر به تماشای برنامه‌های محرک و عامل انگیزش هیجان تمایل دارند وبزه نکردگان نیز از تلویزیون به عنوان وسیله آسایش و تفریح استفاده می‎کنند.
به اعتقاد محققان«افراد تحت تاثیر عوامل فردی (جسمی یا روانی)، عوامل مستعد(آثارارث)،‌عوامل آماده کننده( الکلیسم)و عوامل ایجاد و عملی کننده( محیط) و یا عواملی که نقش تعیین کننده دارند به طرف ارتکاب جرم کشانده می‌شوند، این امر که یک عامل به تنهایی و صددرصد در وقوع جرم نقش داشته باشد نادر است بلکه بر اثر جمع شدن عوامل مختلف فردی و جمعی بزه به وقوع می‌پیوندد.
هیچ یک ا زجرم شناسان اعتقاد ندارند که رسانه‌های گروهی به تنهایی بتواند عامل اصلی و تنها عامل ارتکاب بزه باشد. ‌بلکه معتقدند که برنامه‌های خشونت بار و جنایی تلویزیون یا دیگر رسانه‌های گروهی فقط آمادگی و استعداد جنایی را از قوه به فعل تبدیل می‌کند» به اعتقاد آنان ریشه‌های بزهکاری را باید در شخصیت بزهکاران ،‌روابط خانوادگی و محیط اجتماعی جستجو کرد:
تلقی متفاوت از تاثیر پذیری مخاطب از رسانه ها نیز از عوامل اختلاف نظر در مورد آثار خشونت رسانه ای است.
از این منظر،‌دیدگاههایی که نقش خشونت رسانه‌ای را در گرایش به بزهکاری پررنگ می‌بینند،‌به این متهم شده‌اند که مخاطبان را در تماشای برنامه‌ها منفعل فرض می‌کنند و تاثیر عوامل و روابط اجتماعی بازدارنده از ارتکاب جرم را بر افراد نادیده می‌گیرند. به نوشته کی‌نیا»این تصویر مبالغه آمیز است که کودکان و نوجوانان را چون موم نقش پذیر انگاریم و تلویزیون را به تنهایی عاملی نیرومند بشناسیم که بتواند بر آنان هر نقشی که بخواهد بر جا گذارد و… تاثیر سایر عوامل و روابط اجتماعی مانند رفتار پدر،‌مادر،‌برادران، خواهران، دیگر اعضای خانواده و همسالان و همکلاسی های مدرسه،‌مذهب وشعایر و سنتهای اجتماعی را نادیده انگاریم.
گیدنز نیز به نتایج تحقیقات رابرت هاج ودیویدتریپ اشاره می‌کند که معتقدند« واکنشهای کودکان نسبت به تلویزیون متضمن تفسیر آنچه می‎بینند است و نه فقط ثبت محتوای برنامه‌ها» و اینکه«کودکان برنامه‌ها رابا ربط دادن آنها به سایر نظامهای معنادار زندگی روزانه تفسیر می‌کنند.
لذا با اینکه تعیین دقیق نقش خشونت رسانه‌ای در ارتکاب جرم در جامعه دشوار به نظرمی‌رسد درنفس تاثیر آن اختلاف نظر وجود ندارد، مهم نیست که رسانه‌ها به تنهایی باعث وقوع جرم شوند یا نه ، مهم این است که در شرایط مستعد بر افراد مستعد تاثیر می‌گذارد و احیاناَ وقوع جرم را تسریع می‌کنند

فایل : 15 صفحه

فرمت : Word

نهایی کردن خرید

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “خرید و دانلود نسخه کامل مقاله در مورد نقش رسانه در بازتاب و پیشگیری جرائم و انحرافات”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *