📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در سورنابوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
05ساعت
14دقیقه
36ثانیه

خرید و دانلود نسخه کامل مقاله در مورد تحلیل اکولوژیکی بزهکاری

قیمت اصلی 303,200 تومان بود.قیمت فعلی 227,400 تومان است.

تعداد فروش: 60

/
موضوع مقاله:تحلیل اکولوژیکی بزهکاری
استاد راهنما: دکتر فریدون بابایی اقدم
زینب عطایی دانشجوی کارشناسی جغرافیا و برنامه ریزی شهری
پاییز 91
چکیده
 این مقاله در پی آن است که به موضوع بزهکاری در مناطق شهری بپردازد. برای بحث و گفتگو در این زمینه از تلاشهای فکری که توسط مکتب شیکاگو انجام شده سود خواهیم برد. دلایل انتخاب این مکتب آن است که اندیشمندان و متفکران این مکتب برآمده از اوضاع و شرایطی، اگر نه از بعد اقتصادی حداقل از بعد اجتماعی، هستند که تا حدودی به وضعیت کنونی ما شباهت دارد.برای اولین بار در دو دهه 20و30 میلادی جمعیت شهرنشین در آمریکا بر روستانشینان پیشی گرفته و شهرهای این کشور شاهد مهاجرت گسترده جمعیت از روستاها و کشورهای دیگر بوده است. این اوضاع و احوال  منجر به ظهور نابسامانی ها، تغییرات اجتماعی گسترده و نابهنجاری هایی بوده است.  در شهرهای بزرگی مانند شیکاگو باندهای تبهکاری و بزهکاری تبدیل به معضل اجتماعی شده بود، معضلی که نظام و سامان جامعه را تهدید میکرد. برای حل این مشکلات فزاینده به روشی منطقی جامعه شناسان مکتب شیکاگو به ارائه نظریاتی پرداختند که برخی از آنها هنوزهم میتواند  روشنگر باشد و درسهایی برای شهرهای بزرگی مانند تهران داشته باشد که کما بیش از همین گونه مشکلات در رنج است.
در قسمت اول این مقاله شرحی مختصر از برخی متفکران بنیانگذار مکتب شیکاگو یعنی توماس، پارک و برگس  ارائه خواهد شد. پس از آن نظریات شاو و مک کی که به طور خاص بر اکولوژی بزهکاری تاکید داشتهاند مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ به این ترتیب که در ابتدا مبانی نظری و سپس مبانی تجربی کار این دو جامعه شناس بررسی خواهد شد. در عین حال برخی کارهای دیگری هم که بر مبنای این نظریه انجام شده مورد بحث قرار خواهد گرفت. در پایان هم نتیجه گیری و پیشنهاداتی ارائه خواهد شد. عمدهترین هدف این تحقیق شناخت، تحلیل و بررسی رویکرد اکولوژیک به بزهکاری در مناطق شهری است. در این تحقیق تلاش شده تا مبانی نظری و تجربی این رویکرد با استفاده از منابع موجود مورد بحث و بررسی قرار گیرد. 
 مقدمه
افزایش بیرویه نرخ زاد و ولد در دهه 1365-1355 و روند فزاینده مهاجرت از روستا به شهر در سه دهه گذشته موجب شده تا جمعیت شهرنشین رشد قابل ملاحظهای داشته باشد، به طوریکه در حال حاضر نزدیک به 78 درصد از جمعیت کشور در مناطق شهری ساکن هستند. این روند منجر به ظهور پدیدههای جدیدی در ایران گردیده است که شاید مهمترین آن ظهور کلانشهرها است. کلانشهرها در حالیکه به خودی خود دارای برخی مزایا و پیامدهای مثبت اقتصادی مانند صرفه جوییهای ناشی از مقیاس هستند اما پیامدهای منفی هم دارند که از مهمترین آنها افزایش انواع ناهنجاریها میباشد. این ناهنجاریها در اشکال متفاوتی بروز مینماید؛ به عنوان مثال آلودگی گسترده محیط زیست و منابع طبیعی، افزایش بزهکاری و مانند آن رامیتوان نام برد.
سیر جرم و بزهکاری بخصوص در شهرهای بزرگ کشور شتاب فزایندهای به خود گرفته، و این رشد در سالهای اخیر از شدت بیشتری برخوردار شده است. جلوگیری از رفتارهای بزهکارانه همواره از دغدغههای مسئولین شهری و جامعه شناسان بوده است. برای کند شدن این روند شتابنده
لازم است تا تبیینی منطقی از علل بزهکاری داشت.  آیا میتوان همانند لامبروزو بزهکاری را بر مبنایی زیستی توجیه کرد؛ او ادعا میکرد که فرد مجرم از نظر جسمی از فرد معمولی عقب ماندهتر است و انحراف با عوامل زیست شناختی مانند نقص جسمانی، الگوهای کروموزومی در ارتباط استآیا میتوان تحلیل های روانشناختی انحراف را مبنا قرار داد و ادعا کرد که برخی انواع شخصیتی گرایش بیشتری به انحراف اجتماعی دارد(کوئن، :1385: 218).
و یا اینکه همانند اندیشمندان مکتب شیکاگو  برای عوامل محیطی نقش اساسی قائل شد.  این مقاله تلاش دارد تا با بررسی رویکرد اکولوژیک بزهکاری چهارچوبی نظری  فراهم آورد که میتواند به عنوان نقطه آغازی برای مطالعات بعدی درمورد علل و زمینههای پیدایش بزهکاری باشد. در واقع به اعتقاد نگارنده تنها راه حل مقابله با بزهکاری مطالعه ریشهها و عوامل ایجاد کننده آن توسط حوزهها و دانشهای تخصصی است، نه آنکه به طور مقطعی با یورش به محلات -نظیر خاک سفید- و یا گرداندن چند بزهکار در سطح شهر با این معضل مبارزه کرد. چنین برخوردهای منسوخ و غیر انسانی نه تنها کارساز نیست بلکه عقل سلیم تنها آن را برخوردی کوتاه و چه بسا مضر برای حل این مشکل میداند.
 
روش تحقیق
با توجه به ماهیت و زمان تحقیق این تحقیق اسنادی و کتابخانهای است و محقق با مراجعه به کتابخانه و استفاده از اینترنت به جمعآوری اطلاعات و  تدوین گزارش پرداخته است. یکی از مشکلات این تحقیق کمبود منابع بوده است.
 
مبانی نظری
نگاهی بر تفکرات بنیانگذاران مکتب شیکاگو:
 برای جامعه شناسان این دوره شهر تنها یک مکان و فضای جغرافیایی نبود؛ بلکه چهارچوبی جذاب فراهم میآورد که در آن به مطالعه خلق و خوی و روش جدید زندگی که در حال شکل گیری بود میپرداختند.  شهر و تاثیر آن بر زندگی، شخصیت، و جهان اجتماعی مردمی که در آن میزیستند مورد توجه جامعه شناسان این دوره قرار داشت.  آنها توجه خاصی به شهر  شیکاگو داشتند و آن را به عنوان آزمایشگاهی برای تحقیق و بررسی میپنداشتند. سه تن از جامعه شناسان برجستهای که مطالعات متفاوتی در مورد شهر شیکاگو انجام دادهاند عبارتند از توماس هابز، پارک و برگس از آنجا که تلاشهای فکری این سه تاثیر عمیقی بر کارهای جامعه شناسان بعدی دارد به طور مختصر برخی از نظریات آنها در اینجا مطرح خواهد شد.
توماس هابز معتقد بود که شخصیت فرد در درون او قرار ندارد، بلکه به طور عمیقی از سامان و سازمان اجتماعی الهام و نشات میگیرد. توماس برای درک و تبیین نگرشها، آرزوها و سایر ابعاد زندگی درونی، سازمان و سامان اجتماعی را مورد بررسی قرار میداد. به نظر او بی سامانی
اجتماعی علت اصلی آشفتگی دورنی است. این برخلاف نظر آن دسته از اندیشمندانی است که آشفتگی درونی را ناشی از انگیزههای غیر اگاهانه و یا تجارب دوران کودکی میدانند(همان :233).
در طول دهه 1920 پارک و برگس برنامهای برای تحقیقات شهری در دپارتمان جامعه شناسی دانشگاه شیکاگو مطرح کردند. از نظر آنها شهرها همانند محیطهایی هستند که در طبیعت مشاهده میشوند. همانگونه که محیط طبیعی تحت تاثیر نیروهای تکامل داروینی قرار دارد شهرها نیز تحت تاثیر این عوامل هستند. یکی از مهمترین این نیروها رقابت است. به نظر پارک و برگس گروههای مختلفی که در شهر قرار دارند بر سر منابع کمیابی همچون زمین با یکدیگر به رقابت میپردازند، نبرد برای زمین و سایر منابع منجر به تمایز فضایی شهر به  بخشهای متمایز بوم شناختی و یا نواحی طبیعی میشود، به طوریکه در مناطق مطلوبتر اجاره بها بالاتر است. هر چه مردم و فعالیتهای تجاری کامیابتر میشوند تمایل بیشتری دارند تا از مرکز شهر خارج شوند. این فرآیند را پارک و برگس توالی نامیدند واژهای که آنها از اکولوژی گیاهی گرفته بودند. آنها مدل مناطق متحد المرکز را مطرح کردند. در این مدل شهرها به شکل 5 حلقه متحد المرکز ترسیم میشوند که نواحی فقیر نشین در درونی ترین مناطق قرار گرفتهاند که به لحاظ اجتماعی و فیزیکی در حال تخریب هستند و نواحی کامیاب نزدیک به حاشیه شهر واقع شده است(براون، 2009 : 1)
پارک و برگس با استفاده از این مدل به بررسی مشکلات اجتماعی مانند بیکاری، جرم در بخشهای مختلف شهر شیکاگو پرداختند. آنها با استفاده  از نقشههای شهری و دادههای به دست آمده به تولید نقشههایی میپرداختند که اطلاعات مختلفی در بر داشت؛ نظیر ویژگیهای فیزیکی، مرزها و حدو حدود سیاسی، مناطق مسکونی و تجاری، و مناطق خالی در شهر. نقشه دیگری که در این دوره تولید شد نقشه نقطهای بود؛ در این نقشهها هر واحد فضایی با الگو یا رنگ یکسانی پر میشد و برای دادههای استاندارد شده مناسب بود. به عنوان مثال نرخهای مالیاتی یا نرخ بزهکاری برای هرواحد سطح. این نرخها به شکل درصد یا نسبت بیان می شد در بالا اشارهای مختصر به دوایر متحد المرکز شد در اینجا بحث گستردهتری در مورد این نواحی خواهیم داشت.
مناطق از نواحی تجاری مرکزی شروع میشود، برگس منطقه بعدی را منطقه در انتقال یا منطقه انتقالی نامید، این منطقه محل سکونت گروههای جدید از مهاجرانی بود که بتازگی محل خود را برای اقامت در شهر ترک کرده بودند. با توجه به اینکه این منطقه در حال خرابی و ویرانی بود میزان اجاره بهای خانهها اندک بود.  در حقیقت محله تجاری و اداری در حال پیشروی به سمت این منطقه بود یعنی برای گسترش ساختمان سازی و فضاهای کاری جدید، زمینهای این منطقه در بورس قرار داشت و به همین جهت نه مالکین آنها و نه دولت برای بهبود وضعیت آن کاری انجام نمیدادند.  منطقه سوم منطقهای بود که محل سکنای طبقه کارگر بود که اغلب آنها در خانههای اجارهای ساکن بودند. منطقه چهارم منطقهای است که افراد مرفه در آن زندگی میکردند و این خانهها اغلب دارای گاراژ و حیاط بود. در منطقه آخری حومه شهر قرار دارد که منطقه مسکونی افرادی بود که برای کار هر روز به شهر رفت و آمد میکردند. یکی از افرادی که این مدل را به عنوان مبنایی برای کار خود قرار دادند ورا میلر بود. او توزیع فضایی بزهکاری مالیاتی را بر مبنای مدل پارک و برگس تبیین کرد(همان :3)       
شاو و مک کی این مدل را مبنای کار خود قرار دادند و با  استفاده از نقشهها و نمودارهای متفاوت، توزیع فضایی جرم و بزهکاری را در شهر شیکاگو نشان دادند. آنها نقشههای نقطهای هم ایجاد کردند که نمایانگر مکان مشکلات اجتماعی بود و در میان مشکلات متفاوت اجتماعی تمرکز اصلی آنها بر بزهکاری نوجوانان بود. این دو همچنین با استفاده از  نقشههای نرخ به نشان دادن نرخ بزهکاری در مناطق مختلف پرداختند. در این نقشهها شهری مانند شیکاگو  بلوک بندی شد که هر بلوک یک مایل مربع با دیگری فاصله داشت.
آنها در مطالعات خود با استفاده از دادههای سرشماری و دادههای مربوط به دادگاههای بزهکاری نوجوانان نشان دادند که مناطق خاصی از شهر محیط مساعدتری را برای رشد بزهکاری فراهم کردهاند. فرضیه اساسی آنها این بود که اغلب بزهکاران در منطقه دوم یعنی منطقه انتقالی متمرکز شدهاند. آنها برای تبیین و توضیح این معضل اجتماعی از دو نظریه “بی هنجاری اجتماعی Social Anomy” و “انتقال فرهنگی”  Cultural Transmissionاستفاده کردند.
 
مبانی نظری توزیع اکولوژیک بزهکاری:
بی سامانی اجتماعی: شاو و مک کی برای اینکه دلایل بالا بودن نرخ بزهکاری را در مناطق خاصی از شهر توجیه کنند از نظریه بی هنجاری اجتماعی استفاده کردند. به نظر آنها بی هنجاری اجتماعی را نمیتوان در سطح فردی جستجو کرد بلکه واکنش عادی افراد عادی در مقابل شرایط غیر عادی اجتماعی است. آنها بی سامانی اجتماعی رابه وضعیتی اطلاق میکردند که درآن نهادها و سازمانهای اجتماعی مانند مدرسه، خانواده و پلیس در حل مشکلاتی که اجتماع با آن مواجه است توانایی خود را از دست میدهند یا به عبارتی به وضعیتی اطلاق میشود که مکانیزم کنترل اجتماعی تضعیف میگردد نابسامانی اجتماعی برآمده از سه عامل اصلی است: صنعتی شدن، شهرنشینی و سایر تغییرات اجتماعی این سه موجبات نابسامانی اجتماعی را فراهم میآورند.. نابسامانی اجتماعی فرآیندی را به وجود میآورد که موجب کاهش کنترل رسمی(پلیس) و غیر رسمی (خانواده و محله)  میگردد که خود زمینه پیدایش بزهکاری و  باندهای تبهکاری را فراهم میآورد که در نهایت منجر به ایجاد سنت بزهکاری و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر میگردد که  شاو و مک کی آن را انتقال فرهنگی نامیدهاند..
هر اجتماعی که دچار بی هنجاری است دارای ویژگیهای خاصی است که آن را از سایر اجتماعات متمایز میسازد، در زیر به شرح مهمترین این ویژگیها پرداخته خواهد شد.
نگرشها و ارزشهای متفاوت:  یکی از ویژگیهای بهنجار بودن یک اجتماع، هم سو بودن نگرشها و ارزشها در مواردی مانند تربیت و مراقبت از کودکان است. در  اجتماعات بسامان نگرشها و ارزشهای همانند و یکسانی در زمینه تربیت، مراقبت از کودک و کنترل اجتماعی وجود دارد که در نهادها و انجمنهای داوطلبانهای ظهور یافته است که موجبات حفظ و تداوم این ارزشها هستند. در میان این سازمانها میتوان از انجمنهای اولیا و مربیان، انجمنهای زنان و خدماتی، کلیساها و انجمنهای محلهای نام برد. این نهادها نمایانگر و حافظ ارزشهای حاکم هستند. در چنین انجمنهایی است که کودک در معرض یک شیوه از زندگی قرارمیگیرد و در آن مشارکت میکند. در حالیکه
ممکن است او با روشهای دیگر زندگی هم آشنا شود اما آنها بخشی از زندگی او محسوب نمیشوند.  در مقابل، از ویژگیهای اجتماعات بی سامان رواج تنوع گستردهای از هنجارها، ارزشها و استانداردهای رفتاری و اخلاقی میباشد. ارزشهای اخلاقی از آنهایی شروع میشود که کاملا متداول و متعارف هستند و نماد آنها خانواده، کلیسا و سایر نهادهای مشترک در جامعه هستند و آنهایی که مستقیما در برابر آنچه متعارف و معمول است قرار میگیرند (شاو و مک کی، 1962 : 225).
نظامهای اخلاقی متضاد:
از ویژگیهای بی هنجاری اجتماعی وجود نظامهای متضاد اخلاقی است به طوریکه در کنار نهادها و سنتهای متعارف و متداول که در کل جامعه حاکم است، بزهکاری به عنوان روشی برای زندگی و روشی که در رقابت با روش متعارف است بسط و توسعه یافته است. این گسترش از آنجا ناشی میشود که چنین روش زندگی تامین کننده و فراهم کننده منافع اقتصادی، پرستیژ و سایر خوشنودیهای انسانی است بنابراین در درون یک اجتماع دزدی در گروهی  فعالیتی مناسب و به حق تعریف میشود، در حالیکه در درون  گروهها دیگر در همان اجتماع فعالیتی غیر اخلاقی، نامناسب، و نامطلوب محسوب میشود. در برخی گروهها ثروت و پرستیژ از طریق نمایش مهارت و شجاعت در فعالیتهای بزهکارانه به دست میآید در حالیکه در برخی گروههای دیگر که در مجاورت و همسایگی اینها قرار دارند ممکن است هر گونه توسل به این روشها برای متمایز کردن خود از دیگران با مخالفت و عدم تایید مواجه شود. از شواهد موفقیت در دنیای بزهکاران لباسها و خودروهای بسیار شیک است که نشان دهنده موفقیت آنها در مسیر و حرفهای است که انتخاب کردهاند،  در حالیکه ارزشهای از دست رفته و خطرات بسیار فراوانی که در این مسیر وجود دارد هرگز به طور آشکار و واضح برای جوانان نشان داده نمیشود.
کودکانی که در چنین جوامعی زندگی میکنند بجای آنکه از الگوی رفتاری هماهنگ و متعارفی بهره گیرند، در معرض معیارها و اشکال متفاوت رفتاری قرار میگیرند، و بیش از یک گونه نهاد اخلاقی و آموزشی در اختیار آنان قرار داده میشود. یک کودک ممکن است در معرض یک نظام رفتاری متعارف و یا نظامی از فعالیتهای مجرمانه قرار داشته باشد. به همین سان که او میتواند در فعالیتهای مجرمانه مشارکت کند این توانایی را هم دارد که در فعالیتهای متعارف شرکت کند  و یا میان این دو در نوسان باشد(همان: 226). 
در حالیکه نوجوان در دادگاه گناهکار تشخیص داده شده که نمایانگر ارزشها در جامعه بزرگتر است، اما در اجتماعی که او زندگی میکند این رفتار مورد تایید قرار میگیرد. کودک با محلی که نهادهای غیر قانونی قرار دارند ؛ با رویههایی که چنین نهادهایی آغاز به کار میکنند و به فعالیت خود ادامه میدهند.آشنا است. او میداند کالاهای دزدی را درکجا باید فروخت و برای چه کالاهایی بازار تقاضا وجود دارد؛ او لباسهای زیبا و خودروهای پرقیمت و ولخرجیهایی را میبینند که شاهدی از ثروت در میان آنهایی است که به طور آشکار به فعالیتهای غیر قانونی میپردازند. تمام نوجوانان در شهر ممکن است اطلاعاتی در مورد این فعالیتها داشته باشند اما در نواحی درونی شهرها نوجوانان به طور نزدیک با این فعالیتها آشنا هستند، در حالیکه در سایر بخشها آنها تجربه غیر شخصی از این ارتباطات دارند، نظیر فیلم های سینمایی، روزنامهها و رادیو
بی ثباتی/تحرک مسکونی: گردش جمعیت در مناطق انتقالی بسیار بالا است و  بسیاری از ساکنین مناطق مداوم در حال تغییر و جابجایی هستند. هیچ کس تمایل ندارد در این نوع از اجتماعات سرمایه گذاری کند زیرا اغلب افرادی که در آن زندگی میکنند تمایل دارند آن را به سرعت ترک کنند(اوکانر، 2006: 4)
ناهمگنی قومی/نژادی: نژادها، فرهنگها و زبانهای متفاوت در منطقه انتقالی از عواملی هستند که جدایی و تمایز افراد از یکدیگر را تشدید میکند و باعث کاهش کنش متقابل افراد با یکدیگر میشود. این شرایط باعث میشود که زمینه مشترکی برای سهیم شدن وجود نداشته باشد و افراد در انزوای از یکدیگر باشند و نتوانند از مکانیزمهای کنش جمعی برای حل مشکلات خود استفاده کنند(همان :4).
فقر: جمعیت در مناطق انتقالی دچار فقر شدید هستند و وضعیت آنها به گونهای است که تنها در حد معیشت قادر به تامین خود هستند. آنها در این آرزو به سر میبرند که هر چه زودتر این منطقه را ترک کنند. فقر سه مشکل با خود به همراه میآورد: بیماری، خرابی و ویرانی، و  تضعیف اخلاقی. فقر به خودی خود عامل بزهکاری نیست بلکه شرایطی را به وجود میآورد که بزهکاری را تسهیل میکند. در مناطق فقیر میزان تحرک و جابجایی بسیار بالا است. دو متغیر جمعیتی یعنی تحرک بالا که مانعی برای ایجاد و تقویت ساختارهای غیر رسمی کنترل اجتماعی است از یک سو و از سویی دیگر ناهمگنی قومی و نژادی که کار با یکدیگر و کار جمعی را برای حل مشکلات مشترک مسدود میکند؛ هر دو از متغیرهای علی در نظریه بی هنجاری اجتماعی هستند. این زنجیره علی که گاهی با عنوان تمایل شیب دار نامیده میشود، منجر به کاهش کارآیی محلات در کنترل بزهکاری و در نتیجه نرخهای بالای بزهکاری میشود(همان :5).
پیامدهای بی هنجاری اجتماعی: بی هنجاری اجتماعی و عدم توانایی اجتماع در کنترل اعضای خود موجب میشود تا بزهکاری رواج یابد، رواج و تمرکز  شدید بزهکاری در مناطق خاص به این معناست که پسر بچههایی که در این مناطق زندگی میکنند نه تنها در ارتباط با افرادی هستند که درگیر در کارهای ممنوعه و خلاف هستند بلکه با گروههایی که چنین رفتاری را تجویز میکنند و بر اعضای خود فشار وارد میکنند تا از استانداردهای گروه پیروی کنند نیز در ارتباط بسیار نزدیکی قرار دارند اگر چه در مناطق دیگر هم بزهکاری وجود دارد اما آنچنان پراکنده  است که احتمال اینکه یک پسر بچه برخورد نزدیک با سایر بزهکاران یا سایر گروههای بزهکاری داشته باشد نسبتا اندک است اهمیتی که بزهکاری بزرگسالان برای کودکان دارد این است که آنها در برخی مناطق در تماس دائم با بزهکاری و زندگی بزهکارانه که توسط بزهکاری سازمان یافته نمادینه شده است به عنوان حرفه یا شغل مواجه هستند. در این گونه از سازمان میتوان نمایندگان قدرت، تقسیم کار، تخصصی کردن کارکردها، و سایر ویژگیهای مشترک نهادهای تجاری سامان یافته را  جستجو کرد (شاو و مک کی، 1962: 227).
گروهی بودن بزهکاری:
از دید شاو و مک کی بزهکاری اساسا رفتاری گروهی است. از شاو اینگونه نقل قول کردهاند که ” من هرگز بزهکاری ندیدم که به تنهایی فعالیت کرده باشد مطالعه در مورد پسر بچههایی که در طول
سال 1928 به دادگاه آورده شده بودند نشان میدهد که 8/81 درصد از آنها به این دلیل به دادگاه آورده شدهاند که به عنوان یکی از اعضای گروه مرتکب جرمی شده بودند.  در قانون شکنیهایی که به شکل دزدی بوده در 89 درصد از موارد قانون شکنان به عنوان عضو یک گروه به تنهایی، یا با سایر اعضای گروه به دادگاه آورده شده بودند. در مواردی که پسر بچه به تنهایی اقدام به انجام این کار کرده است نفوذ یک همراه و دوست آشکار است.  این نکته در مواردی که اتهام پسربچهها دزدی از خانوادههای خود است آشکارتر است. این نوع از دزدی به روشنی نشان دهنده نفوذ و اغوای دوستان و همراهان کودک است (مک کی و شاو، 262 : 227).  
انتقال فرهنگی: از دیگر مفاهیم مطرح شده توسط شاو و مک کی انتقال فرهنگی است پسر بچههای بزهکار در این مناطق نه تنها با بزهکارانی که معاصر و همسن آنها هستند در تماس قرار دارند بلکه با مجرمان مسنتری که خود با مجرمان قبلی در رابطه بودهاند  نیز در تماس هستند. این ارتباطات نسلی به این معناست که سنت بزهکاری از طریق نسلهای متوالی به پسر بچهها انتقال مییابد به همانگونهای که زبان و سایر اشکال اجتماعی انتقال مییابداثر انباشتی انتقال سنتها به این ترتیب است که انجام هر گونه بزهکاری شامل تکنیکها و فنونی میشود که باید از دیگران فرا گرفته شود که در همان فعالیت مشارکت کردهاند. هر نوع بزهکاری شامل تخصصی کارکردی است و هر کدام دارای واژههای خاص خود و استانداردهای رفتاری است. دزدی از مغازهها، سرقت خودرو و مانند آن نمونههایی از جرم هستند که دارای روشهای پیشرفتهای هستند(همان: 228).
شاو و مک کی با استفاده از روایاتی که خود پسران نقل کردهاند به این مسئله دست یافتند که چگونه پسران از سنین کم  همراه با دیگران در فعالیتهای بزهکارانه مشارکت میکنند و همچنین پس از کسب تجربه لازم دیگران را هم به این مسیر و تعقیب اهداف مشابه ترغیب میکنند. این موارد همچنان چگونگی آمیختن و ترکیب یک عضو جدید را با گروه بزهکار نشان میدهند. اغلب کودکان از همان سنین پایین به شرارت پرداخته و درگیر فعالیتهایی مانند دزدی میشوند. با پیشرفت شغلی، آنها به جرمهای جدیتر مشغول میشوند و نهایتا در حوزه بزهکاری تخصص و مهارت مییابند. در هر مرحلهای از این پسر حمایت می شود و او مورد تایید گروه بزهکاری که در آن عضو است قرار میگیرد(همان: 228).
 
مبانی تجربی
 توزیع اکولوژیک بزهکاری :
بررسی شاو و مک کی از شهر شیکاگو: همانگونه که در بالا اشاره شد مبنای کار شاو و مک کی دوایر متحد المرکز برگس بود. آنها سپس  نقشه شهر شیکاگو را به شبکههایی مساوی تقسیم بندی کردند که هر شبکه در حدود یک مایل مربع وسعت داشت، همچنین حلقههای  متحد المرکز را به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم کردند، به طوریکه برخی نواحی[17] در شمال  و برخی در جنوب هر حلقه قرار گرفتند.  در اقدامی دیگر آنها به جمع آوری  آمار و اطلاعات در مورد بزهکاران نوجوان برای سه دوره زمانی  1906-1900، 1923-1917، و 1933-1927 پرداختند(شاو و مک کی، 1962 :233)[18].
   اطلاعات مربوط به بزهکاری نوجوانان در دوره زمانی 1906-1900 شامل مجموعهای متشکل از 8056 بزهکاری مرد 16-10 ساله است که از دادگاه نوجوانان کوک کانتی در شهر شیکاگو استخراج شده است. برای محاسبه نرخ بزهکار دادههای 1200 حوزه سرشماری سال 1900 و 431 محدوده سرشماری سال 1910  در 106 حوزه قابل مقایسه ترکیب شد، سپس افزایش یا کاهش جمعیت در هر دوره به آن اضافه شد و در آخر جمعیت سال میانی این مجموعه از مجموعه جمعیت 15-10ساله  در سال 1910 برآورده شد. نرخهای این مجموعه در دامنه 6/0 تا 8/29 قرار دارند .نرخ متوسط بزهکاری در این مجموعه 9/4 است و این نرخ برای کل شهر 4/8 است. در چهار منطقه نرخ بزهکاری مساوی و بیش از 20، هفت منطقه مساوی و بیش از 15 و 12 منطقه مساوی و بیش از 12 است. در حد دیگر 3 ناحیه کمتر از 1 و 12 ناحیه کمتر از 2 است. 4 منطقهای که دارای بالاترین نرخها هستند در حلقه داخلی شهر قرار دارند، در حالیکه آنها که دارای نرخهای پایین هستند در حاشیه شهر قرار دارند(همان: 234-233).
نویسندگان در ادامه این مقاله به مقایسه نرخهای بزهکاری در سه دوره زمانی پرداخته و برای انجام این کار از سه روش بهره بردند: مقایسه مناطق، مقایسه ناحیهها و محاسبه ضرایب همبستگی بین  آنها، میزان تمرکز بزهکاری. که در ادامه به طور خلاصه نتایج حاصل از آن ارائه خواهد شد.
برای مقایسه نرخ بزهکاری در داخل هر پنج منطقه تعداد بزهکاران هر منطقه و کل جمعیت 16-10 ساله در آن منطقه محاسبه شد.در این بررسی تعدا مناطق مهم نیست زیرا این مناطق واقعی نیستند. بررسی نقشههای نرخ بزهکاری نشان میدهد که تفاوتهای اساسی میان نرخهای بزهکاری در داخل هر منطقه و بین مناطق و نیمه شمالی و جنوبی شهر وجود دارد(همان : 234).
مقایسه نرخ بزهکاری در نواحی  داخل هر منطقه نشان میدهد که همان نواحی که در سال 1933-1927 دارای بالاترین نرخ بزهکاری بودهاند در 1923-1917 و 1906- 1900هم بالاترین نرخ بزهکاری را داشتهاند.  این نکته از آنجا حائز اهمیت است که در طی این سه دوره ترکیب ملیت در برخی از این نواحی تغییر یافته است. نرخهای بزهکاری برای 106 منطقه در سه دوره مورد استفاده قرار گرفت و در ابتدا ضریب هم بستگی برای نرخهای دوره های 1906-1900 و 1923-1917 محاسبه شد که این ضریب برابر با 85/0 بود و ضریب هم بستگی برای دوره 1933-1927 برابر با 61/0 بود. این نرخهای بالا نشان دهنده آن است که مناطقی که در دوره اول دارای نرخهای بالایی بودهاند در دورههای بعدی نیز نرخهای بالایی داشتهاند(همان :236).
در تحلیل دیگری از توزیع بزهکاری در ارتباط با مردان 16-10 ساله در هر سه دوره زمانی مک کی و شاو بر مبنای نرخهای بزهکاری جمعیت را به چهار قسمت مساوی تقسیم کردهاند.  .  سپس درصد کل تعداد افراد بزهکار در هر چارک و کل  مساحت شهری برای آن چارک محاسبه شده است. 4/1 از افرادی که در مناطقی با بالاترین نرخ بزهکاری زندگی میکنند تنها 2/19 درصد از منطقه جغرافیایی شهری را در طی دوره 1933-1927، 8/17 درصد در 1923-1917 و 1/13 درصد در 1906-1900 اشغال کردهاند. در هر دوره زمانی،  چارک اول که در بردارنده بالاترین نرخ بزهکاری است جمعیتی حدودا نیمی از بزهکاران را در خود جای داده است(کوئن:237) .
طرح فکری شاو و مک کی موجب شد تا افراد دیگر در شهرهای دیگر  آمریکا هم مطالعاتی را انجام دهند. البته این مطالعات تنها منحصر به آمریکا نبود دو مطالعه در نیجریه و آرژانتین انجام شده است.  در ادامه به ارائه و  بررسی این مطالعات خواهیم پرداخت.
مطالعه لندرز از شهر بالتیمور:. این مطالعه نیز بر مبنای فرضیه دوایر متحد المرکز و در شهر بالتیمور انجام شده است. لندرز نقشه شهر بالتیمور را به 7 دایره متحدالمرکز ترسیم کرد. پس از آن به بررسی سه مسئله پرداخت. اولین مسئله محاسبه نرخ بزهکاری برای هر نوار/دایره بود. بر این مبنا بالاترین نرخهای بزهکاری در مناطق 1و 2 یعنی داخلی ترین دوایر مشاهده میشود(لندرز، 1962: 247)
دومین مسئله آن بود که بر مبنای فرضیه برگس هر چه در این دوایر به جلو برویم  از نرخ بزهکاری کاسته میشود اما مطالعه لندرز از شهر بالتیمور این مسئله را تایید نمیکرد. لندرز همچنان به مقایسه نرخهای بزهکاری میان سیاهان و سفید پوستان پرداخت و همین روند را نیز در میان این دو گروه مشاهده کرد به طوریکه نرخ بزهکاری در میان سفید پوستان از 2/5 به ازای هر 100 نفر در دایره 1 به 3/4 در دایره 2 و 4/2 در دایره 3 میرسد ، اما بعد از آن برای 4 دایره دیگر ثابت میماند. برای گروه سیاهپوستان بزهکاری در نوارهای 5 و 6 بالاتر از نوارهای 3و 4 است. لندرز با استناد به این نتایج بر این باور است که فرضیه دوایر متحدالمرکز ساده سازی بیش از حد الگوی واقعی توزیع فضایی بزهکاری در شهر بالتیمور است. به اعتقاد لندرز تفاوتهایی میان نرخ بزهکاری میان دایرهها وجود دارد اما عوامل موثر، متفاوت با آن چیزی هستند که شاو و مک کی به آن اشاره کردهاند. به اعتقاد او رابطه میان بزهکاری و مجاورت با نواحی صنعتی نیازمند تحلیل بیشتر است و بررسی عمیقتر این رابطه نشانگر آن است که لزوما همراهی و همبستگی میان دو متغیر وجود ندارد (کوئن: 248-247)
سومین مسئله مورد بررسی لندرز تطبیق توزیع استقرار مناطق صنعتی و تجاری برمبنای الگوی برگس بود. مطالعه وی از بالتیمور نشان داد که توزیع صنایع در بالتیمور منطبق بر فرضیه دوایر برگس نیست. لازم به یادآوری است که در شهر شیکاگو و سایر اجتماعات شهری که توسط برگس مورد مطالعه قرار گرفته است نواحی صنعتی یا در مرکز شهر و یا در نزدیک به آن قرار گرفتهاند دایره یا نوار دوم ناحیه در انتقال یا ناحیه فقیر نشین است که در حالت تغییر از منطقه مسکونی به منطقه تجاری و صنعتی است. در دایره سوم خانههای کارگران قرار دارد. دایره چهارم، ناحیه مسکونی و دایره پنجم ناحیه مسافرانی است که به طور روزمره به شهر مسافرت میکنند و فرای آن مرزهای شهر قرار دارد. در مورد شهر بالتیمور چنین تقسیم بندی مشاهده نمیشود، زیرا تنها 50% ازنواحی که صنایع در آن قرار دارند در نوارهای 1و 2 واقع شده و چند مرکز بسیار مهم صنعتی در نواحی دیگر قرار گرفتهاند. این مناطق چندین کیلومتر از مرکز شهر دور هستند و در نوارهای 5و 6 قرار گرفتهاند(همان :249).
لندرز به بررسی رابطه میان شاخصهای اقتصادی و اجتماعی در یک منطقه و نرخ بزهکاری پرداخته است و آن را در چهارچوب یک ماتریس هم بستگی به تصویر کشیده است. در مقاله حاضر

digipay
در ۴ قسط با دیجی‌پی
توضیحات

مقاله در مورد تحلیل اکولوژیکی بزهکاری

/
موضوع مقاله:تحلیل اکولوژیکی بزهکاری
استاد راهنما: دکتر فریدون بابایی اقدم
زینب عطایی دانشجوی کارشناسی جغرافیا و برنامه ریزی شهری
پاییز 91
چکیده
 این مقاله در پی آن است که به موضوع بزهکاری در مناطق شهری بپردازد. برای بحث و گفتگو در این زمینه از تلاشهای فکری که توسط مکتب شیکاگو انجام شده سود خواهیم برد. دلایل انتخاب این مکتب آن است که اندیشمندان و متفکران این مکتب برآمده از اوضاع و شرایطی، اگر نه از بعد اقتصادی حداقل از بعد اجتماعی، هستند که تا حدودی به وضعیت کنونی ما شباهت دارد.برای اولین بار در دو دهه 20و30 میلادی جمعیت شهرنشین در آمریکا بر روستانشینان پیشی گرفته و شهرهای این کشور شاهد مهاجرت گسترده جمعیت از روستاها و کشورهای دیگر بوده است. این اوضاع و احوال  منجر به ظهور نابسامانی ها، تغییرات اجتماعی گسترده و نابهنجاری هایی بوده است.  در شهرهای بزرگی مانند شیکاگو باندهای تبهکاری و بزهکاری تبدیل به معضل اجتماعی شده بود، معضلی که نظام و سامان جامعه را تهدید میکرد. برای حل این مشکلات فزاینده به روشی منطقی جامعه شناسان مکتب شیکاگو به ارائه نظریاتی پرداختند که برخی از آنها هنوزهم میتواند  روشنگر باشد و درسهایی برای شهرهای بزرگی مانند تهران داشته باشد که کما بیش از همین گونه مشکلات در رنج است.
در قسمت اول این مقاله شرحی مختصر از برخی متفکران بنیانگذار مکتب شیکاگو یعنی توماس، پارک و برگس  ارائه خواهد شد. پس از آن نظریات شاو و مک کی که به طور خاص بر اکولوژی بزهکاری تاکید داشتهاند مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ به این ترتیب که در ابتدا مبانی نظری و سپس مبانی تجربی کار این دو جامعه شناس بررسی خواهد شد. در عین حال برخی کارهای دیگری هم که بر مبنای این نظریه انجام شده مورد بحث قرار خواهد گرفت. در پایان هم نتیجه گیری و پیشنهاداتی ارائه خواهد شد. عمدهترین هدف این تحقیق شناخت، تحلیل و بررسی رویکرد اکولوژیک به بزهکاری در مناطق شهری است. در این تحقیق تلاش شده تا مبانی نظری و تجربی این رویکرد با استفاده از منابع موجود مورد بحث و بررسی قرار گیرد. 
 مقدمه
افزایش بیرویه نرخ زاد و ولد در دهه 1365-1355 و روند فزاینده مهاجرت از روستا به شهر در سه دهه گذشته موجب شده تا جمعیت شهرنشین رشد قابل ملاحظهای داشته باشد، به طوریکه در حال حاضر نزدیک به 78 درصد از جمعیت کشور در مناطق شهری ساکن هستند. این روند منجر به ظهور پدیدههای جدیدی در ایران گردیده است که شاید مهمترین آن ظهور کلانشهرها است. کلانشهرها در حالیکه به خودی خود دارای برخی مزایا و پیامدهای مثبت اقتصادی مانند صرفه جوییهای ناشی از مقیاس هستند اما پیامدهای منفی هم دارند که از مهمترین آنها افزایش انواع ناهنجاریها میباشد. این ناهنجاریها در اشکال متفاوتی بروز مینماید؛ به عنوان مثال آلودگی گسترده محیط زیست و منابع طبیعی، افزایش بزهکاری و مانند آن رامیتوان نام برد.
سیر جرم و بزهکاری بخصوص در شهرهای بزرگ کشور شتاب فزایندهای به خود گرفته، و این رشد در سالهای اخیر از شدت بیشتری برخوردار شده است. جلوگیری از رفتارهای بزهکارانه همواره از دغدغههای مسئولین شهری و جامعه شناسان بوده است. برای کند شدن این روند شتابنده
لازم است تا تبیینی منطقی از علل بزهکاری داشت.  آیا میتوان همانند لامبروزو بزهکاری را بر مبنایی زیستی توجیه کرد؛ او ادعا میکرد که فرد مجرم از نظر جسمی از فرد معمولی عقب ماندهتر است و انحراف با عوامل زیست شناختی مانند نقص جسمانی، الگوهای کروموزومی در ارتباط استآیا میتوان تحلیل های روانشناختی انحراف را مبنا قرار داد و ادعا کرد که برخی انواع شخصیتی گرایش بیشتری به انحراف اجتماعی دارد(کوئن، :1385: 218).
و یا اینکه همانند اندیشمندان مکتب شیکاگو  برای عوامل محیطی نقش اساسی قائل شد.  این مقاله تلاش دارد تا با بررسی رویکرد اکولوژیک بزهکاری چهارچوبی نظری  فراهم آورد که میتواند به عنوان نقطه آغازی برای مطالعات بعدی درمورد علل و زمینههای پیدایش بزهکاری باشد. در واقع به اعتقاد نگارنده تنها راه حل مقابله با بزهکاری مطالعه ریشهها و عوامل ایجاد کننده آن توسط حوزهها و دانشهای تخصصی است، نه آنکه به طور مقطعی با یورش به محلات -نظیر خاک سفید- و یا گرداندن چند بزهکار در سطح شهر با این معضل مبارزه کرد. چنین برخوردهای منسوخ و غیر انسانی نه تنها کارساز نیست بلکه عقل سلیم تنها آن را برخوردی کوتاه و چه بسا مضر برای حل این مشکل میداند.
 
روش تحقیق
با توجه به ماهیت و زمان تحقیق این تحقیق اسنادی و کتابخانهای است و محقق با مراجعه به کتابخانه و استفاده از اینترنت به جمعآوری اطلاعات و  تدوین گزارش پرداخته است. یکی از مشکلات این تحقیق کمبود منابع بوده است.
 
مبانی نظری
نگاهی بر تفکرات بنیانگذاران مکتب شیکاگو:
 برای جامعه شناسان این دوره شهر تنها یک مکان و فضای جغرافیایی نبود؛ بلکه چهارچوبی جذاب فراهم میآورد که در آن به مطالعه خلق و خوی و روش جدید زندگی که در حال شکل گیری بود میپرداختند.  شهر و تاثیر آن بر زندگی، شخصیت، و جهان اجتماعی مردمی که در آن میزیستند مورد توجه جامعه شناسان این دوره قرار داشت.  آنها توجه خاصی به شهر  شیکاگو داشتند و آن را به عنوان آزمایشگاهی برای تحقیق و بررسی میپنداشتند. سه تن از جامعه شناسان برجستهای که مطالعات متفاوتی در مورد شهر شیکاگو انجام دادهاند عبارتند از توماس هابز، پارک و برگس از آنجا که تلاشهای فکری این سه تاثیر عمیقی بر کارهای جامعه شناسان بعدی دارد به طور مختصر برخی از نظریات آنها در اینجا مطرح خواهد شد.
توماس هابز معتقد بود که شخصیت فرد در درون او قرار ندارد، بلکه به طور عمیقی از سامان و سازمان اجتماعی الهام و نشات میگیرد. توماس برای درک و تبیین نگرشها، آرزوها و سایر ابعاد زندگی درونی، سازمان و سامان اجتماعی را مورد بررسی قرار میداد. به نظر او بی سامانی
اجتماعی علت اصلی آشفتگی دورنی است. این برخلاف نظر آن دسته از اندیشمندانی است که آشفتگی درونی را ناشی از انگیزههای غیر اگاهانه و یا تجارب دوران کودکی میدانند(همان :233).
در طول دهه 1920 پارک و برگس برنامهای برای تحقیقات شهری در دپارتمان جامعه شناسی دانشگاه شیکاگو مطرح کردند. از نظر آنها شهرها همانند محیطهایی هستند که در طبیعت مشاهده میشوند. همانگونه که محیط طبیعی تحت تاثیر نیروهای تکامل داروینی قرار دارد شهرها نیز تحت تاثیر این عوامل هستند. یکی از مهمترین این نیروها رقابت است. به نظر پارک و برگس گروههای مختلفی که در شهر قرار دارند بر سر منابع کمیابی همچون زمین با یکدیگر به رقابت میپردازند، نبرد برای زمین و سایر منابع منجر به تمایز فضایی شهر به  بخشهای متمایز بوم شناختی و یا نواحی طبیعی میشود، به طوریکه در مناطق مطلوبتر اجاره بها بالاتر است. هر چه مردم و فعالیتهای تجاری کامیابتر میشوند تمایل بیشتری دارند تا از مرکز شهر خارج شوند. این فرآیند را پارک و برگس توالی نامیدند واژهای که آنها از اکولوژی گیاهی گرفته بودند. آنها مدل مناطق متحد المرکز را مطرح کردند. در این مدل شهرها به شکل 5 حلقه متحد المرکز ترسیم میشوند که نواحی فقیر نشین در درونی ترین مناطق قرار گرفتهاند که به لحاظ اجتماعی و فیزیکی در حال تخریب هستند و نواحی کامیاب نزدیک به حاشیه شهر واقع شده است(براون، 2009 : 1)
پارک و برگس با استفاده از این مدل به بررسی مشکلات اجتماعی مانند بیکاری، جرم در بخشهای مختلف شهر شیکاگو پرداختند. آنها با استفاده  از نقشههای شهری و دادههای به دست آمده به تولید نقشههایی میپرداختند که اطلاعات مختلفی در بر داشت؛ نظیر ویژگیهای فیزیکی، مرزها و حدو حدود سیاسی، مناطق مسکونی و تجاری، و مناطق خالی در شهر. نقشه دیگری که در این دوره تولید شد نقشه نقطهای بود؛ در این نقشهها هر واحد فضایی با الگو یا رنگ یکسانی پر میشد و برای دادههای استاندارد شده مناسب بود. به عنوان مثال نرخهای مالیاتی یا نرخ بزهکاری برای هرواحد سطح. این نرخها به شکل درصد یا نسبت بیان می شد در بالا اشارهای مختصر به دوایر متحد المرکز شد در اینجا بحث گستردهتری در مورد این نواحی خواهیم داشت.
مناطق از نواحی تجاری مرکزی شروع میشود، برگس منطقه بعدی را منطقه در انتقال یا منطقه انتقالی نامید، این منطقه محل سکونت گروههای جدید از مهاجرانی بود که بتازگی محل خود را برای اقامت در شهر ترک کرده بودند. با توجه به اینکه این منطقه در حال خرابی و ویرانی بود میزان اجاره بهای خانهها اندک بود.  در حقیقت محله تجاری و اداری در حال پیشروی به سمت این منطقه بود یعنی برای گسترش ساختمان سازی و فضاهای کاری جدید، زمینهای این منطقه در بورس قرار داشت و به همین جهت نه مالکین آنها و نه دولت برای بهبود وضعیت آن کاری انجام نمیدادند.  منطقه سوم منطقهای بود که محل سکنای طبقه کارگر بود که اغلب آنها در خانههای اجارهای ساکن بودند. منطقه چهارم منطقهای است که افراد مرفه در آن زندگی میکردند و این خانهها اغلب دارای گاراژ و حیاط بود. در منطقه آخری حومه شهر قرار دارد که منطقه مسکونی افرادی بود که برای کار هر روز به شهر رفت و آمد میکردند. یکی از افرادی که این مدل را به عنوان مبنایی برای کار خود قرار دادند ورا میلر بود. او توزیع فضایی بزهکاری مالیاتی را بر مبنای مدل پارک و برگس تبیین کرد(همان :3)       
شاو و مک کی این مدل را مبنای کار خود قرار دادند و با  استفاده از نقشهها و نمودارهای متفاوت، توزیع فضایی جرم و بزهکاری را در شهر شیکاگو نشان دادند. آنها نقشههای نقطهای هم ایجاد کردند که نمایانگر مکان مشکلات اجتماعی بود و در میان مشکلات متفاوت اجتماعی تمرکز اصلی آنها بر بزهکاری نوجوانان بود. این دو همچنین با استفاده از  نقشههای نرخ به نشان دادن نرخ بزهکاری در مناطق مختلف پرداختند. در این نقشهها شهری مانند شیکاگو  بلوک بندی شد که هر بلوک یک مایل مربع با دیگری فاصله داشت.
آنها در مطالعات خود با استفاده از دادههای سرشماری و دادههای مربوط به دادگاههای بزهکاری نوجوانان نشان دادند که مناطق خاصی از شهر محیط مساعدتری را برای رشد بزهکاری فراهم کردهاند. فرضیه اساسی آنها این بود که اغلب بزهکاران در منطقه دوم یعنی منطقه انتقالی متمرکز شدهاند. آنها برای تبیین و توضیح این معضل اجتماعی از دو نظریه “بی هنجاری اجتماعی Social Anomy” و “انتقال فرهنگی”  Cultural Transmissionاستفاده کردند.
 
مبانی نظری توزیع اکولوژیک بزهکاری:
بی سامانی اجتماعی: شاو و مک کی برای اینکه دلایل بالا بودن نرخ بزهکاری را در مناطق خاصی از شهر توجیه کنند از نظریه بی هنجاری اجتماعی استفاده کردند. به نظر آنها بی هنجاری اجتماعی را نمیتوان در سطح فردی جستجو کرد بلکه واکنش عادی افراد عادی در مقابل شرایط غیر عادی اجتماعی است. آنها بی سامانی اجتماعی رابه وضعیتی اطلاق میکردند که درآن نهادها و سازمانهای اجتماعی مانند مدرسه، خانواده و پلیس در حل مشکلاتی که اجتماع با آن مواجه است توانایی خود را از دست میدهند یا به عبارتی به وضعیتی اطلاق میشود که مکانیزم کنترل اجتماعی تضعیف میگردد نابسامانی اجتماعی برآمده از سه عامل اصلی است: صنعتی شدن، شهرنشینی و سایر تغییرات اجتماعی این سه موجبات نابسامانی اجتماعی را فراهم میآورند.. نابسامانی اجتماعی فرآیندی را به وجود میآورد که موجب کاهش کنترل رسمی(پلیس) و غیر رسمی (خانواده و محله)  میگردد که خود زمینه پیدایش بزهکاری و  باندهای تبهکاری را فراهم میآورد که در نهایت منجر به ایجاد سنت بزهکاری و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر میگردد که  شاو و مک کی آن را انتقال فرهنگی نامیدهاند..
هر اجتماعی که دچار بی هنجاری است دارای ویژگیهای خاصی است که آن را از سایر اجتماعات متمایز میسازد، در زیر به شرح مهمترین این ویژگیها پرداخته خواهد شد.
نگرشها و ارزشهای متفاوت:  یکی از ویژگیهای بهنجار بودن یک اجتماع، هم سو بودن نگرشها و ارزشها در مواردی مانند تربیت و مراقبت از کودکان است. در  اجتماعات بسامان نگرشها و ارزشهای همانند و یکسانی در زمینه تربیت، مراقبت از کودک و کنترل اجتماعی وجود دارد که در نهادها و انجمنهای داوطلبانهای ظهور یافته است که موجبات حفظ و تداوم این ارزشها هستند. در میان این سازمانها میتوان از انجمنهای اولیا و مربیان، انجمنهای زنان و خدماتی، کلیساها و انجمنهای محلهای نام برد. این نهادها نمایانگر و حافظ ارزشهای حاکم هستند. در چنین انجمنهایی است که کودک در معرض یک شیوه از زندگی قرارمیگیرد و در آن مشارکت میکند. در حالیکه
ممکن است او با روشهای دیگر زندگی هم آشنا شود اما آنها بخشی از زندگی او محسوب نمیشوند.  در مقابل، از ویژگیهای اجتماعات بی سامان رواج تنوع گستردهای از هنجارها، ارزشها و استانداردهای رفتاری و اخلاقی میباشد. ارزشهای اخلاقی از آنهایی شروع میشود که کاملا متداول و متعارف هستند و نماد آنها خانواده، کلیسا و سایر نهادهای مشترک در جامعه هستند و آنهایی که مستقیما در برابر آنچه متعارف و معمول است قرار میگیرند (شاو و مک کی، 1962 : 225).
نظامهای اخلاقی متضاد:
از ویژگیهای بی هنجاری اجتماعی وجود نظامهای متضاد اخلاقی است به طوریکه در کنار نهادها و سنتهای متعارف و متداول که در کل جامعه حاکم است، بزهکاری به عنوان روشی برای زندگی و روشی که در رقابت با روش متعارف است بسط و توسعه یافته است. این گسترش از آنجا ناشی میشود که چنین روش زندگی تامین کننده و فراهم کننده منافع اقتصادی، پرستیژ و سایر خوشنودیهای انسانی است بنابراین در درون یک اجتماع دزدی در گروهی  فعالیتی مناسب و به حق تعریف میشود، در حالیکه در درون  گروهها دیگر در همان اجتماع فعالیتی غیر اخلاقی، نامناسب، و نامطلوب محسوب میشود. در برخی گروهها ثروت و پرستیژ از طریق نمایش مهارت و شجاعت در فعالیتهای بزهکارانه به دست میآید در حالیکه در برخی گروههای دیگر که در مجاورت و همسایگی اینها قرار دارند ممکن است هر گونه توسل به این روشها برای متمایز کردن خود از دیگران با مخالفت و عدم تایید مواجه شود. از شواهد موفقیت در دنیای بزهکاران لباسها و خودروهای بسیار شیک است که نشان دهنده موفقیت آنها در مسیر و حرفهای است که انتخاب کردهاند،  در حالیکه ارزشهای از دست رفته و خطرات بسیار فراوانی که در این مسیر وجود دارد هرگز به طور آشکار و واضح برای جوانان نشان داده نمیشود.
کودکانی که در چنین جوامعی زندگی میکنند بجای آنکه از الگوی رفتاری هماهنگ و متعارفی بهره گیرند، در معرض معیارها و اشکال متفاوت رفتاری قرار میگیرند، و بیش از یک گونه نهاد اخلاقی و آموزشی در اختیار آنان قرار داده میشود. یک کودک ممکن است در معرض یک نظام رفتاری متعارف و یا نظامی از فعالیتهای مجرمانه قرار داشته باشد. به همین سان که او میتواند در فعالیتهای مجرمانه مشارکت کند این توانایی را هم دارد که در فعالیتهای متعارف شرکت کند  و یا میان این دو در نوسان باشد(همان: 226). 
در حالیکه نوجوان در دادگاه گناهکار تشخیص داده شده که نمایانگر ارزشها در جامعه بزرگتر است، اما در اجتماعی که او زندگی میکند این رفتار مورد تایید قرار میگیرد. کودک با محلی که نهادهای غیر قانونی قرار دارند ؛ با رویههایی که چنین نهادهایی آغاز به کار میکنند و به فعالیت خود ادامه میدهند.آشنا است. او میداند کالاهای دزدی را درکجا باید فروخت و برای چه کالاهایی بازار تقاضا وجود دارد؛ او لباسهای زیبا و خودروهای پرقیمت و ولخرجیهایی را میبینند که شاهدی از ثروت در میان آنهایی است که به طور آشکار به فعالیتهای غیر قانونی میپردازند. تمام نوجوانان در شهر ممکن است اطلاعاتی در مورد این فعالیتها داشته باشند اما در نواحی درونی شهرها نوجوانان به طور نزدیک با این فعالیتها آشنا هستند، در حالیکه در سایر بخشها آنها تجربه غیر شخصی از این ارتباطات دارند، نظیر فیلم های سینمایی، روزنامهها و رادیو
بی ثباتی/تحرک مسکونی: گردش جمعیت در مناطق انتقالی بسیار بالا است و  بسیاری از ساکنین مناطق مداوم در حال تغییر و جابجایی هستند. هیچ کس تمایل ندارد در این نوع از اجتماعات سرمایه گذاری کند زیرا اغلب افرادی که در آن زندگی میکنند تمایل دارند آن را به سرعت ترک کنند(اوکانر، 2006: 4)
ناهمگنی قومی/نژادی: نژادها، فرهنگها و زبانهای متفاوت در منطقه انتقالی از عواملی هستند که جدایی و تمایز افراد از یکدیگر را تشدید میکند و باعث کاهش کنش متقابل افراد با یکدیگر میشود. این شرایط باعث میشود که زمینه مشترکی برای سهیم شدن وجود نداشته باشد و افراد در انزوای از یکدیگر باشند و نتوانند از مکانیزمهای کنش جمعی برای حل مشکلات خود استفاده کنند(همان :4).
فقر: جمعیت در مناطق انتقالی دچار فقر شدید هستند و وضعیت آنها به گونهای است که تنها در حد معیشت قادر به تامین خود هستند. آنها در این آرزو به سر میبرند که هر چه زودتر این منطقه را ترک کنند. فقر سه مشکل با خود به همراه میآورد: بیماری، خرابی و ویرانی، و  تضعیف اخلاقی. فقر به خودی خود عامل بزهکاری نیست بلکه شرایطی را به وجود میآورد که بزهکاری را تسهیل میکند. در مناطق فقیر میزان تحرک و جابجایی بسیار بالا است. دو متغیر جمعیتی یعنی تحرک بالا که مانعی برای ایجاد و تقویت ساختارهای غیر رسمی کنترل اجتماعی است از یک سو و از سویی دیگر ناهمگنی قومی و نژادی که کار با یکدیگر و کار جمعی را برای حل مشکلات مشترک مسدود میکند؛ هر دو از متغیرهای علی در نظریه بی هنجاری اجتماعی هستند. این زنجیره علی که گاهی با عنوان تمایل شیب دار نامیده میشود، منجر به کاهش کارآیی محلات در کنترل بزهکاری و در نتیجه نرخهای بالای بزهکاری میشود(همان :5).
پیامدهای بی هنجاری اجتماعی: بی هنجاری اجتماعی و عدم توانایی اجتماع در کنترل اعضای خود موجب میشود تا بزهکاری رواج یابد، رواج و تمرکز  شدید بزهکاری در مناطق خاص به این معناست که پسر بچههایی که در این مناطق زندگی میکنند نه تنها در ارتباط با افرادی هستند که درگیر در کارهای ممنوعه و خلاف هستند بلکه با گروههایی که چنین رفتاری را تجویز میکنند و بر اعضای خود فشار وارد میکنند تا از استانداردهای گروه پیروی کنند نیز در ارتباط بسیار نزدیکی قرار دارند اگر چه در مناطق دیگر هم بزهکاری وجود دارد اما آنچنان پراکنده  است که احتمال اینکه یک پسر بچه برخورد نزدیک با سایر بزهکاران یا سایر گروههای بزهکاری داشته باشد نسبتا اندک است اهمیتی که بزهکاری بزرگسالان برای کودکان دارد این است که آنها در برخی مناطق در تماس دائم با بزهکاری و زندگی بزهکارانه که توسط بزهکاری سازمان یافته نمادینه شده است به عنوان حرفه یا شغل مواجه هستند. در این گونه از سازمان میتوان نمایندگان قدرت، تقسیم کار، تخصصی کردن کارکردها، و سایر ویژگیهای مشترک نهادهای تجاری سامان یافته را  جستجو کرد (شاو و مک کی، 1962: 227).
گروهی بودن بزهکاری:
از دید شاو و مک کی بزهکاری اساسا رفتاری گروهی است. از شاو اینگونه نقل قول کردهاند که ” من هرگز بزهکاری ندیدم که به تنهایی فعالیت کرده باشد مطالعه در مورد پسر بچههایی که در طول
سال 1928 به دادگاه آورده شده بودند نشان میدهد که 8/81 درصد از آنها به این دلیل به دادگاه آورده شدهاند که به عنوان یکی از اعضای گروه مرتکب جرمی شده بودند.  در قانون شکنیهایی که به شکل دزدی بوده در 89 درصد از موارد قانون شکنان به عنوان عضو یک گروه به تنهایی، یا با سایر اعضای گروه به دادگاه آورده شده بودند. در مواردی که پسر بچه به تنهایی اقدام به انجام این کار کرده است نفوذ یک همراه و دوست آشکار است.  این نکته در مواردی که اتهام پسربچهها دزدی از خانوادههای خود است آشکارتر است. این نوع از دزدی به روشنی نشان دهنده نفوذ و اغوای دوستان و همراهان کودک است (مک کی و شاو، 262 : 227).  
انتقال فرهنگی: از دیگر مفاهیم مطرح شده توسط شاو و مک کی انتقال فرهنگی است پسر بچههای بزهکار در این مناطق نه تنها با بزهکارانی که معاصر و همسن آنها هستند در تماس قرار دارند بلکه با مجرمان مسنتری که خود با مجرمان قبلی در رابطه بودهاند  نیز در تماس هستند. این ارتباطات نسلی به این معناست که سنت بزهکاری از طریق نسلهای متوالی به پسر بچهها انتقال مییابد به همانگونهای که زبان و سایر اشکال اجتماعی انتقال مییابداثر انباشتی انتقال سنتها به این ترتیب است که انجام هر گونه بزهکاری شامل تکنیکها و فنونی میشود که باید از دیگران فرا گرفته شود که در همان فعالیت مشارکت کردهاند. هر نوع بزهکاری شامل تخصصی کارکردی است و هر کدام دارای واژههای خاص خود و استانداردهای رفتاری است. دزدی از مغازهها، سرقت خودرو و مانند آن نمونههایی از جرم هستند که دارای روشهای پیشرفتهای هستند(همان: 228).
شاو و مک کی با استفاده از روایاتی که خود پسران نقل کردهاند به این مسئله دست یافتند که چگونه پسران از سنین کم  همراه با دیگران در فعالیتهای بزهکارانه مشارکت میکنند و همچنین پس از کسب تجربه لازم دیگران را هم به این مسیر و تعقیب اهداف مشابه ترغیب میکنند. این موارد همچنان چگونگی آمیختن و ترکیب یک عضو جدید را با گروه بزهکار نشان میدهند. اغلب کودکان از همان سنین پایین به شرارت پرداخته و درگیر فعالیتهایی مانند دزدی میشوند. با پیشرفت شغلی، آنها به جرمهای جدیتر مشغول میشوند و نهایتا در حوزه بزهکاری تخصص و مهارت مییابند. در هر مرحلهای از این پسر حمایت می شود و او مورد تایید گروه بزهکاری که در آن عضو است قرار میگیرد(همان: 228).
 
مبانی تجربی
 توزیع اکولوژیک بزهکاری :
بررسی شاو و مک کی از شهر شیکاگو: همانگونه که در بالا اشاره شد مبنای کار شاو و مک کی دوایر متحد المرکز برگس بود. آنها سپس  نقشه شهر شیکاگو را به شبکههایی مساوی تقسیم بندی کردند که هر شبکه در حدود یک مایل مربع وسعت داشت، همچنین حلقههای  متحد المرکز را به دو نیمه شمالی و جنوبی تقسیم کردند، به طوریکه برخی نواحی[17] در شمال  و برخی در جنوب هر حلقه قرار گرفتند.  در اقدامی دیگر آنها به جمع آوری  آمار و اطلاعات در مورد بزهکاران نوجوان برای سه دوره زمانی  1906-1900، 1923-1917، و 1933-1927 پرداختند(شاو و مک کی، 1962 :233)[18].
   اطلاعات مربوط به بزهکاری نوجوانان در دوره زمانی 1906-1900 شامل مجموعهای متشکل از 8056 بزهکاری مرد 16-10 ساله است که از دادگاه نوجوانان کوک کانتی در شهر شیکاگو استخراج شده است. برای محاسبه نرخ بزهکار دادههای 1200 حوزه سرشماری سال 1900 و 431 محدوده سرشماری سال 1910  در 106 حوزه قابل مقایسه ترکیب شد، سپس افزایش یا کاهش جمعیت در هر دوره به آن اضافه شد و در آخر جمعیت سال میانی این مجموعه از مجموعه جمعیت 15-10ساله  در سال 1910 برآورده شد. نرخهای این مجموعه در دامنه 6/0 تا 8/29 قرار دارند .نرخ متوسط بزهکاری در این مجموعه 9/4 است و این نرخ برای کل شهر 4/8 است. در چهار منطقه نرخ بزهکاری مساوی و بیش از 20، هفت منطقه مساوی و بیش از 15 و 12 منطقه مساوی و بیش از 12 است. در حد دیگر 3 ناحیه کمتر از 1 و 12 ناحیه کمتر از 2 است. 4 منطقهای که دارای بالاترین نرخها هستند در حلقه داخلی شهر قرار دارند، در حالیکه آنها که دارای نرخهای پایین هستند در حاشیه شهر قرار دارند(همان: 234-233).
نویسندگان در ادامه این مقاله به مقایسه نرخهای بزهکاری در سه دوره زمانی پرداخته و برای انجام این کار از سه روش بهره بردند: مقایسه مناطق، مقایسه ناحیهها و محاسبه ضرایب همبستگی بین  آنها، میزان تمرکز بزهکاری. که در ادامه به طور خلاصه نتایج حاصل از آن ارائه خواهد شد.
برای مقایسه نرخ بزهکاری در داخل هر پنج منطقه تعداد بزهکاران هر منطقه و کل جمعیت 16-10 ساله در آن منطقه محاسبه شد.در این بررسی تعدا مناطق مهم نیست زیرا این مناطق واقعی نیستند. بررسی نقشههای نرخ بزهکاری نشان میدهد که تفاوتهای اساسی میان نرخهای بزهکاری در داخل هر منطقه و بین مناطق و نیمه شمالی و جنوبی شهر وجود دارد(همان : 234).
مقایسه نرخ بزهکاری در نواحی  داخل هر منطقه نشان میدهد که همان نواحی که در سال 1933-1927 دارای بالاترین نرخ بزهکاری بودهاند در 1923-1917 و 1906- 1900هم بالاترین نرخ بزهکاری را داشتهاند.  این نکته از آنجا حائز اهمیت است که در طی این سه دوره ترکیب ملیت در برخی از این نواحی تغییر یافته است. نرخهای بزهکاری برای 106 منطقه در سه دوره مورد استفاده قرار گرفت و در ابتدا ضریب هم بستگی برای نرخهای دوره های 1906-1900 و 1923-1917 محاسبه شد که این ضریب برابر با 85/0 بود و ضریب هم بستگی برای دوره 1933-1927 برابر با 61/0 بود. این نرخهای بالا نشان دهنده آن است که مناطقی که در دوره اول دارای نرخهای بالایی بودهاند در دورههای بعدی نیز نرخهای بالایی داشتهاند(همان :236).
در تحلیل دیگری از توزیع بزهکاری در ارتباط با مردان 16-10 ساله در هر سه دوره زمانی مک کی و شاو بر مبنای نرخهای بزهکاری جمعیت را به چهار قسمت مساوی تقسیم کردهاند.  .  سپس درصد کل تعداد افراد بزهکار در هر چارک و کل  مساحت شهری برای آن چارک محاسبه شده است. 4/1 از افرادی که در مناطقی با بالاترین نرخ بزهکاری زندگی میکنند تنها 2/19 درصد از منطقه جغرافیایی شهری را در طی دوره 1933-1927، 8/17 درصد در 1923-1917 و 1/13 درصد در 1906-1900 اشغال کردهاند. در هر دوره زمانی،  چارک اول که در بردارنده بالاترین نرخ بزهکاری است جمعیتی حدودا نیمی از بزهکاران را در خود جای داده است(کوئن:237) .
طرح فکری شاو و مک کی موجب شد تا افراد دیگر در شهرهای دیگر  آمریکا هم مطالعاتی را انجام دهند. البته این مطالعات تنها منحصر به آمریکا نبود دو مطالعه در نیجریه و آرژانتین انجام شده است.  در ادامه به ارائه و  بررسی این مطالعات خواهیم پرداخت.
مطالعه لندرز از شهر بالتیمور:. این مطالعه نیز بر مبنای فرضیه دوایر متحد المرکز و در شهر بالتیمور انجام شده است. لندرز نقشه شهر بالتیمور را به 7 دایره متحدالمرکز ترسیم کرد. پس از آن به بررسی سه مسئله پرداخت. اولین مسئله محاسبه نرخ بزهکاری برای هر نوار/دایره بود. بر این مبنا بالاترین نرخهای بزهکاری در مناطق 1و 2 یعنی داخلی ترین دوایر مشاهده میشود(لندرز، 1962: 247)
دومین مسئله آن بود که بر مبنای فرضیه برگس هر چه در این دوایر به جلو برویم  از نرخ بزهکاری کاسته میشود اما مطالعه لندرز از شهر بالتیمور این مسئله را تایید نمیکرد. لندرز همچنان به مقایسه نرخهای بزهکاری میان سیاهان و سفید پوستان پرداخت و همین روند را نیز در میان این دو گروه مشاهده کرد به طوریکه نرخ بزهکاری در میان سفید پوستان از 2/5 به ازای هر 100 نفر در دایره 1 به 3/4 در دایره 2 و 4/2 در دایره 3 میرسد ، اما بعد از آن برای 4 دایره دیگر ثابت میماند. برای گروه سیاهپوستان بزهکاری در نوارهای 5 و 6 بالاتر از نوارهای 3و 4 است. لندرز با استناد به این نتایج بر این باور است که فرضیه دوایر متحدالمرکز ساده سازی بیش از حد الگوی واقعی توزیع فضایی بزهکاری در شهر بالتیمور است. به اعتقاد لندرز تفاوتهایی میان نرخ بزهکاری میان دایرهها وجود دارد اما عوامل موثر، متفاوت با آن چیزی هستند که شاو و مک کی به آن اشاره کردهاند. به اعتقاد او رابطه میان بزهکاری و مجاورت با نواحی صنعتی نیازمند تحلیل بیشتر است و بررسی عمیقتر این رابطه نشانگر آن است که لزوما همراهی و همبستگی میان دو متغیر وجود ندارد (کوئن: 248-247)
سومین مسئله مورد بررسی لندرز تطبیق توزیع استقرار مناطق صنعتی و تجاری برمبنای الگوی برگس بود. مطالعه وی از بالتیمور نشان داد که توزیع صنایع در بالتیمور منطبق بر فرضیه دوایر برگس نیست. لازم به یادآوری است که در شهر شیکاگو و سایر اجتماعات شهری که توسط برگس مورد مطالعه قرار گرفته است نواحی صنعتی یا در مرکز شهر و یا در نزدیک به آن قرار گرفتهاند دایره یا نوار دوم ناحیه در انتقال یا ناحیه فقیر نشین است که در حالت تغییر از منطقه مسکونی به منطقه تجاری و صنعتی است. در دایره سوم خانههای کارگران قرار دارد. دایره چهارم، ناحیه مسکونی و دایره پنجم ناحیه مسافرانی است که به طور روزمره به شهر مسافرت میکنند و فرای آن مرزهای شهر قرار دارد. در مورد شهر بالتیمور چنین تقسیم بندی مشاهده نمیشود، زیرا تنها 50% ازنواحی که صنایع در آن قرار دارند در نوارهای 1و 2 واقع شده و چند مرکز بسیار مهم صنعتی در نواحی دیگر قرار گرفتهاند. این مناطق چندین کیلومتر از مرکز شهر دور هستند و در نوارهای 5و 6 قرار گرفتهاند(همان :249).
لندرز به بررسی رابطه میان شاخصهای اقتصادی و اجتماعی در یک منطقه و نرخ بزهکاری پرداخته است و آن را در چهارچوب یک ماتریس هم بستگی به تصویر کشیده است. در مقاله حاضر

فایل : 17 صفحه

فرمت : Word

نهایی کردن خرید

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “خرید و دانلود نسخه کامل مقاله در مورد تحلیل اکولوژیکی بزهکاری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *