خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل کارشناسی ارشد معماری – خانه علوم و فنآوری عکس و نقشه ها
391,200 تومان قیمت اصلی 391,200 تومان بود.293,400 تومانقیمت فعلی 293,400 تومان است.
تعداد فروش: 56
اساس تفکر در تنظیم مباحث این پایاننامه آن بوده است که پژوهش بمانند هر فعالیت دیگر دارای شیوهها و روشها و مبتنی به اصول و ضوابط است و توسعه آن در هر جامعهای منجر به شکوفائی و رشد و تعالی در تمام زمینهها میشود.
تنگناهای بخش پژوهش در جامعه امروز ما در زمینههای فرهنگی، اجتماعی، علمی و… به وضوح قابل مشاهده است که باعث بسیاری از نابسامانی ها و عقبماندگیهای کشور شده است. مطالعه و مقایسه سطح علم و تکنولوژی بین جامعه ما و جوامع توسعه یافته این موضوع را بیشتر مشخص میسازد.
علاوه بر عقبماندگی علمی کشور از موضوعاتی که ضرورت توسعه بیشتر امر پژوهش را گوشزد میکند میتوان به توصیه دین به تحقیق و تفحص در عالم، سفارش بزرگان علمی تاریخ کشور به جستجو و پرسشگری و میل فطری انسان برای دستیابی به ناشناختهها و رموز هستی اشاره کرد.
با نظر به اهمیت امر پژوهش و جایگاه آن در توسعه علمی کشور و نیز توانمندی و کارایی جوانان در امر توسعه ایجاد مرکزی با هدف گسترش فرهنگ تحقیق و پژوهش در بین جوانان به عنوان یک راهکار و در قالب باشگاه دانشپژوهان جوان به صورت یک پروژه معماری در این پایاننامه مورد نظر بوده است کانونی که با فراهم آوردن امکاناتی چند، فرهنگ تحقیق و پژوهش را در بین جوانان گسترش داده و روحیه
علمپروری و دانشاندوزی را در آنها تقویت کند.
دراین راستا و با این هدف در این رساله به لحاظ نظری و تئوری مطالعات چندی بر روی دو مقوله پژوهش و جوانان شده است.
قابل ذکر است که پژوهش و جوانان به عنوان فعل و فاعل از منظر فرهنگی در این پروژه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتهاند.
در ادامه قابل ذکر است که در تهیه این مطالب هرگز ادعائی نیست که توانسته باشیم به تمام زوایای مورد بحث اشاره کرده باشیم ولی دلگرمی و امید این است که این مجموعه ناچیز بتواند افق فکری جدیدی در برابر دیدگان بگشاید.
یعنی اینکه توسعه روحیه پژوهش در بین جوانان نیازمند به فعالیت و تبلیغ فرهنگی است. و فضای معماری چنین فعالیتی موضوع اصلی این پروژه پایاننامه میباشد فضایی فرهنگی ـ پژوهشی با خصوصیت منحصر بخود که کاربران عمده آن افرادی با سنین جوانی و نوجوانی میباشند.
در پایان این مقدمه نیز نظری بر سخنرانی جناب آقای خاتمی در جمع پژوهشگران باشگاه دانشپژوهان جوان خواهیم داشت:
«من علاقهمند بودم بیشتر وقت بگذارم و به حرفهای شما عزیزان گوش فرا دهم. اما، وقت من هم تمام میشود و نمیخواهم خیلی معطل شوید، انشاءالله سال
آینده هر کس دیگری که رئیس جمهور بود و شما در جلسه حضور داشتید برنامهریزی را طوری بفرمایید که یک مقدار از این صورت رسمی درآید و… نشستی باشد که بیشتر بتوانیم به درد دلهای شما گوش بدهیم، یعنی منظورم کل نظام است و بیشتر شنیده شود و اکتفا هم به طرح و معرفی این چهرههای عزیز نشود و یا وقتی که از سفر مسابقات برمیگردند یک دسته گلی به گردنشان بیاندازند و میکروفون میآید سؤال میکند و جواب میشنود. بیش از اینها زمینهای فراهم بیاوریم که خود شماها با هم حرف بزنید و جامعه حرفهای شما را بشنود، شنیدن حرفهای شما با دید تازهای که دارید و با احساسات و مطالباتی که دارید و به آن مطمئناً توجه بکنیم و در برنامهریزی و هدایت جامعه به سوی آینده بهتر مؤثر خواهد بود و مشارکت یعنی طرح مطالبی که دارید البته منظورم این نیست که هر چه شما دارید درست است یا هر چه میخواهید باید عملی شود به هر حال جامعه اقتضاءاتی دارد و به اصطلاح ضوابطی در آن هست و منتها مطالب درست و طرح مطالب به صورت صحیح وقتی هدایت آنها بسوی راه درست است باید با مشارکت و حضور خود عزیزان باشد و این کار، کاری است که باید صورت بگیرد. جامعه ما از دو جهت جوان است یکی به لحاظ مبنی و ترکیب جمعیت که شاهد یکی
از جوانترین جوامع دنیا هستیم که این جوان ویژگیها و اقتضاءات خودش را دارد یعنی وقتی میگوییم جامعه ما جوان است یعنی اکثریت آنها کسانی هستند که فاصله دارند با نسلهای پیشین و جوان خواستههای خودش و شرایط ویژه خودش را دارد. ما یک جامعه جوان را نمیتوانیم همانطور اداره کنیم که مثلا میانگین سنی جامعه 50 یا 60 به بالا باشد.
اگر میانگین جامعه مثلا فرض کنید 25، 26 ساله است. جامعه 25، 26 ساله به عنوان معدل خواستهای خودش را دارد. اکثریتشان جوان هستند و باید توجه کرد به این مطالبات و خواستها، منظورم این نیست که هر چه مورد توجه است یا جوان میخواهد آن را بلافاصله باید تحقق بخشد. ممکن است که خواستهایی باشد که ناشی از احساسات باشد و همه جانبهنگری نباشد ناشی از کم تجربگی باشد، امکانات برای برآوردن آن امکانات معنوی و مادی وجود نداشته باشد. اما این جوان یا پسر قانع شود و باید بداند که حتی مطالبات خودش را چگونه میتواند اصلاح کند و این میسر نمیشود مگر اینکه باور شود نسل جوان ما، جدی گرفته شود. به محض اینکه حرفی میزنند، بزرگترها نگویند که شما بیتجربهاید، نمیتوانید، اگر بهرحال طلبی و مطالبهای در ذهن و جان جوان باشد
باید حتما برآورده شد و یا حتما جانشین شود. ارتباطاتی که امروز در دنیا است. این مطالبات را به صورت دیگری مطرح کرده است. اگر در گذشته یک فرد در یک روستا یا یک شهر کوچک بدنیا میآمد، شاید تا آخر عمرش یا تا سنین طولانی را، از روستا یا شهر بغلیاش یا دیگر کشورها خیلی اطلاع نداشت که چهها میگذرد. شاید مسافرت در طول عمر یک فرد یا اتفاق نمیافتاد یا یک دفعه رخ میداد و بعد هم در همان محیط بسته با آداب و سنتها و رسوم خودش اداره میشد، مسئله طی میشد. امروز اینجوری نیست. شما حتی برای آشنایی با آنچه در دنیا میگذرد نیاز ندارید که سفر بکنید. با این ارتباطاتی که هست خیلی ساده جوانان ما و نوجوانان ما در جریان آنچه که در دنیا میگذرد قرار میگیرند و همین هم البته یک حسن دارد که امروز علم و اطلاعات را نمیشود انحصار و احتکار کرد یعنی در دسترس همهی مردم قرار میگیرد. چون علم داشتن تنها کافی نیست مهم این است که چگونه بتوانیم انتخاب کنیم، گزینش کنیم و آن را بکار ببریم. توان و آمادگی آن هم هست به تناسب نیازها و دانش تاریخی اجتماعی ما در دنیا امروز و دنیا جوان شما باید با توجه به این واقعیت برنامهریزی کنیم و جامعهمان را پیش بریم.
ما حق داریم از جوانانمان بخواهیم که شما باید احساس هویت داشته باشید. در دنیای امروز اگر خودتان درد را احساس نکنید مثل یک خاشاک که در معرض امواج گوناگون و طوفانها قرار میگیرد و هیچجایی در این جهان نخواهید داشت و لطمه نخواهید دید و باید احساس هویت بکنید؛ باید پایگاهی داشته باشید که رویش بایستید و بر اساس آن پایگاه احساس اعتماد به نفس بکنید خودتان را باور کنید و بدانید از کجا آمدهاید از زیر بته این ملت بیرون نیامده است، جامعهی درخشانی دارد. عوامل این درخشندگی عوامل این عزت جنبههای دینی فرهنگ جنبههای ملی فرهنگشان چه بوده است و این نمیشود مگر با انس با گذشته، تجدید عهد با آن مبانی و اصول اصلی هویت تاریخی و فرهنگی خودشان که در این صورت اعتماد به نفس خواهیم داشت ما مغرور نخواهیم شد، ذوقزده در برابر دستاوردهایی که دیگران دارند نخواهیم شد. و حتی بر پایهی این اعتماد به نفس قدرت نقد دست آوردهای دیگران را هم خواهیم داشت. و البته اگر بخواهیم به آینده برویم باید بتوانیم از دیگران استفاده کنیم و از دستاوردهایشان استفاده کنیم. یک ملتی میتوان پیش برود که بتواند اقتباس کند و ملتی محکوم به بدبختی است که فقط تقلید بکند حتی تقلید هم از ظواهر و مظاهر اموری باشد که بیزاریم
که چون مثلا فرض کنید که در آمریکا آسایش مهیا هست. ظاهر زندگی اینها و جنبههای اخلاقی ارتباطات اجتماعیشان هم اینجور مثلا اگر این کار را بکنیم و پیشرفت پیدا میکنیم این هم خودمون را شناختیم هم دنیا را شناختیم. آن داستان معروفی هست که تزار روسیه دید عقب هست از دنیای غرب و بعد فکری کرد که علت عقبافتادگی مسئولین و شخصیتها ریشهای خیلی بلندی است که دارند و در غرب ریشها کوتاهتر است. دستور داد که فردا ریشها را بزنید و همه ریشها را زدند. دیدند پیشرفتی حاصل نشد. این ظاهربینی است و غرق شدن در مسائل. البته باید شناخت تا آنجایی که میخواهیم اقتباس کنیم همه باید بشناسیم. آنجا را بشناسند هم اجزایش را و قدرت هم داشته باشد و یک فرهنگ پویا و یک ملت زنده جوریست که جذب میکند، میگیرد، اقتباس میگیرد و در مسیر اهداف خودش بکار میگیرد، مرعوب نشدن و نیز قدرت گرفتن و در واقع خودی کردن آن چیزی که خودی نیست همچنان که تمدنها و فرهنگهایی که بوجود آمدند و تأثیر جهانی داشتند این اقتباس را کردند ولی التفاط نکردند یا همجوری تقلید نکردند. و شما وقتی رجوع کنید به تمدن اسلامی؛ بخش قابل توجهی از عناصر فکری و فرهنگی اسلامی ناشی از اندیشههاست که دیگران داشتند، یعنی ما از یونان
خیلی گرفتیم… یعنی این را از طریق نو افلاطونیان فهمیدیم که یک خورده با جنبههای عرفانی و معنویت دینی، نزدیکتر بود ولی بهرحال اقتباس کردیم ولی وقتی شما نگاه میکنید به فلسفه اسلامی به کلام اسلامی به فرهنگ اسلامی دارای یک شناسنامه است خود میدانید یا فرض کنید در همین تمدن غرب حالا هر چیزی باشد یا درست یا غلط هر چه میخواهیم بگوییم. بالاخره یک تمدنی است و پیشرفته داشته است آنها هم اقتباس از دنیای اسلامی و تمدن اسلامی کردند ولی به آن هویت خودشان را دادند که حالا نتوانستند هر چی که میخواهد باشد. مهم این نیست که بگیریم حتما باید یک تمدن نو از جایی شروع شود که تمدن بشری به پایان رسیده یا دچار بحران شده است آن تمدن نمیتواند از نقطهای صفر شروع کند از همان جایی شروع میکند که آن یکی با بحران روبرو شده یا به پایان رسیده است و در نتیجه باید مواد و عناصر آن را بگیرد و صورت کامل خودش را به آنها بدهد. بنابراین مرعوب نشدن و اعتماد به نفس داشتن در عین حال قدرت اقتباس داشتن و شجاعت و شخصیت گرفتن و قدرت هضم کردن را داشتن شرط اینست که یک مملکت پیشرفت پیدا کند و یا پیش از همه جوانانمان را باید بخواهیم که آن اعتماد به نفس را پیدا کند و قدرت و شخصیت اقتباس را داشته
باشد. عالم شود، میشود تحقیق بکند، از جمله شناخت خود غرب شناخت مبادی فکری و فرهنگی و فرهنگ غرب و نیز شناخت مشکلاتی که تمدن غرب و فرهنگ غرب پیدا شده است و اعتماد به نفس این نیست که چشم را به سوی پیشرفتهای دنیا ببندیم. و دو نوع مرعوب شدن داری، یک نوع این است که ما مرعوب شویم و تمام هویت خودمان را فراموش کنیم و مثل یک خاشاک در اختیار امواج طوفانی که از آنجا آغاز شده است و موجهایش به اینجا رسیده است میشویم و همه را از دست میدهیم نمیتوانیم غربی شویم چون غربی شدن هم که به اختیار ما نیست و هویت گذشته خودمون را از دست میدهیم و مسئلهای است که بسیاری از کشورهای غرب که دچار آن شدند. یک نوع مرعوب هم هست یعنی انسانهای کج فکر انسانهای متحجر که قدرت این را ندارند که واقعیتهای زمانشان را بشناسند از یک طرف احساس قدرت پاسخگویی ندارند و از طرف دیگر تعصب و کج اندیشیها سبب میشود که نتواند خودشان را نوسازی کنند. جواب مقتضیات زمان را بدهند یک نوع مرعوبیت هست که به جای نقد آنچه که از میان آمده است یا نقد به آنچه که از بیرون آمده است میپردازند. یک دفعه میبینیم موج ایجاد میشود فحش دادن به غرب میشود، ارزش توی یک کشور و در این موقعیت نقد هم از میان میرود و همین غرب در
همان جایی که داریم فحش میدهیم بدون اینکه بفهمیم ارکان ما را میگیرد و از مبانی غرب با غرب روبرو میشویم. هر یک شکل بدتری از شکلی که فرض کنید بر ما حاکم میشود و غلبه پیدا میکند. مرعوب شدن دو جور است. یکی در اختیار قرار گرفتن یکی هم نفی مطلق کردن و مقتضیات زمان را نفهمیدن و نسلها را از درون اصلاح نکردن و آماده نشدن برای اقتباس و هویت خویش بخشیدن به آنچه که دیگران هم به دست آورند و البته آفریدن به تناسب نیازهایی که در زمان ما هست و ما از یک طرف حق داریم و باید به جوانمان توصیه کنیم به دینشان، به آیینشان، به فرهنگشان و به گذشتگانشان اشراف پیدا کنند. بشناسند، احساس هویت بکنند و بر اساس این، به سکو برسید و از این سکو پرش پیدا کنند؛ آیین آفریدن یا اقتباس کردن و یا بخشیدن به هویت خود به آنچه که دیگران داشتند و از سوی دیگر آنها حق دارند به ما این توصیه را بکند و این توقع را داشته باشند که زمینه رشد را برایشان فراهم بیاوریم. اولا محیط را محیط مشارکت بکنیم. محیط را محیط آرزو بکنیم. محیط را محیطی بکنیم که بحث و گفتگو آزاد باشد. صحبت کردن سؤال کردن یک ارزش به حساب بیاید و نه یک تعارف. که مثلا کسی که کوچکتر است حق ندارد از بزرگترش سؤال بکند و یا کسی که قدرت ندارد، یعنی
مقاله کامل کارشناسی ارشد معماری – خانه علوم و فنآوری عکس و نقشه ها
اساس تفکر در تنظیم مباحث این پایاننامه آن بوده است که پژوهش بمانند هر فعالیت دیگر دارای شیوهها و روشها و مبتنی به اصول و ضوابط است و توسعه آن در هر جامعهای منجر به شکوفائی و رشد و تعالی در تمام زمینهها میشود.
تنگناهای بخش پژوهش در جامعه امروز ما در زمینههای فرهنگی، اجتماعی، علمی و… به وضوح قابل مشاهده است که باعث بسیاری از نابسامانی ها و عقبماندگیهای کشور شده است. مطالعه و مقایسه سطح علم و تکنولوژی بین جامعه ما و جوامع توسعه یافته این موضوع را بیشتر مشخص میسازد.
علاوه بر عقبماندگی علمی کشور از موضوعاتی که ضرورت توسعه بیشتر امر پژوهش را گوشزد میکند میتوان به توصیه دین به تحقیق و تفحص در عالم، سفارش بزرگان علمی تاریخ کشور به جستجو و پرسشگری و میل فطری انسان برای دستیابی به ناشناختهها و رموز هستی اشاره کرد.
با نظر به اهمیت امر پژوهش و جایگاه آن در توسعه علمی کشور و نیز توانمندی و کارایی جوانان در امر توسعه ایجاد مرکزی با هدف گسترش فرهنگ تحقیق و پژوهش در بین جوانان به عنوان یک راهکار و در قالب باشگاه دانشپژوهان جوان به صورت یک پروژه معماری در این پایاننامه مورد نظر بوده است کانونی که با فراهم آوردن امکاناتی چند، فرهنگ تحقیق و پژوهش را در بین جوانان گسترش داده و روحیه
علمپروری و دانشاندوزی را در آنها تقویت کند.
دراین راستا و با این هدف در این رساله به لحاظ نظری و تئوری مطالعات چندی بر روی دو مقوله پژوهش و جوانان شده است.
قابل ذکر است که پژوهش و جوانان به عنوان فعل و فاعل از منظر فرهنگی در این پروژه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفتهاند.
در ادامه قابل ذکر است که در تهیه این مطالب هرگز ادعائی نیست که توانسته باشیم به تمام زوایای مورد بحث اشاره کرده باشیم ولی دلگرمی و امید این است که این مجموعه ناچیز بتواند افق فکری جدیدی در برابر دیدگان بگشاید.
یعنی اینکه توسعه روحیه پژوهش در بین جوانان نیازمند به فعالیت و تبلیغ فرهنگی است. و فضای معماری چنین فعالیتی موضوع اصلی این پروژه پایاننامه میباشد فضایی فرهنگی ـ پژوهشی با خصوصیت منحصر بخود که کاربران عمده آن افرادی با سنین جوانی و نوجوانی میباشند.
در پایان این مقدمه نیز نظری بر سخنرانی جناب آقای خاتمی در جمع پژوهشگران باشگاه دانشپژوهان جوان خواهیم داشت:
«من علاقهمند بودم بیشتر وقت بگذارم و به حرفهای شما عزیزان گوش فرا دهم. اما، وقت من هم تمام میشود و نمیخواهم خیلی معطل شوید، انشاءالله سال
آینده هر کس دیگری که رئیس جمهور بود و شما در جلسه حضور داشتید برنامهریزی را طوری بفرمایید که یک مقدار از این صورت رسمی درآید و… نشستی باشد که بیشتر بتوانیم به درد دلهای شما گوش بدهیم، یعنی منظورم کل نظام است و بیشتر شنیده شود و اکتفا هم به طرح و معرفی این چهرههای عزیز نشود و یا وقتی که از سفر مسابقات برمیگردند یک دسته گلی به گردنشان بیاندازند و میکروفون میآید سؤال میکند و جواب میشنود. بیش از اینها زمینهای فراهم بیاوریم که خود شماها با هم حرف بزنید و جامعه حرفهای شما را بشنود، شنیدن حرفهای شما با دید تازهای که دارید و با احساسات و مطالباتی که دارید و به آن مطمئناً توجه بکنیم و در برنامهریزی و هدایت جامعه به سوی آینده بهتر مؤثر خواهد بود و مشارکت یعنی طرح مطالبی که دارید البته منظورم این نیست که هر چه شما دارید درست است یا هر چه میخواهید باید عملی شود به هر حال جامعه اقتضاءاتی دارد و به اصطلاح ضوابطی در آن هست و منتها مطالب درست و طرح مطالب به صورت صحیح وقتی هدایت آنها بسوی راه درست است باید با مشارکت و حضور خود عزیزان باشد و این کار، کاری است که باید صورت بگیرد. جامعه ما از دو جهت جوان است یکی به لحاظ مبنی و ترکیب جمعیت که شاهد یکی
از جوانترین جوامع دنیا هستیم که این جوان ویژگیها و اقتضاءات خودش را دارد یعنی وقتی میگوییم جامعه ما جوان است یعنی اکثریت آنها کسانی هستند که فاصله دارند با نسلهای پیشین و جوان خواستههای خودش و شرایط ویژه خودش را دارد. ما یک جامعه جوان را نمیتوانیم همانطور اداره کنیم که مثلا میانگین سنی جامعه 50 یا 60 به بالا باشد.
اگر میانگین جامعه مثلا فرض کنید 25، 26 ساله است. جامعه 25، 26 ساله به عنوان معدل خواستهای خودش را دارد. اکثریتشان جوان هستند و باید توجه کرد به این مطالبات و خواستها، منظورم این نیست که هر چه مورد توجه است یا جوان میخواهد آن را بلافاصله باید تحقق بخشد. ممکن است که خواستهایی باشد که ناشی از احساسات باشد و همه جانبهنگری نباشد ناشی از کم تجربگی باشد، امکانات برای برآوردن آن امکانات معنوی و مادی وجود نداشته باشد. اما این جوان یا پسر قانع شود و باید بداند که حتی مطالبات خودش را چگونه میتواند اصلاح کند و این میسر نمیشود مگر اینکه باور شود نسل جوان ما، جدی گرفته شود. به محض اینکه حرفی میزنند، بزرگترها نگویند که شما بیتجربهاید، نمیتوانید، اگر بهرحال طلبی و مطالبهای در ذهن و جان جوان باشد
باید حتما برآورده شد و یا حتما جانشین شود. ارتباطاتی که امروز در دنیا است. این مطالبات را به صورت دیگری مطرح کرده است. اگر در گذشته یک فرد در یک روستا یا یک شهر کوچک بدنیا میآمد، شاید تا آخر عمرش یا تا سنین طولانی را، از روستا یا شهر بغلیاش یا دیگر کشورها خیلی اطلاع نداشت که چهها میگذرد. شاید مسافرت در طول عمر یک فرد یا اتفاق نمیافتاد یا یک دفعه رخ میداد و بعد هم در همان محیط بسته با آداب و سنتها و رسوم خودش اداره میشد، مسئله طی میشد. امروز اینجوری نیست. شما حتی برای آشنایی با آنچه در دنیا میگذرد نیاز ندارید که سفر بکنید. با این ارتباطاتی که هست خیلی ساده جوانان ما و نوجوانان ما در جریان آنچه که در دنیا میگذرد قرار میگیرند و همین هم البته یک حسن دارد که امروز علم و اطلاعات را نمیشود انحصار و احتکار کرد یعنی در دسترس همهی مردم قرار میگیرد. چون علم داشتن تنها کافی نیست مهم این است که چگونه بتوانیم انتخاب کنیم، گزینش کنیم و آن را بکار ببریم. توان و آمادگی آن هم هست به تناسب نیازها و دانش تاریخی اجتماعی ما در دنیا امروز و دنیا جوان شما باید با توجه به این واقعیت برنامهریزی کنیم و جامعهمان را پیش بریم.
ما حق داریم از جوانانمان بخواهیم که شما باید احساس هویت داشته باشید. در دنیای امروز اگر خودتان درد را احساس نکنید مثل یک خاشاک که در معرض امواج گوناگون و طوفانها قرار میگیرد و هیچجایی در این جهان نخواهید داشت و لطمه نخواهید دید و باید احساس هویت بکنید؛ باید پایگاهی داشته باشید که رویش بایستید و بر اساس آن پایگاه احساس اعتماد به نفس بکنید خودتان را باور کنید و بدانید از کجا آمدهاید از زیر بته این ملت بیرون نیامده است، جامعهی درخشانی دارد. عوامل این درخشندگی عوامل این عزت جنبههای دینی فرهنگ جنبههای ملی فرهنگشان چه بوده است و این نمیشود مگر با انس با گذشته، تجدید عهد با آن مبانی و اصول اصلی هویت تاریخی و فرهنگی خودشان که در این صورت اعتماد به نفس خواهیم داشت ما مغرور نخواهیم شد، ذوقزده در برابر دستاوردهایی که دیگران دارند نخواهیم شد. و حتی بر پایهی این اعتماد به نفس قدرت نقد دست آوردهای دیگران را هم خواهیم داشت. و البته اگر بخواهیم به آینده برویم باید بتوانیم از دیگران استفاده کنیم و از دستاوردهایشان استفاده کنیم. یک ملتی میتوان پیش برود که بتواند اقتباس کند و ملتی محکوم به بدبختی است که فقط تقلید بکند حتی تقلید هم از ظواهر و مظاهر اموری باشد که بیزاریم
که چون مثلا فرض کنید که در آمریکا آسایش مهیا هست. ظاهر زندگی اینها و جنبههای اخلاقی ارتباطات اجتماعیشان هم اینجور مثلا اگر این کار را بکنیم و پیشرفت پیدا میکنیم این هم خودمون را شناختیم هم دنیا را شناختیم. آن داستان معروفی هست که تزار روسیه دید عقب هست از دنیای غرب و بعد فکری کرد که علت عقبافتادگی مسئولین و شخصیتها ریشهای خیلی بلندی است که دارند و در غرب ریشها کوتاهتر است. دستور داد که فردا ریشها را بزنید و همه ریشها را زدند. دیدند پیشرفتی حاصل نشد. این ظاهربینی است و غرق شدن در مسائل. البته باید شناخت تا آنجایی که میخواهیم اقتباس کنیم همه باید بشناسیم. آنجا را بشناسند هم اجزایش را و قدرت هم داشته باشد و یک فرهنگ پویا و یک ملت زنده جوریست که جذب میکند، میگیرد، اقتباس میگیرد و در مسیر اهداف خودش بکار میگیرد، مرعوب نشدن و نیز قدرت گرفتن و در واقع خودی کردن آن چیزی که خودی نیست همچنان که تمدنها و فرهنگهایی که بوجود آمدند و تأثیر جهانی داشتند این اقتباس را کردند ولی التفاط نکردند یا همجوری تقلید نکردند. و شما وقتی رجوع کنید به تمدن اسلامی؛ بخش قابل توجهی از عناصر فکری و فرهنگی اسلامی ناشی از اندیشههاست که دیگران داشتند، یعنی ما از یونان
خیلی گرفتیم… یعنی این را از طریق نو افلاطونیان فهمیدیم که یک خورده با جنبههای عرفانی و معنویت دینی، نزدیکتر بود ولی بهرحال اقتباس کردیم ولی وقتی شما نگاه میکنید به فلسفه اسلامی به کلام اسلامی به فرهنگ اسلامی دارای یک شناسنامه است خود میدانید یا فرض کنید در همین تمدن غرب حالا هر چیزی باشد یا درست یا غلط هر چه میخواهیم بگوییم. بالاخره یک تمدنی است و پیشرفته داشته است آنها هم اقتباس از دنیای اسلامی و تمدن اسلامی کردند ولی به آن هویت خودشان را دادند که حالا نتوانستند هر چی که میخواهد باشد. مهم این نیست که بگیریم حتما باید یک تمدن نو از جایی شروع شود که تمدن بشری به پایان رسیده یا دچار بحران شده است آن تمدن نمیتواند از نقطهای صفر شروع کند از همان جایی شروع میکند که آن یکی با بحران روبرو شده یا به پایان رسیده است و در نتیجه باید مواد و عناصر آن را بگیرد و صورت کامل خودش را به آنها بدهد. بنابراین مرعوب نشدن و اعتماد به نفس داشتن در عین حال قدرت اقتباس داشتن و شجاعت و شخصیت گرفتن و قدرت هضم کردن را داشتن شرط اینست که یک مملکت پیشرفت پیدا کند و یا پیش از همه جوانانمان را باید بخواهیم که آن اعتماد به نفس را پیدا کند و قدرت و شخصیت اقتباس را داشته
باشد. عالم شود، میشود تحقیق بکند، از جمله شناخت خود غرب شناخت مبادی فکری و فرهنگی و فرهنگ غرب و نیز شناخت مشکلاتی که تمدن غرب و فرهنگ غرب پیدا شده است و اعتماد به نفس این نیست که چشم را به سوی پیشرفتهای دنیا ببندیم. و دو نوع مرعوب شدن داری، یک نوع این است که ما مرعوب شویم و تمام هویت خودمان را فراموش کنیم و مثل یک خاشاک در اختیار امواج طوفانی که از آنجا آغاز شده است و موجهایش به اینجا رسیده است میشویم و همه را از دست میدهیم نمیتوانیم غربی شویم چون غربی شدن هم که به اختیار ما نیست و هویت گذشته خودمون را از دست میدهیم و مسئلهای است که بسیاری از کشورهای غرب که دچار آن شدند. یک نوع مرعوب هم هست یعنی انسانهای کج فکر انسانهای متحجر که قدرت این را ندارند که واقعیتهای زمانشان را بشناسند از یک طرف احساس قدرت پاسخگویی ندارند و از طرف دیگر تعصب و کج اندیشیها سبب میشود که نتواند خودشان را نوسازی کنند. جواب مقتضیات زمان را بدهند یک نوع مرعوبیت هست که به جای نقد آنچه که از میان آمده است یا نقد به آنچه که از بیرون آمده است میپردازند. یک دفعه میبینیم موج ایجاد میشود فحش دادن به غرب میشود، ارزش توی یک کشور و در این موقعیت نقد هم از میان میرود و همین غرب در
همان جایی که داریم فحش میدهیم بدون اینکه بفهمیم ارکان ما را میگیرد و از مبانی غرب با غرب روبرو میشویم. هر یک شکل بدتری از شکلی که فرض کنید بر ما حاکم میشود و غلبه پیدا میکند. مرعوب شدن دو جور است. یکی در اختیار قرار گرفتن یکی هم نفی مطلق کردن و مقتضیات زمان را نفهمیدن و نسلها را از درون اصلاح نکردن و آماده نشدن برای اقتباس و هویت خویش بخشیدن به آنچه که دیگران هم به دست آورند و البته آفریدن به تناسب نیازهایی که در زمان ما هست و ما از یک طرف حق داریم و باید به جوانمان توصیه کنیم به دینشان، به آیینشان، به فرهنگشان و به گذشتگانشان اشراف پیدا کنند. بشناسند، احساس هویت بکنند و بر اساس این، به سکو برسید و از این سکو پرش پیدا کنند؛ آیین آفریدن یا اقتباس کردن و یا بخشیدن به هویت خود به آنچه که دیگران داشتند و از سوی دیگر آنها حق دارند به ما این توصیه را بکند و این توقع را داشته باشند که زمینه رشد را برایشان فراهم بیاوریم. اولا محیط را محیط مشارکت بکنیم. محیط را محیط آرزو بکنیم. محیط را محیطی بکنیم که بحث و گفتگو آزاد باشد. صحبت کردن سؤال کردن یک ارزش به حساب بیاید و نه یک تعارف. که مثلا کسی که کوچکتر است حق ندارد از بزرگترش سؤال بکند و یا کسی که قدرت ندارد، یعنی
فایل : 175 صفحه
فرمت : Word

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.