خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل مدیریت دانش و کارکردهای آن در سازمان
311,200 تومان قیمت اصلی 311,200 تومان بود.233,400 تومانقیمت فعلی 233,400 تومان است.
تعداد فروش: 51
مدیریت دانش و کارکردهای آن در سازمانها
چکیده
در عصر اطلاعات، مزیت اصلی در سرمایه دانش نهفته است. دانش در دنیای پیشرفته امروز به سرعت در حال تبدیل شدن به مزیت رقابت اصلی سازمانها میباشد. روند اوج یافتن نقش دانش، نوآوری و فناوریهای نوین در ایجاد مزیتهای راهبردی و اهمیت یافتن ارزش منابع دانش در اداره سازمانها موجب شده است تا مقوله مدیریت دانش در قلب سیاستهای راهبردی سازمانها جای گیرد. بر این اساس، توجه ویژه به مدیریت دانش از جهت تحقق اهداف سازمانها ضروری به نظر میرسد و تبیین جایگاه مدیریت دانش و کارکردهای آن در سازمانها از اهداف تحقیق حاضر میباشد. روش پژوهش حاضر کتابخانهای میباشد. مدیریت دانش میتواند با یکپارچهسازی سرمایههای دانشی سازمانها در بخشهای مختلف و تأثیرگذاری مستقیم بر مفاهیمی مانند مشتریمداری، یادگیری سازمانی، اعتلای فرهنگ سازمانی، رهبری و تصمیمگیری هوشمندانه، بازطراحی فرایندها، تولید دانش جدید و تبدیل دانش ضمنی به صریح، زمینه ارتقای سطح فعالیتها و رسیدن به اهداف موردنظر را به همراه داشته باشد. البته سازمانها بدون داشتن استراتژی مشخصی در استفاده از مدیریت دانش نمیتوانند بهرهای از این کارکردها داشته باشند و میبایست در این خصوص سیاستهای راهبردی تدوین گردد.
کلید واژه ها: فرهنگ سازمانی، تولید دانش،یادگیری سازمانی، مدیریت دانش، خلاقیت، رهبری هوشمند
مقدمه
جوامع بشری از دوره غارنشینی تاکنون دایم دستخوش تغییر و تحولات متعددی بودهاند که منجر به افزایش دانش آنها گردیده است. در عصر حاضر، که به عصر ارتباطات و دانش
موسوم است، مزیت اصلی در سرمایه دانشی نهفته است.دانش در دنیای پیشرفته امروز، به سرعت در حال تبدیل شدن به مزیت رقابتی اصلی سازمانها میباشد. دانش میتواند فرصت مناسبی برای سازمانی باشد که به خوبی آن را شناخته و مدیریت میکند و در عین حال، تهدیدی جدی برای سازمانی قلمداد شود که تحولات محیط را نمیشناسد و یا نمیخواهد بشناسد.
در عصر حاضر، اطلاعات و دسترسی مؤثر به آن یکی از عناصر کلیدی پیشرفت و توسعه محسوب میشود، به گونهای که تمامی فرایندهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، آموزشی و زیستی به شدت نیازمند اطلاعات میباشند. پیشرفتهای سریع در فناوری اطلاعات و ارتباطات و امکان دسترسی سریع و گستردهتر به دنیای اطلاعات افق جدیدی را فراروی متخصصان و مدیران گشوده است.
شناخت دانش به عنوان یک منبع سازمانی، و نظریههای رشد و نیز ظهور سازمانهای دانشبنیان، همگی کمک کردند تا حوزه جدیدی از مدیریت دانش در نظامهای اطلاعاتی به وجود آید. این پیشرفتها نشان میدهد که دانشدرشکلهای مختلف، دارایی و سرمایهای انسانی است و سرمایهگذاری در آن مستقیما به کالاها و خدمات یا فناوری بالا منجرمیشود. در کنار سایر عوامل تولید،دانش و قابلیتهای ایجاد شده توسط آن نیز یکی از درآمدهای در حال افزایش سازمان به شمار میرود.
در سازمانها علیرغم وجود حجم بسیار بالایی از اطلاعات و دانش و نیز به کارگیری فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی، اطلاعات لازم و کافی در اختیار متقاضیان قرار نمیگیرد. مدیریت دانش یکی از راهحلهای مناسب برای کسب سودمندی و کارایی در سازمانها به شمار میآید. از اینرو، با مشارکت بخشهای مختلف در فرایندهای نوآوری و مدیریت دانش، میتوان گامهای مؤثری در انتقال صحیح و بموقع دانش
به محققان و مدیران از لحاظ توسعه تحقیقات برداشت.بدون تردید، دانشْ سنگبنای نوآوری است و مدیریت صحیح بر منابع دانش، با خود، موهبت نوآوری را به ارمغان میآورد. به گفته لمون و دیگران، «نوآوری مؤثری که موجب میشود تا یک سازمان در شرایط محیطی نامطمئن، رقابتیباقی بماند، اقتضا دارد تا سازمان نسبت به ایجاد، اخذ، بهرهگیری، اشتراکگذاری و کاربرد دانش و نخبگی اهتمام ورزد.»4هامل در تلاش برای بسط مفهوم نوآوری بر این عقیده است که «هر سازمانی در روی کره زمینطیسالهایاخیرتلاشنمودهاستبرایکسبکارایی و سرعت عمل، فرایندهای کسب و کار خود را به صورت نظاممند مورد بازبینی و تحول قرار دهد.»
پیشینه پژوهش
بیان دقیق تاریخچه پیدایش مدیریت دانش امکانپذیر نمیباشد. در حقیقت، مدیریت دانش از نخستین اعصار زندگی انسان حتی در عصر شکار وجود داشته، به گونهای که بشر به جمعآوری و انتقال اطلاعات و دانش خود درباره مسائل زندگی میپرداخته است. به تدریج با افزایش دانش و تجربیات انسان، بدون وجود روشی نظاممند، این دانش از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت. اما در دورههای تاریخی پس از آن، دانش به منظور تأمین نیازهای جوامع، مدیریت گردید.اصطلاح «مدیریت دانش» در سالهای اخیر عمومیت بیشتری پیدا کرده است. به کارگیری این اصطلاح، از سالهای 1986 با تلاش سیویی / کونراد در ترازنامه نامشهود و کارل ویگ شروع شد.
بدون تردید، اثر معروف نوناکا و تاکهاوچی تحت عنوان «سازمان دانشآفرین: چگونه شرکتهای ژاپنی پویاییهاینوآوری خلق میکنند» در سال 1995 تأثیر بسزایی را در معرفی و ترویج مدیریت دانش بر جای نهاده است. این دو دانشمند با ارائه الگویی مفهوم، به توصیف چهار
رویکرد متمایز در زمینه تبدیل دانش و نحوه تولید آن پرداخته و بر این نکته تأکید مینمایند که تبدیل و تولید دانش یک فرایند اجتماعی بوده به یک فرد محدود نمیشود.
نوناکا و تومایا در تلاش برای مفهومسازی «تولید دانش» آن را فرایندی میدانند که به موجب آن تناقضات گوناگون سازمانی از طریق تعامل بین افراد، سازمان و محیط به یکدیگر پیوند خورده و ارزشآفرین میگردند. آنان چنین عنوان میکنند که دانش در یک مدار گسترشیابنده حلقوی و با پیوند و آشتی بین مفاهیم متناقضی همچون نظم و آشفتگی، خرد و کلان، جزء و کل، ذهن و جسم، ضمنی و صریح، استقرا و قیاس، خلّاقیت و کارایی تولید میشود. این رویکرد، دانش را جریانی میداند که از افراد شروع شده و به دیگر اعضای سازمان تعمیم مییابد. این فرایند در اصل متضمن تبدیل دانش ضمنی به دانش صریح خواهد بود.
آثار بعدی دانشمندان بر اجتماعی بودن فرایند تولید دانش تأکید داشته و آن را در ارتباط تنگاتنگ با فرهنگ سازمانی قرار میدهد. در این زمینه، واه10 تا آنجا پیش رفت که جریان تولید دانش را منبعث از فرهنگ سازمانی برشمرد. وی میگوید:«نکته اساسی این است که سازمان بتواند فرهنگ گستردهای را که مشوق اشتراکگذاری دانش باشد در خود ایجاد نماید.» در ایران در چند سال اخیر به این رشته و قابلیتهای آن توجه شده است که البته تا رسیدن به جایگاه این رشته درسیاستگذاریها هنوز راه زیادی مانده است و کتابها و مقالات متعددی نیز در ابعاد گوناگون نگارش یافته است.اهمیت و ضرورت پژوهش
مدیریت دانش در جهان بسیار مورد توجه واقع شده است و بر این اساس معرفی قابلیتها و کارکردها و تأثیرات مدیریت
دانش ضرورت روزافزونی پیدا کرده است. در نوشتار حاضر به اختصار به سؤالات ذیل پاسخ داده خواهد شد:
ـ مدیریت دانش چیست؟
ـ چه عواملی در مدیریت دانش مؤثر هستند؟
ـ کارکردهای مدیریت دانش در یک سازمان چیست؟
هاونز و ناپ بر این باور هستند که مدیریت دانش را میتوان «ترکیبی از اقدامات فناورانه و اجتماعی» برشمرد و در آنحساب ویژهای را برای توجه به افراد، فرهنگ و ساختارسازمانیوفناوریاطلاعاتباز نمود.
هیبارد،مدیریت دانش را فرایند به دست آوردن تخصص گروهی در یک شرکت میداند که بالاترین درآمد و ارزش رابه وجود میآورد. به نظر وی، این تخصص میتواند در پایگاه داده، اسناد و مغز افراد وجود داشته و مبادله شود.
از نظر بات، مدیریت دانش، فرایند ایجاد، تأیید، ارائه، توزیع و کاربرد دانش است. این پنج عامل، زمینه آموزش، بازخورد، آموزش مجدد و یا حذف آموزش را فراهم میآورد که معمولاً برای ایجاد،نگهداریواحیایقابلیتهایسازمانموردنیازاست.زرگر، مدیریت دانش را تحت کنترل درآوردن تجربه و دانش فردی کارکنان سازمان و انتشار بموقع آن تجربیات بین افراد سازمان و آنهایی که برای انجام کارها به آن تجربیات و دانش نیاز دارند، میداند. این یک تولید نیست، بلکه فرایند جمعآوری، اداره و انتشار سرمایه دانش افراد در سازمان است.
«مرکز کیفیت و بهرهوری آمریکا»مدیریت دانش را راهبردهای نظاممند و فرایندهای تعریف، به دست آوردن، انتقالو به کار بردن اطلاعات و دانش توسط افراد و سازمان برای ایجاد نوآوری، رقابت و ارتقای بهرهوری تعریف میکند.
چرخه دانش
برای درک بهتر مفهوم مدیریت دانش باید ابتدا به بررسی مفاهیم «داده»، «اطلاعات» و «دانش» و تفاوت و ارتباط میان آنها بپردازیم. مفاهیم «اطلاعات» و «داده»، اغلب و به اشتباه به جای مفهوم «دانش» به کار برده میشوند. اما در واقع، آنها مفاهیم متفاوتی هستند وتشخیص این تفاوتها برای انجام یک کار دانشمحور بسیار مهم و حیاتی است.الف. داده: داده یک واقعیت از یک موقعیت و یا یک مورد از یک زمینه خاص بدون ارتباط با دیگر چیزهاست. دادهها منعکسکننده تعاملات و مبادلات کامل و واحد و منسجمی هستند که تحت عنوان «جزء ناچیز» از آنها یاد میشود.ب. اطلاعات: اضافه شدن زمینه و تفسیر به دادهها و ارتباط آنها با یکدیگر، منجر به شکلگیری اطلاعات میشود. اطلاعات دادههای ترکیبی و مرتبط همراه با زمینه و تفسیر آن است. اطلاعات در واقع، دادههای خلاصه شده هستند که گروهبندی، ذخیره، پالایش، سازماندهی و تحلیل شدهاند تا بتوانند زمینه را روشن سازند.
ج. دانش: اضافه شدن درک و حافظه به اطلاعات موجب توسعه طبیعی پس از اطلاعات میگردد. خلاصهسازی هرچه بیشتر اطلاعات اولیه به دانش منجر میشود. دانش در این حالت را میتوان بینشهای حاصل از اطلاعات و دادههایی تعریف کرد که میتواند به روشهای مختلف و در شرایط گوناگون مؤثر و قابل تقسیم باشد. دانش به حداقل رساندن جمعآوری و خواندن اطلاعات است نه افزایش دسترسی به اطلاعات. دانش کارآمد کمکمیکندتااطلاعاتودادههایناخواستهحذفشوند.
دانش از طریق تجربه، استدلال، درک مستقیم و یادگیری حاصل میشود. هنگامی که دانش به اشتراک گذاشته میشود دانش میان افراد افزایش مییابد و از ترکیب دانش افراد، دانش جدید حاصل میشود.
د. خرد: خرد به عنوان آخرین مرحله تکامل دانش، همان کاربرد دانش است.
بر اساس مطالب مزبور، میتوان هرم دانش را به شکل زیر ترسیم کرد که دادهها در پایینترین سطح و خرد در رأس هرم قرار دارد.
فعالیتهای کلیدی مدیریت دانش
دانشمندان دیدگاههای گوناگونی درباره فعالیتهای عمده و کلیدی مدیریت دانش ارائه دادهاند. به طور کلی، میتوان آنها را به چند دیدگاه ذیل تقسیم کرد:
الف. دیدگاه سوگوماران و بوس:21 چارچوب مدیریت دانش از دیدگاه سوگوماران و بوس شامل چهار فرایند اساسی شناسایی و تولیددانش، ذخیرهسازی و کدگذاری دانش، توزیع و انتشار دانش و بهرهبرداری و بازخورد گرفتن از دانش میباشد که در شکل زیر نشان داده شده است:
ب. دیدگاه گیلبرتو همکاران: در این دیدگاه، گیلبرت و همکاران سنگبنای اصلی مدیریت دانش را به شش دسته شناسایی دانش،کسب دانش، توسعه دانش، اشتراکگذاری و توزیع دانش، بهرهداری از دانش و نگهداشت دانش تقسیم کردهاند.ج. دیدگاه باکو ویتز و ویلیامز:25 باکوویتز و ویلیامز و مؤسسه بهرهورری آمریکا چارچوب مدیریت دانش و فعالیتهای عمده آن راشامل مراحل زیر میدانند:
1.به دست آوردن دانش: دستیابی به دانش از طریق ابزارهای مختلفی مانند منابع کتابخانهای، گروههای محلی و… .
2. به کار بردن دانش: استفاده از دانش کسب شده که مناسب تشخیص داده شده است.
3. یادگیری: استفاده از تجارب گذشته و حمایت سازمان از یادگیری و کسب تجربه توسط اعضای خود.
4. تسهیم و مبادله دانش: حمایت سازمانی از تبادل دانش میان اعضا و تعاملات و ارتباطات در این زمینه.
5. ارزیابی دانش: ایجاد چارچوبی توسط سازمان با ابزارها و معیارهای کمّی و کیفی، برای ارزیابی وضعیت داراییهای دانش سازمان، نقاط ضعف و قوت مدیریت و تأثیرات استفاده از دانش در سازمان.
6. ایجاد و تثبیت دانش: کسب توانایی سازمانی، به وجود آوردن، تولید و تثبیت دانش، بهرهگیری از ابزار فناوری، اطلاعات برای کمک به انجام وظیفه و استفاده از مشارکت و همکاری به عنوان ابز
7. استفاده بهینه از دانش: سازمان بر اساس یک شیوه برنامهریزیشده، استفاده بهینه نموده و از موجود بودن دانش راهبردی و حیاتی و افراد دارای این دانش در سازمان مراقبت میکند.
د. دیدگاه سوزی آلارد: از نظر وی، پنج نوع فعالیت عمده برای مدیریت دانش در سازمان به شرح ذیل است:1. کسب دانش: وقتی اتفاق میافتد که دانش در محیط خارجی به منظور استفاده در داخل سازمان مورد شناسایی قرار گرفته و تغییر شکل نداده است.
2. گزینش دانش: شناسایی و امکان تغییر شکل دانش از میان سرمایههای اصلی دانش داخل سازمان را توصیف میکند.3. درونیسازی دانش: فعالیت کسب دانشی است که اخذ و گزینش شده و در داخل سازمان یا عمومی و توزیع یا ذخیره شده است.
4.بیرونیسازی دانش: فعالیت رسوخ دانش در خروجیها به منظور رهاسازیها در محیط خارجی است
5. عمومیسازی دانش: فراهمسازی تولید دانش جدید از دانش موجود است که میتواند اشکالی از کشف یا اقتباس باشد.
همچنین برخی اندیشمندان هر دو فعالیت کسبوعمومیسازیرابهعنوانایجاددانشتلقّیکردهاند.
ه . دیدگاه هالس اپل: هالس اپل فعالیتهای عمده مدیریت دانش را به شرح ذیل تقسیم نموده است:
ـ کسب دانش: کسب دانش به فعالیت د ر خصوص شناسایی دانش محیطی و انتقال آن به صورت دانش قابل نمایش که قابلیت درونی شدن و بهرهگیری را داشته باشد، بازمیگردد.
ـ گزینش دانش: فعالیت شناسایی دانش مورد نیاز موجود در منابع دانش درون سازمان میباشد.
ـ درونیسازی دانش: درونیسازی دانش، شامل یکسانسازی دانش بخشهای مختلف سازمان و به اوجرسانی فعالیتها در یادگیری سازمانی است.
ـ بهرهگیری از دانش: بهرهگیری از دانش فعالیتهای به کارگیری دانش موجود به منظور تولید دانش جدید یا تولید دانش بیرونی را تحت پوشش خود قرار میدهد در صورت وجود بهرهگیری از دانش، امکان یادگیری سازمانی خلّاق و دارای ارزش افزوده هست.
ـ تولید دانش: تولید دانش فعالیتی است که با پردازش دانش موجود، دانشی را تولید میکند که نتیجه انتخاب، کسب یا پیدایش تولید است.
ـ بیرونیسازی دانش: فعالیت معطوف به ساخت برخی چیزهایی که در خارج سازمان وجود دارد، بستگی به شرایط بیرونیسازی دارد.
هالس اپل با ارائه جدول زیر دیدگاههای دانشمندان حوزه مدیریت دانش را بین سالهای 1993ـ1997 در خصوص فعالیتهای کلیدی مدیریت دانش مورد بررسی قرار داده است:
مهمترین عوامل مؤثر بر ایجاد یک نظام مدیریت دانش و نیز کارا بودن آن شامل موارد ذیل است:
1. تأیید مدیران ارشد
موفقیت هر طرح بستگی کاملی به پشتیبانی و حمایت همهجانبه مدیریت از آن دارد. پیادهسازی مدیریت دانش نیز از این قاعده مستثنا نبوده و حتی میتوان گفت به دلیل پایهای بودن بحث فرهنگسازی سازمانی در مدیریت دانش و نقش مدیریت سازمان در این فرهنگسازی، حمایت بیشتری را از سوی آنها میطلبد.
2.انتخاب راهبرد دانشمحور
راهبرد کلان یک سازمان لازم است از ایجاد و توسعه ذخایر دانش حمایت نماید. علاوه بر آن، هر سازمانی باید بداند که در حال حاضر چه چیزهایی را میداند و چه چیزهایی را باید بداند و برای پرکردن این فاصله از راهبرد دانشی مناسب استفاده کند.
3. توسعه فرهنگ دانشمداریگ دانشمداری
عوامل فرهنگی، مهمترین عوامل در پیادهسازی موفق مدیریت دانش میباشند. میزان علاقهمندی و درک افراد و سازمانها از مدیریت دانش و فرایندهای آن و میزان همکاری و مشارکت در به اشتراک گذاشتن دانش موجود، از جمله این عوامل میباشند.
4.توسعه زیرساختهای فناوری
برای پیادهسازی مدیریت دانش، ابزارها و فنون گوناگونی وجود دارد که توسط فناوریاطلاعات پشتیبانی میشوند. هر قدر زیرساختهای مربوط به فناوری در دسترس قویتر باشد، میزان نیل به اهداف دانش بیشتر میشود.
5.به کارگیری راهبرد مناسب مدیریت دانش
انتخاب درست ابزاری که برای رسیدن به اهداف ما مناسبتر باشد، از عوامل موفقیت پیادهسازی طرحهای مدیریت دانش به شمار میآید.
عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش
مقاله کامل مدیریت دانش و کارکردهای آن در سازمان
مدیریت دانش و کارکردهای آن در سازمانها
چکیده
در عصر اطلاعات، مزیت اصلی در سرمایه دانش نهفته است. دانش در دنیای پیشرفته امروز به سرعت در حال تبدیل شدن به مزیت رقابت اصلی سازمانها میباشد. روند اوج یافتن نقش دانش، نوآوری و فناوریهای نوین در ایجاد مزیتهای راهبردی و اهمیت یافتن ارزش منابع دانش در اداره سازمانها موجب شده است تا مقوله مدیریت دانش در قلب سیاستهای راهبردی سازمانها جای گیرد. بر این اساس، توجه ویژه به مدیریت دانش از جهت تحقق اهداف سازمانها ضروری به نظر میرسد و تبیین جایگاه مدیریت دانش و کارکردهای آن در سازمانها از اهداف تحقیق حاضر میباشد. روش پژوهش حاضر کتابخانهای میباشد. مدیریت دانش میتواند با یکپارچهسازی سرمایههای دانشی سازمانها در بخشهای مختلف و تأثیرگذاری مستقیم بر مفاهیمی مانند مشتریمداری، یادگیری سازمانی، اعتلای فرهنگ سازمانی، رهبری و تصمیمگیری هوشمندانه، بازطراحی فرایندها، تولید دانش جدید و تبدیل دانش ضمنی به صریح، زمینه ارتقای سطح فعالیتها و رسیدن به اهداف موردنظر را به همراه داشته باشد. البته سازمانها بدون داشتن استراتژی مشخصی در استفاده از مدیریت دانش نمیتوانند بهرهای از این کارکردها داشته باشند و میبایست در این خصوص سیاستهای راهبردی تدوین گردد.
کلید واژه ها: فرهنگ سازمانی، تولید دانش،یادگیری سازمانی، مدیریت دانش، خلاقیت، رهبری هوشمند
مقدمه
جوامع بشری از دوره غارنشینی تاکنون دایم دستخوش تغییر و تحولات متعددی بودهاند که منجر به افزایش دانش آنها گردیده است. در عصر حاضر، که به عصر ارتباطات و دانش
موسوم است، مزیت اصلی در سرمایه دانشی نهفته است.دانش در دنیای پیشرفته امروز، به سرعت در حال تبدیل شدن به مزیت رقابتی اصلی سازمانها میباشد. دانش میتواند فرصت مناسبی برای سازمانی باشد که به خوبی آن را شناخته و مدیریت میکند و در عین حال، تهدیدی جدی برای سازمانی قلمداد شود که تحولات محیط را نمیشناسد و یا نمیخواهد بشناسد.
در عصر حاضر، اطلاعات و دسترسی مؤثر به آن یکی از عناصر کلیدی پیشرفت و توسعه محسوب میشود، به گونهای که تمامی فرایندهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، آموزشی و زیستی به شدت نیازمند اطلاعات میباشند. پیشرفتهای سریع در فناوری اطلاعات و ارتباطات و امکان دسترسی سریع و گستردهتر به دنیای اطلاعات افق جدیدی را فراروی متخصصان و مدیران گشوده است.
شناخت دانش به عنوان یک منبع سازمانی، و نظریههای رشد و نیز ظهور سازمانهای دانشبنیان، همگی کمک کردند تا حوزه جدیدی از مدیریت دانش در نظامهای اطلاعاتی به وجود آید. این پیشرفتها نشان میدهد که دانشدرشکلهای مختلف، دارایی و سرمایهای انسانی است و سرمایهگذاری در آن مستقیما به کالاها و خدمات یا فناوری بالا منجرمیشود. در کنار سایر عوامل تولید،دانش و قابلیتهای ایجاد شده توسط آن نیز یکی از درآمدهای در حال افزایش سازمان به شمار میرود.
در سازمانها علیرغم وجود حجم بسیار بالایی از اطلاعات و دانش و نیز به کارگیری فناوریهای نوین اطلاعاتی و ارتباطی، اطلاعات لازم و کافی در اختیار متقاضیان قرار نمیگیرد. مدیریت دانش یکی از راهحلهای مناسب برای کسب سودمندی و کارایی در سازمانها به شمار میآید. از اینرو، با مشارکت بخشهای مختلف در فرایندهای نوآوری و مدیریت دانش، میتوان گامهای مؤثری در انتقال صحیح و بموقع دانش
به محققان و مدیران از لحاظ توسعه تحقیقات برداشت.بدون تردید، دانشْ سنگبنای نوآوری است و مدیریت صحیح بر منابع دانش، با خود، موهبت نوآوری را به ارمغان میآورد. به گفته لمون و دیگران، «نوآوری مؤثری که موجب میشود تا یک سازمان در شرایط محیطی نامطمئن، رقابتیباقی بماند، اقتضا دارد تا سازمان نسبت به ایجاد، اخذ، بهرهگیری، اشتراکگذاری و کاربرد دانش و نخبگی اهتمام ورزد.»4هامل در تلاش برای بسط مفهوم نوآوری بر این عقیده است که «هر سازمانی در روی کره زمینطیسالهایاخیرتلاشنمودهاستبرایکسبکارایی و سرعت عمل، فرایندهای کسب و کار خود را به صورت نظاممند مورد بازبینی و تحول قرار دهد.»
پیشینه پژوهش
بیان دقیق تاریخچه پیدایش مدیریت دانش امکانپذیر نمیباشد. در حقیقت، مدیریت دانش از نخستین اعصار زندگی انسان حتی در عصر شکار وجود داشته، به گونهای که بشر به جمعآوری و انتقال اطلاعات و دانش خود درباره مسائل زندگی میپرداخته است. به تدریج با افزایش دانش و تجربیات انسان، بدون وجود روشی نظاممند، این دانش از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت. اما در دورههای تاریخی پس از آن، دانش به منظور تأمین نیازهای جوامع، مدیریت گردید.اصطلاح «مدیریت دانش» در سالهای اخیر عمومیت بیشتری پیدا کرده است. به کارگیری این اصطلاح، از سالهای 1986 با تلاش سیویی / کونراد در ترازنامه نامشهود و کارل ویگ شروع شد.
بدون تردید، اثر معروف نوناکا و تاکهاوچی تحت عنوان «سازمان دانشآفرین: چگونه شرکتهای ژاپنی پویاییهاینوآوری خلق میکنند» در سال 1995 تأثیر بسزایی را در معرفی و ترویج مدیریت دانش بر جای نهاده است. این دو دانشمند با ارائه الگویی مفهوم، به توصیف چهار
رویکرد متمایز در زمینه تبدیل دانش و نحوه تولید آن پرداخته و بر این نکته تأکید مینمایند که تبدیل و تولید دانش یک فرایند اجتماعی بوده به یک فرد محدود نمیشود.
نوناکا و تومایا در تلاش برای مفهومسازی «تولید دانش» آن را فرایندی میدانند که به موجب آن تناقضات گوناگون سازمانی از طریق تعامل بین افراد، سازمان و محیط به یکدیگر پیوند خورده و ارزشآفرین میگردند. آنان چنین عنوان میکنند که دانش در یک مدار گسترشیابنده حلقوی و با پیوند و آشتی بین مفاهیم متناقضی همچون نظم و آشفتگی، خرد و کلان، جزء و کل، ذهن و جسم، ضمنی و صریح، استقرا و قیاس، خلّاقیت و کارایی تولید میشود. این رویکرد، دانش را جریانی میداند که از افراد شروع شده و به دیگر اعضای سازمان تعمیم مییابد. این فرایند در اصل متضمن تبدیل دانش ضمنی به دانش صریح خواهد بود.
آثار بعدی دانشمندان بر اجتماعی بودن فرایند تولید دانش تأکید داشته و آن را در ارتباط تنگاتنگ با فرهنگ سازمانی قرار میدهد. در این زمینه، واه10 تا آنجا پیش رفت که جریان تولید دانش را منبعث از فرهنگ سازمانی برشمرد. وی میگوید:«نکته اساسی این است که سازمان بتواند فرهنگ گستردهای را که مشوق اشتراکگذاری دانش باشد در خود ایجاد نماید.» در ایران در چند سال اخیر به این رشته و قابلیتهای آن توجه شده است که البته تا رسیدن به جایگاه این رشته درسیاستگذاریها هنوز راه زیادی مانده است و کتابها و مقالات متعددی نیز در ابعاد گوناگون نگارش یافته است.اهمیت و ضرورت پژوهش
مدیریت دانش در جهان بسیار مورد توجه واقع شده است و بر این اساس معرفی قابلیتها و کارکردها و تأثیرات مدیریت
دانش ضرورت روزافزونی پیدا کرده است. در نوشتار حاضر به اختصار به سؤالات ذیل پاسخ داده خواهد شد:
ـ مدیریت دانش چیست؟
ـ چه عواملی در مدیریت دانش مؤثر هستند؟
ـ کارکردهای مدیریت دانش در یک سازمان چیست؟
هاونز و ناپ بر این باور هستند که مدیریت دانش را میتوان «ترکیبی از اقدامات فناورانه و اجتماعی» برشمرد و در آنحساب ویژهای را برای توجه به افراد، فرهنگ و ساختارسازمانیوفناوریاطلاعاتباز نمود.
هیبارد،مدیریت دانش را فرایند به دست آوردن تخصص گروهی در یک شرکت میداند که بالاترین درآمد و ارزش رابه وجود میآورد. به نظر وی، این تخصص میتواند در پایگاه داده، اسناد و مغز افراد وجود داشته و مبادله شود.
از نظر بات، مدیریت دانش، فرایند ایجاد، تأیید، ارائه، توزیع و کاربرد دانش است. این پنج عامل، زمینه آموزش، بازخورد، آموزش مجدد و یا حذف آموزش را فراهم میآورد که معمولاً برای ایجاد،نگهداریواحیایقابلیتهایسازمانموردنیازاست.زرگر، مدیریت دانش را تحت کنترل درآوردن تجربه و دانش فردی کارکنان سازمان و انتشار بموقع آن تجربیات بین افراد سازمان و آنهایی که برای انجام کارها به آن تجربیات و دانش نیاز دارند، میداند. این یک تولید نیست، بلکه فرایند جمعآوری، اداره و انتشار سرمایه دانش افراد در سازمان است.
«مرکز کیفیت و بهرهوری آمریکا»مدیریت دانش را راهبردهای نظاممند و فرایندهای تعریف، به دست آوردن، انتقالو به کار بردن اطلاعات و دانش توسط افراد و سازمان برای ایجاد نوآوری، رقابت و ارتقای بهرهوری تعریف میکند.
چرخه دانش
برای درک بهتر مفهوم مدیریت دانش باید ابتدا به بررسی مفاهیم «داده»، «اطلاعات» و «دانش» و تفاوت و ارتباط میان آنها بپردازیم. مفاهیم «اطلاعات» و «داده»، اغلب و به اشتباه به جای مفهوم «دانش» به کار برده میشوند. اما در واقع، آنها مفاهیم متفاوتی هستند وتشخیص این تفاوتها برای انجام یک کار دانشمحور بسیار مهم و حیاتی است.الف. داده: داده یک واقعیت از یک موقعیت و یا یک مورد از یک زمینه خاص بدون ارتباط با دیگر چیزهاست. دادهها منعکسکننده تعاملات و مبادلات کامل و واحد و منسجمی هستند که تحت عنوان «جزء ناچیز» از آنها یاد میشود.ب. اطلاعات: اضافه شدن زمینه و تفسیر به دادهها و ارتباط آنها با یکدیگر، منجر به شکلگیری اطلاعات میشود. اطلاعات دادههای ترکیبی و مرتبط همراه با زمینه و تفسیر آن است. اطلاعات در واقع، دادههای خلاصه شده هستند که گروهبندی، ذخیره، پالایش، سازماندهی و تحلیل شدهاند تا بتوانند زمینه را روشن سازند.
ج. دانش: اضافه شدن درک و حافظه به اطلاعات موجب توسعه طبیعی پس از اطلاعات میگردد. خلاصهسازی هرچه بیشتر اطلاعات اولیه به دانش منجر میشود. دانش در این حالت را میتوان بینشهای حاصل از اطلاعات و دادههایی تعریف کرد که میتواند به روشهای مختلف و در شرایط گوناگون مؤثر و قابل تقسیم باشد. دانش به حداقل رساندن جمعآوری و خواندن اطلاعات است نه افزایش دسترسی به اطلاعات. دانش کارآمد کمکمیکندتااطلاعاتودادههایناخواستهحذفشوند.
دانش از طریق تجربه، استدلال، درک مستقیم و یادگیری حاصل میشود. هنگامی که دانش به اشتراک گذاشته میشود دانش میان افراد افزایش مییابد و از ترکیب دانش افراد، دانش جدید حاصل میشود.
د. خرد: خرد به عنوان آخرین مرحله تکامل دانش، همان کاربرد دانش است.
بر اساس مطالب مزبور، میتوان هرم دانش را به شکل زیر ترسیم کرد که دادهها در پایینترین سطح و خرد در رأس هرم قرار دارد.
فعالیتهای کلیدی مدیریت دانش
دانشمندان دیدگاههای گوناگونی درباره فعالیتهای عمده و کلیدی مدیریت دانش ارائه دادهاند. به طور کلی، میتوان آنها را به چند دیدگاه ذیل تقسیم کرد:
الف. دیدگاه سوگوماران و بوس:21 چارچوب مدیریت دانش از دیدگاه سوگوماران و بوس شامل چهار فرایند اساسی شناسایی و تولیددانش، ذخیرهسازی و کدگذاری دانش، توزیع و انتشار دانش و بهرهبرداری و بازخورد گرفتن از دانش میباشد که در شکل زیر نشان داده شده است:
ب. دیدگاه گیلبرتو همکاران: در این دیدگاه، گیلبرت و همکاران سنگبنای اصلی مدیریت دانش را به شش دسته شناسایی دانش،کسب دانش، توسعه دانش، اشتراکگذاری و توزیع دانش، بهرهداری از دانش و نگهداشت دانش تقسیم کردهاند.ج. دیدگاه باکو ویتز و ویلیامز:25 باکوویتز و ویلیامز و مؤسسه بهرهورری آمریکا چارچوب مدیریت دانش و فعالیتهای عمده آن راشامل مراحل زیر میدانند:
1.به دست آوردن دانش: دستیابی به دانش از طریق ابزارهای مختلفی مانند منابع کتابخانهای، گروههای محلی و… .
2. به کار بردن دانش: استفاده از دانش کسب شده که مناسب تشخیص داده شده است.
3. یادگیری: استفاده از تجارب گذشته و حمایت سازمان از یادگیری و کسب تجربه توسط اعضای خود.
4. تسهیم و مبادله دانش: حمایت سازمانی از تبادل دانش میان اعضا و تعاملات و ارتباطات در این زمینه.
5. ارزیابی دانش: ایجاد چارچوبی توسط سازمان با ابزارها و معیارهای کمّی و کیفی، برای ارزیابی وضعیت داراییهای دانش سازمان، نقاط ضعف و قوت مدیریت و تأثیرات استفاده از دانش در سازمان.
6. ایجاد و تثبیت دانش: کسب توانایی سازمانی، به وجود آوردن، تولید و تثبیت دانش، بهرهگیری از ابزار فناوری، اطلاعات برای کمک به انجام وظیفه و استفاده از مشارکت و همکاری به عنوان ابز
7. استفاده بهینه از دانش: سازمان بر اساس یک شیوه برنامهریزیشده، استفاده بهینه نموده و از موجود بودن دانش راهبردی و حیاتی و افراد دارای این دانش در سازمان مراقبت میکند.
د. دیدگاه سوزی آلارد: از نظر وی، پنج نوع فعالیت عمده برای مدیریت دانش در سازمان به شرح ذیل است:1. کسب دانش: وقتی اتفاق میافتد که دانش در محیط خارجی به منظور استفاده در داخل سازمان مورد شناسایی قرار گرفته و تغییر شکل نداده است.
2. گزینش دانش: شناسایی و امکان تغییر شکل دانش از میان سرمایههای اصلی دانش داخل سازمان را توصیف میکند.3. درونیسازی دانش: فعالیت کسب دانشی است که اخذ و گزینش شده و در داخل سازمان یا عمومی و توزیع یا ذخیره شده است.
4.بیرونیسازی دانش: فعالیت رسوخ دانش در خروجیها به منظور رهاسازیها در محیط خارجی است
5. عمومیسازی دانش: فراهمسازی تولید دانش جدید از دانش موجود است که میتواند اشکالی از کشف یا اقتباس باشد.
همچنین برخی اندیشمندان هر دو فعالیت کسبوعمومیسازیرابهعنوانایجاددانشتلقّیکردهاند.
ه . دیدگاه هالس اپل: هالس اپل فعالیتهای عمده مدیریت دانش را به شرح ذیل تقسیم نموده است:
ـ کسب دانش: کسب دانش به فعالیت د ر خصوص شناسایی دانش محیطی و انتقال آن به صورت دانش قابل نمایش که قابلیت درونی شدن و بهرهگیری را داشته باشد، بازمیگردد.
ـ گزینش دانش: فعالیت شناسایی دانش مورد نیاز موجود در منابع دانش درون سازمان میباشد.
ـ درونیسازی دانش: درونیسازی دانش، شامل یکسانسازی دانش بخشهای مختلف سازمان و به اوجرسانی فعالیتها در یادگیری سازمانی است.
ـ بهرهگیری از دانش: بهرهگیری از دانش فعالیتهای به کارگیری دانش موجود به منظور تولید دانش جدید یا تولید دانش بیرونی را تحت پوشش خود قرار میدهد در صورت وجود بهرهگیری از دانش، امکان یادگیری سازمانی خلّاق و دارای ارزش افزوده هست.
ـ تولید دانش: تولید دانش فعالیتی است که با پردازش دانش موجود، دانشی را تولید میکند که نتیجه انتخاب، کسب یا پیدایش تولید است.
ـ بیرونیسازی دانش: فعالیت معطوف به ساخت برخی چیزهایی که در خارج سازمان وجود دارد، بستگی به شرایط بیرونیسازی دارد.
هالس اپل با ارائه جدول زیر دیدگاههای دانشمندان حوزه مدیریت دانش را بین سالهای 1993ـ1997 در خصوص فعالیتهای کلیدی مدیریت دانش مورد بررسی قرار داده است:
مهمترین عوامل مؤثر بر ایجاد یک نظام مدیریت دانش و نیز کارا بودن آن شامل موارد ذیل است:
1. تأیید مدیران ارشد
موفقیت هر طرح بستگی کاملی به پشتیبانی و حمایت همهجانبه مدیریت از آن دارد. پیادهسازی مدیریت دانش نیز از این قاعده مستثنا نبوده و حتی میتوان گفت به دلیل پایهای بودن بحث فرهنگسازی سازمانی در مدیریت دانش و نقش مدیریت سازمان در این فرهنگسازی، حمایت بیشتری را از سوی آنها میطلبد.
2.انتخاب راهبرد دانشمحور
راهبرد کلان یک سازمان لازم است از ایجاد و توسعه ذخایر دانش حمایت نماید. علاوه بر آن، هر سازمانی باید بداند که در حال حاضر چه چیزهایی را میداند و چه چیزهایی را باید بداند و برای پرکردن این فاصله از راهبرد دانشی مناسب استفاده کند.
3. توسعه فرهنگ دانشمداریگ دانشمداری
عوامل فرهنگی، مهمترین عوامل در پیادهسازی موفق مدیریت دانش میباشند. میزان علاقهمندی و درک افراد و سازمانها از مدیریت دانش و فرایندهای آن و میزان همکاری و مشارکت در به اشتراک گذاشتن دانش موجود، از جمله این عوامل میباشند.
4.توسعه زیرساختهای فناوری
برای پیادهسازی مدیریت دانش، ابزارها و فنون گوناگونی وجود دارد که توسط فناوریاطلاعات پشتیبانی میشوند. هر قدر زیرساختهای مربوط به فناوری در دسترس قویتر باشد، میزان نیل به اهداف دانش بیشتر میشود.
5.به کارگیری راهبرد مناسب مدیریت دانش
انتخاب درست ابزاری که برای رسیدن به اهداف ما مناسبتر باشد، از عوامل موفقیت پیادهسازی طرحهای مدیریت دانش به شمار میآید.
عوامل حیاتی موفقیت مدیریت دانش
فایل : 25 صفحه
فرمت : Word

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.