خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل کشاورزی پایدار تولید با کیفیت , نگاه به آینده
239,200 تومان قیمت اصلی 239,200 تومان بود.179,400 تومانقیمت فعلی 179,400 تومان است.
تعداد فروش: 78
کشاورزی پایدار تولید با کیفیت , نگاه به آینده
کشاورزی پایدار به معنای استفاده از علوم بیولوژی، بالاترین میزان و مناسب ترین روش تولید در کشاورزی است. در حالی که در کشاورزی تجاری برای نیل به اهداف تولید کوتاه مدت از نهاده های کشاورزی به طور بی رویه استفاده می شود. این نهاده ها شامل کود، سم، زمین، آب و… است که استفاده های بی رویه از هر کدام ناهنجاری هایی را به دنبال دارد. در حالی که وزارت جهاد کشاورزی عزم جدی برای تولید ارگانیک و کاربرد حداقل سم و کود شیمیایی را در محصولات کشاورزی دارد، اما آیا روند موجود در استفاده بیش از حد ظرفیت اراضی در کشت های دوم و 4/7 میلیارد متر مکعب بیلان منفی از 44 میلیارد متر مکعب آب در بخش زراعت و به عبارتی 19 درصد بیلان منفی حاکی از رویکرد بخش کشاورزی به توسعه پایدار است؟ به راستی وزارت جهاد کشاورزی می تواند در یک نقد درون سازمانی برآورد کند که مسیر گذر از کشاورزی تجاری به کشاورزی پایدار تاکنون به چه میزان طی شده است؟
با افزایش روزافزون جمعیت و نیازهای فراوان آن از جمله غذا، کشاورزی به روش های ابتدایی و سنتی با بازدهی کم، دیگر جوابگوی این نیازها نیست. در طی سال های گذشته با قطع درختان جنگلی و از بین بردن مراتع، سطح زیرکشت افزایش یافت و با استفاده از تکنولوژی های صنعتی و روش های نوین کشاورزی تا حدودی توانسته بر این نیازها غلبه کند. به کارگیری روش های شیمیایی و مکانیکی هر چند توانست کشاورزی را رونق دهد، ولی جاذبه های منافع کوتاه مدت کشاورزی تجاری به سیستم حساس و آسیب پذیر خاک، این اجازه را نداد که بگوید: چه مدت می توان از این روش کشاورزی استفاده کرد.
در کشاورزی تجاری با استفاده بی رویه و نامتعادل از کودها و سموم که تخریب خاک و از بین رفتن موجودات خاکزی را در پی داشت، توان تولید و حاصلخیزی خاک کاهش یافت و نتیجه این روش کشاورزی، پایین آمدن کیفیت محصولات بود.
در اواخر دهه 60 میلادی با پیدا شدن سموم در زنجیره های غذایی و تجمع عناصر در خاک و آب های زیرزمینی، به تبع آن بروز بیماری های مختلف در انسان، آگاهی مردم از اثرات استفاده از این مواد شیمیایی در کشاورزی افزایش یافت. در دهه ی 70 میلادی قیمت نفت افزایش
یافت و به دنبال آن بهای نهاده های اصلی کشاورزی زیاد شد. این امر بیشتر سبب شد که مردم به فکر فرو روند و احساس کنند که منابع طبیعی زمین محدود و جایگزین کردن آنها کاری بس دشوار است.
در سال های اخیر برای نیل به حفظ حیات طبیعی، تنوع زیستی، پایداری منابع خاک و آب و حفظ محیط زیست، به کشاورزی از دیدگاه پایدار و ارگانیک نگاه شده است. کشاورزی پایدار برای حصول تولید در دراز مدت و سازگار با محیط، بر نهاده های کم انرژی و مقادیر کم مواد شیمیایی متکی است و در آن اثرات متقابل و فرایندهای اکولوژیکی ضروری می باشد که نتیجه آن تولید محصول و غذای سالم تر برای انسان است.
تفاوت کشاورزی پایدار با کشاورزی تجاری که به صورت فشرده از نهاده های کشاورزی استفاده می کنند، در این است که در کشاورزی پایدار بر ثبات عملکرد در طولانی مدت با حداقل تاثیر بر محیط تاکید می شود، در حالی که کشاورزی تجاری بر اهداف کوتاه مدت و حداکثر عملکرد متکی است. باید به این نکته توجه کرد که کشاورزی پایدار به معنی بازگشت به گذشته نیست، چرا که با استفاده از علوم جدید بیولوژی به بالاترین میزان و مناسب ترین روش تولید در کشاورزی رسید. گر چه در بیشتر جوامع با قدرت و نفوذ سیاسی شرکت های تولیدکننده مواد شیمیایی و نفی اثرات ناهنجار استفاده از آنها در کشاورزی، در توسعه کشاورزی پایدار خللی ایجاد کرده است، ولی با پیگیری جوامع علمی و مردم در سیاست دولت ها تغییر روشی مشاهده شده که کنترل و حذف مصرف برخی از این مواد شیمیایی را در پی داشته است.
به علت ناهنجاری های به وجود آمده در سیستم کشاورزی تجاری و صنعتی، جنبش کشاورزی پایدار مبتنی بر اکولوژی زنده خاک شکل گرفته است و حرکت های جهانی نشان می دهد که این جنبش در حال گسترش می باشد و این تغییرات در کشورهای توسعه یافته بیشتر مشاهده می گردد.
در کشاورزی پایدار دو اصل کلیدی وجود دارد که در آن استفاده از مواد شیمیایی بخصوص آفت کش ها و کودها باید به حداقل برسد و به مزرعه به صورت جامع نگریسته شود. در حالت کلی یکی از منابع تولید محصولات کشاورزی خاک است و اکوسیستم خاک به طور
طبیعی در جهت به حداقل رساندن حالت بی نظمی و جلوگیری از تغییرات شدید بلندمدت عمل می کند و نتیجه ی آن حفظ ثبات درون زیستگاه است. بنابراین حفظ تعادل اکوسیستم خاک مستلزم مدیریت عواملی است که در جهت حمایت و تقویت جامعه زیستی خاک به کار رود. امروزه رویکرد جهانی به کشاورزی مبتنی بر ساختارهای زنده خاک است. در این نوع کشاورزی به کار بردن فرآورده های بیولوژیک که با طبیعت اکوسیستم خاک هماهنگ است، در اولویت قرار دارد و خاک به عنوان یک اکوسیستم پویا و فعال در نظر گرفته می شود که مواد و انرژی در آن جریان دارد و موجودات خاکزی و گیاهان از اجرای اصلی آن محسوب می شوند. این موجودات خاکزی از عوامل اصلی تنظیم کننده زنجیره های غذایی و چرخه های حیاتی روابط مفید بین اجرای آن می باشند. دانشمندان علوم گیاهی و کشاورزی توجه خود را بیشتر به خطرات مصرف بیش از حد کودها و آفت کش های شیمیایی و مسایل حفاظت خاک و آب و حفاظت از محیط زیست صرف کرده اند و به طور کلی باید گفت: کشاورزی پایدار باید از نظر اکولوژیکی مناسب، از نظر اقتصادی توجیه پذیر و از نظر اجتماعی مطلوب باشد. کشاورزی پایدار از اهدافی است که باید هر چه سریعتر به آن دست یافت و با استمرار آن نیاز به مواد شیمیایی گران و مخرب را کمتر کرد و با حفاظت از محیط زیست، موجودات و سلامتی جوامع زیستی از طریق برنامه ریزی دقیق، کشاورزی پایدار را حاصل نمود تا نسل های آینده بتوانند از شرایط مناسب محیطی برخوردار شوند و از نعمت های آن بهره جویند.
مفهوم کشاورزی پایدار
انسان در طی تکامل تاریخیاش در چند مرحله مسیر خود را از جریان طبیعی تغییر داده به تدریج زاویه خود را با طبیعت بیشتر کرده است. اولین قدم برای ایجاد فاصله میان بشر و طبیعت انقلاب کشاورزی است که در حدود ده هزار سال پیش با کشف قواعد حاکم بر رویش گیاهان صورت گرفت، انقلابهای بعدی مانند انقلاب صنعتی و انقلاب شیمیایی، انقلاب انفورماتیک، و انقلاب بیولوژی هر کدام به سهم خود در ایجاد فاصله میان انسان و طبیعت موثر بوده اند.
در تمام این جریانات بر عقلانیت انسان تاکید می شود، چراکه علمی که از انقلاب صنعتی شکل گرفت و مبنایش علم ریاضی و فیزیک و مکانیستی بود با این پیش فرض شروع می کرد که
انسان عاقل است و با ترازوی عقل خوب و بد را از هم تمیز می دهد، راز طبیعت را میشکافد و روابط میان اجزا را یافته و از این روابط استفاده میکند.
این نوع نگرش که در واقع یک جریان خردگرا بود با آزمایش تجربه و تکرار و کمی کردن پدیده ها، طبیعت را درنوردید و از آن به نفع بشر استفاده کرد و دستاوردهای بسیاری را در پی داشت: استفاده از انرژی های متعدد یک میلیون برابر شد، قدرت کشندگی انسان هزار برابر و قدرت غلبه بر مشکلات صدبرابر شد. علم در کنار این دستاوردهای ملموس دستاوردهای پنهان و در واقع ضددستاورد نیز با خود داشته است. این علمی که انسان را در بهره برداری از منابع کارآمد کرد از طرفی ناکارآمدی خود را برای حفظ منابع نشان داد، در جوامع انسانی غنی ها را غنی تر و فقرا را فقیرتر کرد، فرهنگها را دگرگون کرد یا از بین برد، زبانها را یکی کرد، جامعه جهانی را به وجود آورد، در استفاده از تکنولوژی الگوهای فرهنگی را نادیده گرفت و یک تکنولوژی واحد را برای فرهنگهای متفاوت به کار برد.
تکنولوژیها با خود هجوم فرهنگی به همراه آوردند؛ هجوم فرهنگی شاید اصطلاح خوبی نباشد بهتر است بگوییم تهاجم پذیری فرهنگی چون اینطرف آنقدر گود بود که جریان اطلاعات و تکنولوژی خیلی سریع می آمد ونباید تنها آنطرف را مقصر بدانیم اگر ما بستر را صاف بکنیم این سیل عبور میکند و میرود و ما تنها از تشعشعات آن استفاده میکنیم لازم نیست سیل بیاید و ما را ببرد. الگوهای فرهنگیای که در طی هزاران سال شکل گرفته بود با ورود تکنولوژی محو شدند. آنهایی که توانستند تکنولوژی را فرهنگی کنند مانند جوامع ژاپنی و چینی کمتر آسیب دیدند و هنوز آثار فرهنگ بومی در لابلای رفتارشان دیده میشود و در واقع جوامعی که متکی به اصول سنتی خود بودند خیلی مورد تهاجم واقع نشدند چون خلاء فرهنگی نداشتند.
در آغاز قرن بیست و یکم بشر به این نتیجه رسیده که فرهنگ بخش زنده طبیعت است فرهنگ زایش دارد پویاست؛ باید بتواند تغذیه کند و دگرگون شود و از نو بزاید، در سالهای اخیر تنوع زبان و فرهنگ به شدت کاهش پیدا کرده و احتمالا روزی می رسد که تنها یک مذهب در دنیا خواهد ماند و یک حکومت نیز و این همان چیزی است که می شود نامش را پدیده ضدطبیعت گذاشت، چراکه پویایی و پایایی طبیعت همیشه نتیجه تنوع بوده است. به عبارتی هیچ
چیز بیشتر از تنوع نتوانسته عامل تحرک و ماندگاری طبیعت باشد. به عنوان نمونه در کشاورزی علت آسیب پذیری ما انسانها کم شدن تنوع غذایی مان است، انسان روزگاری پنج هزار گیاه را با آن الگوهای فرهنگی بسیار قوی در تمام دنیا مورد استفاده قرار می داد، سفره ها محل تجمع فرهنگی بود، تمام تمدنهایی که در دنیا ماندگار بودند تمدن غذایی داشتند و این تمدن غذایی محکم ترین حربه برای حفظ فرهنگ است، امروز تعداد گیاهان مورد استفاده برای تغذیه انسان به 80 عدد رسیده که از میان آنها 12 گونه مهم تر از بقیه است و از این 12 گونه نیز برنج و گندم و ذرت 65 درصد غذای مردم جهان را تامین میکند.
همچنین 90 درصد تخم مرغ در دنیا از دو نژاد است، 85 درصد گوشت مصرفی از یک نژاد و 70درصد سیب زمینی از 6 واریته است، این وضعیت نشان دهنده شدت آسیب پذیری ما انسانهاست. بشر با تقلید از طبیعت سعی کرده چاره مشکلات را بیابد اما نه تنها نتوانسته خوب ادای طبیعت را دربیاورد بلکه زیان های زیادی هم به خود و هم به طبیعت وارد آورده است؛ ما از طریق به نژادی و از طریق الگوهای دیگر تنوع به وجود آوردیم منتها این تنوع تنها در سطح ژن است، در حالی که تنوع طبیعت در سطح اکوسیستم و گونه می باشد، ما واریته های زیادی به وجود آوردیم که به علت ناهماهنگی با طبیعت از رده خارج می شوند و تنها یک بیماری جدید کافی است که آنها را از بین ببرد
به کمک علم در دهه 1960 انقلاب سبز به وجود آمد که سه تغییر عمده در شیوه های تامین غذای بشر به وجود آورد: کود شیمیایی، بذر اصلاح شده و آبیاری. کارخانه های اسلحه سازی جنگ جهانی دوم که دیگر کاربردی نداشتند تبدیل به کارخانه های ساخت کودهای شیمیایی شد که در آنها دو عنصر کربن و ازت را که در تمام اشکال خود در طبیعت در کنار هم وجود دارند از هم جدا کردند و همه کودها را از ازت ساختند و این کود را به کشورهای جهان سوم بردند و آنها را از نظر غذایی خودکفا کردند. تغییر دوم اصلاح نژاد و واریتهها بود، بذر به عنوان هدیه طبیعت و مادر زایش از مهم ترین اجزای گیاهی است و در جوامع کشاورزی دنیا فرهنگی بسیار غنی دارد؛ زارعین قدیمی بذر را به هیچ عنوان نمیفروختند، فقط به هم تقدیم میکردند و یا با هم تعویض میکردند. همراه این تعویض مبادله فرهنگی، اخوت و برادری و تکنولوژی مبادله میشد و بذر
مانند پلی میان فرهنگها عمل میکرده است. اما در حال حاضر تکنولوژیهای بسیار پیشرفتهای حاصل شده و قرار است تولید بذر انحصاری شود یعنی جریان اقتصاد جهانی و قدرتهای بین المللی در حال انحصاریکردن تولید بذر هستند.
دانشمندان روی تولید بذرهایی کار میکنند که خودشان خودکشی میکنند، یعنی دوباره نمیتوان آنرا تولید کرد، و انحصار تولیدشان به دست چند کشور ثروتمند دنیا افتاده است. کسانی که امروزه تحت عنوان راهزنان بیولوژیکی منابع به ویژه جهان سوم را غارت میکنند بذرگیران پای دار هستند. تحول سومی که با انقلاب سبز به وجود آمد آبیاری بود: ما برای تولید یک تن گندم هزار تن آب نیاز داریم و این یک تن گندم را دویست – سیصد دلار می فروشیم، همین هزار تن آب در صنعت نزدیک به دو سه هزار دلار سودآوری دارد. بیشتر از هشتاد درصد آب دنیا صرف کشاورزی میشود، چقدر فرسایش، چقدر شوری، چقدر مشکلات مربوط به آب داریم.
این سه جریانی که انقلاب سبز به وجود آورد و همه با شکست مواجه شد، برای ما مشکلات زیست محیطی مهمی را به وجود آورد که یکی از مهمترین آنها تغییرات اقلیمی است و میتوان گفت علت 50 درصد آن فعالیتهای کشاورزی می باشد. این بشر خیلی بیش از حقش دارد از طبیعت استفاده میکند این نسل صد ساله به اندازه هزار نسل از منابع برداشت کرده است. پایداری عبارتست از اینکه از سرمایه نخوریم یعنی هر چه تولید میشود استفاده کنیم و سرمایه را مصرف نکنیم. اما به عنوان نمونه در مورد نفت درست یک میلیون برابر آنچه تولید میشود برداشت میکنیم، در مملکت خود ما بر اساس یک برآورد 68 درصد در همه منابع ناپایداری داریم.
آنچه تحت عنوان توسعه پایدار مطرح است در حقیقت نوعی پارادایم در مقابل توسعه رایج است، توسعه رایج نتوانست نیازهای انسان را برطرف کند؛ در طی یک قرن همه منابعی که روی زمین موجود بود، گرفتیم و بردیم و خوردیم و بر باد دادیم، برای آیندگان نگذاشتیم، مبنای اقتصادمان این بود که هرچه میتوانی بیشتر استفاده کن، اما دیدند نمیشود با این روش همه چیز از بین رفت، بنابراین الگوهایی تحت عنوان الگوهای پایدار به وجود آوردند. این الگوهای پایدار نمیتواند پایدار باشند مگر اینکه اول مسائل اجتماعی و اقتصادی مربوط به آن حل شود، تا زمانی
که تعداد اندکی در این دنیا پول و منابع دستشان باشد نمیشود درباره پایداری صحبت کرد. توسعه پایدار را توسعهای تعریف کردهاند که منافع نسل فعلی را تامین کند و ضرری به منافع آیندگان نزند. توسعهای که از نظر سیاسی قابل قبول و از نظر اقتصادی توجیه پذیر و از نظر محیطی مطلوب باشد. در این قالب اگر به کشاورزی نگاه کنیم در صورتی پایدار خواهد بود که بستر اجتماعی و اقتصادی آن فراهم باشد و از الگوهای اکولوژیکی که در طی هزاران هزار سال تکامل پیدا کرده استفاده شود و این الگوها چیزی نیست جز کارکرد چندتایی یا multy function، یعنی اگر توانستیم کشاورزی را از حالت تکمحوری به چند محوری دربیاوریم به حالت پایدار نزدیک شدهایم، کشاورزی پایدار یعنی تنوع فعالیت های کشاورزی، یعنی همان چیزی که عشایر ما داشتند همان چیزی که در سیستمهای تعاونی کشاورزی در دوران دور داشتیم، همان چیزی که در آبیاری به وسیله قنات داشتیم همان قاعده کلی عشایر ما یعنی نصف داشت نصف برداشت و همان قانون نانوشته کشاورزان ما که میگفت شما از هر سیستمی هر چه گرفتید باید 50 درصدش را بدهید کاه و کلش را به هیچ عنوان نمیبردند.
برای مثال از برج کبوترمیتوان بعنوان الگویی از کشاورزی پایدار در ایران یادنمود فضله کبوترهایی که در طول شب در این برج جمع میشدند بعنوان یکی از بهترین کودها مورد استفاده قرار میگرفته و نیز یکی از بهترین استراکچرها برای جابجایی هواست چرا که یکباره دو هزار کبوتر به پرواز درمی آمدند و به اندازه یک جت نیرو وارد میکردهاند.
سطح ردپای اکولوژیک بعنوان مساحتی از زمین که یک انسان در آن بتواند تمام فعالیتهای مورد نیازش را برای تولید غذا، دفع زباله و هر فعالیت دیگری انجام دهد افزود: مساحت ردپای اکولوژیکی برای انسان سی سال پیش دو هکتار بوده که در حال حاضر به چهار هکتار رسیده است و میزان آن در بنگلادش نیم هکتار و در آمریکا 9.4 است، تا بیست سال پیش جمعیت جهان بر اساس ردپای اکولوژیکی با سطح کره زمین متعادل بود، چون سهم هر انسان روی کره زمین دایره ایست به قطر 128 متر، اما امروزه میزان استفاده ما از کره زمین رسیده به 1.2، یعنی به اندازه 0.2 بیشتر از کره زمین داریم استفاده میکنیم. پدران ما زمین را طی دهها هزار سال نگه داشتند اما ما به بهانه دست یابی به رفاه چه ها که بر سرطبیعت نیاوردیم، بهره برداریهای بیرویه باعث شد که
مقاله کامل کشاورزی پایدار تولید با کیفیت , نگاه به آینده
کشاورزی پایدار تولید با کیفیت , نگاه به آینده
کشاورزی پایدار به معنای استفاده از علوم بیولوژی، بالاترین میزان و مناسب ترین روش تولید در کشاورزی است. در حالی که در کشاورزی تجاری برای نیل به اهداف تولید کوتاه مدت از نهاده های کشاورزی به طور بی رویه استفاده می شود. این نهاده ها شامل کود، سم، زمین، آب و… است که استفاده های بی رویه از هر کدام ناهنجاری هایی را به دنبال دارد. در حالی که وزارت جهاد کشاورزی عزم جدی برای تولید ارگانیک و کاربرد حداقل سم و کود شیمیایی را در محصولات کشاورزی دارد، اما آیا روند موجود در استفاده بیش از حد ظرفیت اراضی در کشت های دوم و 4/7 میلیارد متر مکعب بیلان منفی از 44 میلیارد متر مکعب آب در بخش زراعت و به عبارتی 19 درصد بیلان منفی حاکی از رویکرد بخش کشاورزی به توسعه پایدار است؟ به راستی وزارت جهاد کشاورزی می تواند در یک نقد درون سازمانی برآورد کند که مسیر گذر از کشاورزی تجاری به کشاورزی پایدار تاکنون به چه میزان طی شده است؟
با افزایش روزافزون جمعیت و نیازهای فراوان آن از جمله غذا، کشاورزی به روش های ابتدایی و سنتی با بازدهی کم، دیگر جوابگوی این نیازها نیست. در طی سال های گذشته با قطع درختان جنگلی و از بین بردن مراتع، سطح زیرکشت افزایش یافت و با استفاده از تکنولوژی های صنعتی و روش های نوین کشاورزی تا حدودی توانسته بر این نیازها غلبه کند. به کارگیری روش های شیمیایی و مکانیکی هر چند توانست کشاورزی را رونق دهد، ولی جاذبه های منافع کوتاه مدت کشاورزی تجاری به سیستم حساس و آسیب پذیر خاک، این اجازه را نداد که بگوید: چه مدت می توان از این روش کشاورزی استفاده کرد.
در کشاورزی تجاری با استفاده بی رویه و نامتعادل از کودها و سموم که تخریب خاک و از بین رفتن موجودات خاکزی را در پی داشت، توان تولید و حاصلخیزی خاک کاهش یافت و نتیجه این روش کشاورزی، پایین آمدن کیفیت محصولات بود.
در اواخر دهه 60 میلادی با پیدا شدن سموم در زنجیره های غذایی و تجمع عناصر در خاک و آب های زیرزمینی، به تبع آن بروز بیماری های مختلف در انسان، آگاهی مردم از اثرات استفاده از این مواد شیمیایی در کشاورزی افزایش یافت. در دهه ی 70 میلادی قیمت نفت افزایش
یافت و به دنبال آن بهای نهاده های اصلی کشاورزی زیاد شد. این امر بیشتر سبب شد که مردم به فکر فرو روند و احساس کنند که منابع طبیعی زمین محدود و جایگزین کردن آنها کاری بس دشوار است.
در سال های اخیر برای نیل به حفظ حیات طبیعی، تنوع زیستی، پایداری منابع خاک و آب و حفظ محیط زیست، به کشاورزی از دیدگاه پایدار و ارگانیک نگاه شده است. کشاورزی پایدار برای حصول تولید در دراز مدت و سازگار با محیط، بر نهاده های کم انرژی و مقادیر کم مواد شیمیایی متکی است و در آن اثرات متقابل و فرایندهای اکولوژیکی ضروری می باشد که نتیجه آن تولید محصول و غذای سالم تر برای انسان است.
تفاوت کشاورزی پایدار با کشاورزی تجاری که به صورت فشرده از نهاده های کشاورزی استفاده می کنند، در این است که در کشاورزی پایدار بر ثبات عملکرد در طولانی مدت با حداقل تاثیر بر محیط تاکید می شود، در حالی که کشاورزی تجاری بر اهداف کوتاه مدت و حداکثر عملکرد متکی است. باید به این نکته توجه کرد که کشاورزی پایدار به معنی بازگشت به گذشته نیست، چرا که با استفاده از علوم جدید بیولوژی به بالاترین میزان و مناسب ترین روش تولید در کشاورزی رسید. گر چه در بیشتر جوامع با قدرت و نفوذ سیاسی شرکت های تولیدکننده مواد شیمیایی و نفی اثرات ناهنجار استفاده از آنها در کشاورزی، در توسعه کشاورزی پایدار خللی ایجاد کرده است، ولی با پیگیری جوامع علمی و مردم در سیاست دولت ها تغییر روشی مشاهده شده که کنترل و حذف مصرف برخی از این مواد شیمیایی را در پی داشته است.
به علت ناهنجاری های به وجود آمده در سیستم کشاورزی تجاری و صنعتی، جنبش کشاورزی پایدار مبتنی بر اکولوژی زنده خاک شکل گرفته است و حرکت های جهانی نشان می دهد که این جنبش در حال گسترش می باشد و این تغییرات در کشورهای توسعه یافته بیشتر مشاهده می گردد.
در کشاورزی پایدار دو اصل کلیدی وجود دارد که در آن استفاده از مواد شیمیایی بخصوص آفت کش ها و کودها باید به حداقل برسد و به مزرعه به صورت جامع نگریسته شود. در حالت کلی یکی از منابع تولید محصولات کشاورزی خاک است و اکوسیستم خاک به طور
طبیعی در جهت به حداقل رساندن حالت بی نظمی و جلوگیری از تغییرات شدید بلندمدت عمل می کند و نتیجه ی آن حفظ ثبات درون زیستگاه است. بنابراین حفظ تعادل اکوسیستم خاک مستلزم مدیریت عواملی است که در جهت حمایت و تقویت جامعه زیستی خاک به کار رود. امروزه رویکرد جهانی به کشاورزی مبتنی بر ساختارهای زنده خاک است. در این نوع کشاورزی به کار بردن فرآورده های بیولوژیک که با طبیعت اکوسیستم خاک هماهنگ است، در اولویت قرار دارد و خاک به عنوان یک اکوسیستم پویا و فعال در نظر گرفته می شود که مواد و انرژی در آن جریان دارد و موجودات خاکزی و گیاهان از اجرای اصلی آن محسوب می شوند. این موجودات خاکزی از عوامل اصلی تنظیم کننده زنجیره های غذایی و چرخه های حیاتی روابط مفید بین اجرای آن می باشند. دانشمندان علوم گیاهی و کشاورزی توجه خود را بیشتر به خطرات مصرف بیش از حد کودها و آفت کش های شیمیایی و مسایل حفاظت خاک و آب و حفاظت از محیط زیست صرف کرده اند و به طور کلی باید گفت: کشاورزی پایدار باید از نظر اکولوژیکی مناسب، از نظر اقتصادی توجیه پذیر و از نظر اجتماعی مطلوب باشد. کشاورزی پایدار از اهدافی است که باید هر چه سریعتر به آن دست یافت و با استمرار آن نیاز به مواد شیمیایی گران و مخرب را کمتر کرد و با حفاظت از محیط زیست، موجودات و سلامتی جوامع زیستی از طریق برنامه ریزی دقیق، کشاورزی پایدار را حاصل نمود تا نسل های آینده بتوانند از شرایط مناسب محیطی برخوردار شوند و از نعمت های آن بهره جویند.
مفهوم کشاورزی پایدار
انسان در طی تکامل تاریخیاش در چند مرحله مسیر خود را از جریان طبیعی تغییر داده به تدریج زاویه خود را با طبیعت بیشتر کرده است. اولین قدم برای ایجاد فاصله میان بشر و طبیعت انقلاب کشاورزی است که در حدود ده هزار سال پیش با کشف قواعد حاکم بر رویش گیاهان صورت گرفت، انقلابهای بعدی مانند انقلاب صنعتی و انقلاب شیمیایی، انقلاب انفورماتیک، و انقلاب بیولوژی هر کدام به سهم خود در ایجاد فاصله میان انسان و طبیعت موثر بوده اند.
در تمام این جریانات بر عقلانیت انسان تاکید می شود، چراکه علمی که از انقلاب صنعتی شکل گرفت و مبنایش علم ریاضی و فیزیک و مکانیستی بود با این پیش فرض شروع می کرد که
انسان عاقل است و با ترازوی عقل خوب و بد را از هم تمیز می دهد، راز طبیعت را میشکافد و روابط میان اجزا را یافته و از این روابط استفاده میکند.
این نوع نگرش که در واقع یک جریان خردگرا بود با آزمایش تجربه و تکرار و کمی کردن پدیده ها، طبیعت را درنوردید و از آن به نفع بشر استفاده کرد و دستاوردهای بسیاری را در پی داشت: استفاده از انرژی های متعدد یک میلیون برابر شد، قدرت کشندگی انسان هزار برابر و قدرت غلبه بر مشکلات صدبرابر شد. علم در کنار این دستاوردهای ملموس دستاوردهای پنهان و در واقع ضددستاورد نیز با خود داشته است. این علمی که انسان را در بهره برداری از منابع کارآمد کرد از طرفی ناکارآمدی خود را برای حفظ منابع نشان داد، در جوامع انسانی غنی ها را غنی تر و فقرا را فقیرتر کرد، فرهنگها را دگرگون کرد یا از بین برد، زبانها را یکی کرد، جامعه جهانی را به وجود آورد، در استفاده از تکنولوژی الگوهای فرهنگی را نادیده گرفت و یک تکنولوژی واحد را برای فرهنگهای متفاوت به کار برد.
تکنولوژیها با خود هجوم فرهنگی به همراه آوردند؛ هجوم فرهنگی شاید اصطلاح خوبی نباشد بهتر است بگوییم تهاجم پذیری فرهنگی چون اینطرف آنقدر گود بود که جریان اطلاعات و تکنولوژی خیلی سریع می آمد ونباید تنها آنطرف را مقصر بدانیم اگر ما بستر را صاف بکنیم این سیل عبور میکند و میرود و ما تنها از تشعشعات آن استفاده میکنیم لازم نیست سیل بیاید و ما را ببرد. الگوهای فرهنگیای که در طی هزاران سال شکل گرفته بود با ورود تکنولوژی محو شدند. آنهایی که توانستند تکنولوژی را فرهنگی کنند مانند جوامع ژاپنی و چینی کمتر آسیب دیدند و هنوز آثار فرهنگ بومی در لابلای رفتارشان دیده میشود و در واقع جوامعی که متکی به اصول سنتی خود بودند خیلی مورد تهاجم واقع نشدند چون خلاء فرهنگی نداشتند.
در آغاز قرن بیست و یکم بشر به این نتیجه رسیده که فرهنگ بخش زنده طبیعت است فرهنگ زایش دارد پویاست؛ باید بتواند تغذیه کند و دگرگون شود و از نو بزاید، در سالهای اخیر تنوع زبان و فرهنگ به شدت کاهش پیدا کرده و احتمالا روزی می رسد که تنها یک مذهب در دنیا خواهد ماند و یک حکومت نیز و این همان چیزی است که می شود نامش را پدیده ضدطبیعت گذاشت، چراکه پویایی و پایایی طبیعت همیشه نتیجه تنوع بوده است. به عبارتی هیچ
چیز بیشتر از تنوع نتوانسته عامل تحرک و ماندگاری طبیعت باشد. به عنوان نمونه در کشاورزی علت آسیب پذیری ما انسانها کم شدن تنوع غذایی مان است، انسان روزگاری پنج هزار گیاه را با آن الگوهای فرهنگی بسیار قوی در تمام دنیا مورد استفاده قرار می داد، سفره ها محل تجمع فرهنگی بود، تمام تمدنهایی که در دنیا ماندگار بودند تمدن غذایی داشتند و این تمدن غذایی محکم ترین حربه برای حفظ فرهنگ است، امروز تعداد گیاهان مورد استفاده برای تغذیه انسان به 80 عدد رسیده که از میان آنها 12 گونه مهم تر از بقیه است و از این 12 گونه نیز برنج و گندم و ذرت 65 درصد غذای مردم جهان را تامین میکند.
همچنین 90 درصد تخم مرغ در دنیا از دو نژاد است، 85 درصد گوشت مصرفی از یک نژاد و 70درصد سیب زمینی از 6 واریته است، این وضعیت نشان دهنده شدت آسیب پذیری ما انسانهاست. بشر با تقلید از طبیعت سعی کرده چاره مشکلات را بیابد اما نه تنها نتوانسته خوب ادای طبیعت را دربیاورد بلکه زیان های زیادی هم به خود و هم به طبیعت وارد آورده است؛ ما از طریق به نژادی و از طریق الگوهای دیگر تنوع به وجود آوردیم منتها این تنوع تنها در سطح ژن است، در حالی که تنوع طبیعت در سطح اکوسیستم و گونه می باشد، ما واریته های زیادی به وجود آوردیم که به علت ناهماهنگی با طبیعت از رده خارج می شوند و تنها یک بیماری جدید کافی است که آنها را از بین ببرد
به کمک علم در دهه 1960 انقلاب سبز به وجود آمد که سه تغییر عمده در شیوه های تامین غذای بشر به وجود آورد: کود شیمیایی، بذر اصلاح شده و آبیاری. کارخانه های اسلحه سازی جنگ جهانی دوم که دیگر کاربردی نداشتند تبدیل به کارخانه های ساخت کودهای شیمیایی شد که در آنها دو عنصر کربن و ازت را که در تمام اشکال خود در طبیعت در کنار هم وجود دارند از هم جدا کردند و همه کودها را از ازت ساختند و این کود را به کشورهای جهان سوم بردند و آنها را از نظر غذایی خودکفا کردند. تغییر دوم اصلاح نژاد و واریتهها بود، بذر به عنوان هدیه طبیعت و مادر زایش از مهم ترین اجزای گیاهی است و در جوامع کشاورزی دنیا فرهنگی بسیار غنی دارد؛ زارعین قدیمی بذر را به هیچ عنوان نمیفروختند، فقط به هم تقدیم میکردند و یا با هم تعویض میکردند. همراه این تعویض مبادله فرهنگی، اخوت و برادری و تکنولوژی مبادله میشد و بذر
مانند پلی میان فرهنگها عمل میکرده است. اما در حال حاضر تکنولوژیهای بسیار پیشرفتهای حاصل شده و قرار است تولید بذر انحصاری شود یعنی جریان اقتصاد جهانی و قدرتهای بین المللی در حال انحصاریکردن تولید بذر هستند.
دانشمندان روی تولید بذرهایی کار میکنند که خودشان خودکشی میکنند، یعنی دوباره نمیتوان آنرا تولید کرد، و انحصار تولیدشان به دست چند کشور ثروتمند دنیا افتاده است. کسانی که امروزه تحت عنوان راهزنان بیولوژیکی منابع به ویژه جهان سوم را غارت میکنند بذرگیران پای دار هستند. تحول سومی که با انقلاب سبز به وجود آمد آبیاری بود: ما برای تولید یک تن گندم هزار تن آب نیاز داریم و این یک تن گندم را دویست – سیصد دلار می فروشیم، همین هزار تن آب در صنعت نزدیک به دو سه هزار دلار سودآوری دارد. بیشتر از هشتاد درصد آب دنیا صرف کشاورزی میشود، چقدر فرسایش، چقدر شوری، چقدر مشکلات مربوط به آب داریم.
این سه جریانی که انقلاب سبز به وجود آورد و همه با شکست مواجه شد، برای ما مشکلات زیست محیطی مهمی را به وجود آورد که یکی از مهمترین آنها تغییرات اقلیمی است و میتوان گفت علت 50 درصد آن فعالیتهای کشاورزی می باشد. این بشر خیلی بیش از حقش دارد از طبیعت استفاده میکند این نسل صد ساله به اندازه هزار نسل از منابع برداشت کرده است. پایداری عبارتست از اینکه از سرمایه نخوریم یعنی هر چه تولید میشود استفاده کنیم و سرمایه را مصرف نکنیم. اما به عنوان نمونه در مورد نفت درست یک میلیون برابر آنچه تولید میشود برداشت میکنیم، در مملکت خود ما بر اساس یک برآورد 68 درصد در همه منابع ناپایداری داریم.
آنچه تحت عنوان توسعه پایدار مطرح است در حقیقت نوعی پارادایم در مقابل توسعه رایج است، توسعه رایج نتوانست نیازهای انسان را برطرف کند؛ در طی یک قرن همه منابعی که روی زمین موجود بود، گرفتیم و بردیم و خوردیم و بر باد دادیم، برای آیندگان نگذاشتیم، مبنای اقتصادمان این بود که هرچه میتوانی بیشتر استفاده کن، اما دیدند نمیشود با این روش همه چیز از بین رفت، بنابراین الگوهایی تحت عنوان الگوهای پایدار به وجود آوردند. این الگوهای پایدار نمیتواند پایدار باشند مگر اینکه اول مسائل اجتماعی و اقتصادی مربوط به آن حل شود، تا زمانی
که تعداد اندکی در این دنیا پول و منابع دستشان باشد نمیشود درباره پایداری صحبت کرد. توسعه پایدار را توسعهای تعریف کردهاند که منافع نسل فعلی را تامین کند و ضرری به منافع آیندگان نزند. توسعهای که از نظر سیاسی قابل قبول و از نظر اقتصادی توجیه پذیر و از نظر محیطی مطلوب باشد. در این قالب اگر به کشاورزی نگاه کنیم در صورتی پایدار خواهد بود که بستر اجتماعی و اقتصادی آن فراهم باشد و از الگوهای اکولوژیکی که در طی هزاران هزار سال تکامل پیدا کرده استفاده شود و این الگوها چیزی نیست جز کارکرد چندتایی یا multy function، یعنی اگر توانستیم کشاورزی را از حالت تکمحوری به چند محوری دربیاوریم به حالت پایدار نزدیک شدهایم، کشاورزی پایدار یعنی تنوع فعالیت های کشاورزی، یعنی همان چیزی که عشایر ما داشتند همان چیزی که در سیستمهای تعاونی کشاورزی در دوران دور داشتیم، همان چیزی که در آبیاری به وسیله قنات داشتیم همان قاعده کلی عشایر ما یعنی نصف داشت نصف برداشت و همان قانون نانوشته کشاورزان ما که میگفت شما از هر سیستمی هر چه گرفتید باید 50 درصدش را بدهید کاه و کلش را به هیچ عنوان نمیبردند.
برای مثال از برج کبوترمیتوان بعنوان الگویی از کشاورزی پایدار در ایران یادنمود فضله کبوترهایی که در طول شب در این برج جمع میشدند بعنوان یکی از بهترین کودها مورد استفاده قرار میگرفته و نیز یکی از بهترین استراکچرها برای جابجایی هواست چرا که یکباره دو هزار کبوتر به پرواز درمی آمدند و به اندازه یک جت نیرو وارد میکردهاند.
سطح ردپای اکولوژیک بعنوان مساحتی از زمین که یک انسان در آن بتواند تمام فعالیتهای مورد نیازش را برای تولید غذا، دفع زباله و هر فعالیت دیگری انجام دهد افزود: مساحت ردپای اکولوژیکی برای انسان سی سال پیش دو هکتار بوده که در حال حاضر به چهار هکتار رسیده است و میزان آن در بنگلادش نیم هکتار و در آمریکا 9.4 است، تا بیست سال پیش جمعیت جهان بر اساس ردپای اکولوژیکی با سطح کره زمین متعادل بود، چون سهم هر انسان روی کره زمین دایره ایست به قطر 128 متر، اما امروزه میزان استفاده ما از کره زمین رسیده به 1.2، یعنی به اندازه 0.2 بیشتر از کره زمین داریم استفاده میکنیم. پدران ما زمین را طی دهها هزار سال نگه داشتند اما ما به بهانه دست یابی به رفاه چه ها که بر سرطبیعت نیاوردیم، بهره برداریهای بیرویه باعث شد که
فایل : 49 صفحه
فرمت : Word

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.