خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل نقش موزه ها در آموزش معلمان و اجرای بهتر برنامه های درسی
799,200 تومان قیمت اصلی 799,200 تومان بود.599,400 تومانقیمت فعلی 599,400 تومان است.
تعداد فروش: 54
نقش موزه ها در آموزش معلمان و اجرای بهتر برنامه های درسی
چکیده
امروزه موزه های علوم و تکنولوژی آموزش مؤثر و توضیح ملموس علم و فن آوری را برعهده گرفته و رسالت ارائه آموزش ملموس اولیه در محیطی نشاط آور را برای ایجاد انگیزه در کسب مدارج بالاتر، در گستره از علوم و فن آوری در مخاطبان بر عهده دارند. در این مقاله دستاوردهای مطالعات انجام شده در خصوص اهمیت نقش آموزشی موزه های علوم و تکنولوژی در کشورهای پیشرفته ارائه گردیده است. نتایج نشان می دهد که این کشورها بیش از دو قرن است که در خصوص برپایی موزه ها و نمایشگاه های تخصصی علوم و تکنولوژی اقدام نموده و نشان می دهد که این کشورها بیش از دو قرن است که در خصوص برپایی موزه های علم و فن آوری آنها رابطه مستقیم داشته و این مراکز با معرفی پیدایش، سیر تحول و چشم انداز آینده دانش و فن آوری انگیزه و زیرساخت های فکری لازم را بری خلاقیت و نوآوری در مخاطبان را فراهم نموده و نقش تعیین کننده ای در توسعه پایدار و پیشرفت کشورها برعهده دارند. با توجه به محدودیت تعداد نیروهای انسانی و تنوع روزافزون نیازهای علمی افراد در جوامع پیشرفته، و به طبع آن نیاز به کسب دانش فردی در سطحی بالا و در گستره وسیعی از علوم و تکنولوژی برای احاد جوامع مذکور، مطالعات نشان می دهد که موزه های علم و فن آوری با دانش افزایی ملموس زیادی در فرصت کوتاه بازدید فراهم می آورد. راهکاری انحصاری در آموزش گسترده، سریع، مؤثر و کارا و انگیزه افزا را به گستره وسیعی از مخاطبان را ارائه میکنند. مستندات و نتایج این مطالعات می تواند در توجیه برنامه ریزی های کلان آموزشی کشور در خصوص راهبرد استفاده از موزه های علم و فن آوری در آموزش، نیل
به توسعه پایدار و بومی سازی تکنیک های ارائه مفاهیم و برآورد میزان اثربخشی و اختصاص امکانات و بودجه ریزی های مربوطه در سطوح مختلف منطقه ای، کشوریف استانی و شهری مورد استفاده قرار گیرد.
کلمات کلیدی:توسعه پایدار، آموزش، علم و فن آوری، خلاقیت، موزه
مقدمه
موزه یکی از نهادهای مهم فرهنگی است که بعد از رنسانس در توسعه جوامع نقش مهمی را ایفا نمودهاست.
اگر به تاریخ تحول موزهها توجه نماییم، در خواهیم یافت که موزهها در طول تاریخ سه نوع نقش مهم را ایفا نمودهاند:
نقش تفریحی
نقش آموزشی
نقش علمی
در شرایط کنونی نقش تفریحی موزهها به مرور به نقش آموزشی و علمی تبدیل میشود. در این میان نقش آموزشی موزهها، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بعضی سعی میکنند برای موزهها نقش صرفاصرفاً اقتصادی قایل شوند، در حالی که در طول تاریخ هرگز چنین نقشی به موزهها داده نشده است و موزهها همواره در طول تاریخ از آغاز شکلگیری با نقش آموزشی توأم بوده است.
موزه موسسهای است دائمی و بدون هدف مادی که درهای آن به روی همگان گشوده است و در خدمت جامعه و پیشرفت آن فعالیت میکند. هدف موزهها تحقیق در مورد شواهد برجای مانده انسان و محیط زیست او و گردآوری و حفظ و ایجاد ارتباط بین این آثار بویژه به نمایش گذاردن آنها به منظور بررسی و بهرهوری معنوی است. در این تعریف نقش موزه کاملاً آموزشی و علمی در نظر گرفته شده و اگر چنانچه با دید آموزشی و
علمی به موزه ها نگریسته شود، میتواند در توسعه جامعه نقش ارزندهای ایفا نماید.
موزه به شکل امروزی خود در اواخر قرن سوم پیش از میلاد توسط بطلیموس در اسکندریه تاسیس شد. این موزه را شخصی به نام دمتریوس که از آنجا به اسکندریه تبعید شده بود، به دستور بطلیموس ایجاد نمود. او که از کوششهای ارسطو در گردآوردن و طبقه بندی کتابها و معلومات بشری و انواع حیوانات و گیاهان و انواع حکومتها الهام گرفته بود، توصیه کرد تعدادی بنا تحت عنوان اتاق برای آموزش، حیاط، رواق، باغ، رصدخانه و کتابخانه بزرگی ساخته شد که چهار گروه محقق در آن زندگی میکردند: منجمان، نویسندگان، ریاضیدانان و پزشکان که وظیفه آنان تحقیق در علوم تجربی و جمعآوری اسناد علمی در رشتههای مختلف بود.
در قرون وسطا به دلیل حاکمیت کلیسا و تفتیش عقاید، نقش آموزشی موزهها تقریبًاً متوقف شد و آثار هنری معاصر با گذشتگان در گنجینههای کلیساها و صومعه ها جمع آوری و نگهداری میشدند. تنها توجه به زهد و تقوا و نیز رعایت شکوه و جلال مراسم مذهبی در این مجموعهها مدنظر بوده است و در مواردی نیز این مجموعهها جنبه تفریحی و تزیینی داشته است که به وسیله اسقفهای اعظم و شاهزادگان در قصرهای خود جمعآوری و نگهداری میشدهاند. نقش آموزشی موزهها به دلیل رکود فعالیت نهادهای علمی و تحقیقاتی عملاعملاً به بوته فراموشی سپرده شد که این امر موجب رکود هنر، صنعت، تکنولوژی، ادبیات و فلسفه در غرب گردید. در این مقطع عملاعملاً جای خالی موزه ها در آموزش جامعه احساس میگردد. زیرا در هر جامعهای که توجه به علم و دانش کم رنگ شود موزهها هم به تبع آن عملکرد خود را از دست خواهند داد.
بیان مسئله
یادگیری برای دانشآموزان زمانی جالب و شوق انگیز است که در پرتو اندیشیدن؛ حس کردن؛ بازی کردن؛نو آفرینی؛ و فعالیت و علم انتخابی انجام شود.
کیفیت آموزشی و تربیتی در یک مدرسه، وابستگی به چگونگی ایجاد زمینهها و شرایطی است که دانش-آموزان بتوانند هدف یادگیری را نه هدف معلمان و والدین، که هدف شخصی خود را بدانند؛ چرا که اغلب دانشآموزان، درس خواند را نه برای لذت بردن از دانستن و فهمیدن بلکه برای پاسخ گویی به انتظاری که دیگران به ویژه اولیا و مربیان از آنها دارند، انجام میدهند. به همین سبب است که انگیزههای درونی و فاعلی دانشآموزان در یادگیری و موفقیت تحصیلی روز به روز کاهش مییابدو ما شاهد افزایش بیتفاوتی دانشآموزان نسبت به سرنوشت تحصیلیشان هستیم.
از این رو استفاده ازموزههای علمی، هنری و گردشگاههای مختلف آموزشی میتواند راهکار مناسبی برای تأمین این هدف باشد.
بازدید از موزهها و مراکز علمی، فرهنگی و هنری، زمینهای برای کاربردی کردن آموزشها و انتقال مفاهیم درسی به میدان تجربه، عمل و رفتار میباشد. به بیانی دیگر موزهها، نمایشگاهها و خانههای علم میتواند به دانش-آموزان کمک کند که وجه عینی مفاهیم ذهنی را در محیطهای خارج از مدرسه درک کنند. و این مراکز به عنوان پل ارتباطی بین آموزههای نظری و ذهنی با آموزههای عملی و مهارتی خواهند بود.
یکی از ویژگیهای آموزش از طریق موزه، یاد گیری به سبک “مشاهده” است. یافتههای روان شناسی یادگیری نشان میدهد که یادگیری از راه مشاهده، پایدارتر و عمیق تر از سایر یادگیریهاست.
اگر موزهها را به منزلهی مراکزی تلقی کنیم که از نظر وسعت، تنوع و فراوانی محرکهای دیداری، شنیداری و بساوایی جذابترین محیط آموزشی را پیش روی بازدید کنندگان قرار میدهند، آنگاه میتوانیم با اطمینان بیشتری به آموزش خلاق موزهها ایمان بیاوریم.
فرهنگ دیدار از موزهها به دانشآموزان میآموزد که با “زیبا دیدن”، “حس خوب کردن” و “بهتر تجربه کردن”میتوانند بسیاری از موضوعات و مطالب درسی و غیر درسی را شخصًاً درک، و تجزیه و تحلیل کنند.
یکی از بهترین شیوههای برانگیختن دانشآموزان در محیطهای موزهای و نمایشگاهی این است که معلمان با طرح سؤالات ذهنانگیز و شوق انگیز نیروی کنجکاوی دانش آموزان را تقویت کنند.
ایجاد سؤال زمانی برای دانشآموزان امکان پذیر میشود که آنها خود را در سازماندهی اطلاعات قبلی و دست یابی به اطلاعات جدید مشارکت داشته باشند. در غیر این صورت طرح سؤالات غیر فعال و نامرتبط با نیاز و انگیزهی درونی دانشآموزان، نه تنها حس کنجکاوی آنها را تحریک نمیکند،بلکه ممکن است منجر بهبیتفاوتی و حتی بیزاری آنها نسبت به مطالب نیز شود.
اهمیت ضرورت نقش موزه در آموزش
موزهها نقش مهمی در یادگیری درس تاریخ دارند؛ موزهها جوانب متفاوت از زندگی انسانهای پیشین را به صورت ملموس به ما عرضه میکنند و می توانند سخنانی از اعماق قرنها در چشم و گوش و دل بیننده زنده کرده و دانش و توانمندی علمی بازدیدکنندگان را افزایش دهند. معمولا حوادث تاریخی را در کتابها خوانده و آنها را تصور میکنیم، حال آن که در موزهها نخست تاریخ را تصور کرده و سپس پیامهایش را میخوانیم. آموزش دروس تاریخ از اهمیت ویژهای برخوردار
است. مدرسین این رشته با امعان نظر و در نظر گرفتن ظرافتهای آن میبایست اعمال وظیفه نمایند. ایجاد انگیزه و به وجود آوردن تمایل به سوی علم آموزی را باید جزو فعالیتهای ویژه در امر آموزش در نظر آورد. معلم تاریخ به هنگام تدریس میبایست کاری کند تا فراگیران با میل و رغبت به سمت آموزش جذب شوند. بازدید از موزهها را نیز میتوان از راهکارهای آموزش تاریخ در راستای ایجاد انگیزه و ایجاد میل و رغبت و توجه به درس تاریخ محسوب نمود. شیوهی آموزشهای میدانی تا حد بسیار زیادی میتوانند در ایجاداشتیاق و توجه به درس تاریخ اثر گذار باشند.
تاریخچه نقش موزه در آموزش
با آغاز رنسانس و شکوفایی علم و دانش در اروپا پس از قرن پانزدهم میلادی، موزهها هم به موازات رشد و توسعه علوم مختلف فعالیت خود را آغاز کرده و در رشد و توسعه جوامع اروپایی نقش مهمی را ایفا نمودند. در عصر رنسانس که انسان به علم و دنیوی شدن آن توجه کرده بود، به موزهها نیز توجه کرد، چون تنها محصول مادی علم که برای انسان محسوس است، موزه است.
در آغاز رنسانس در اروپا، نهضت فلسفی – ادبی اومانیسم نیز در شهرهای اروپایی اوج گرفت و مردم آن سامان را مجذوب خود کرد. این نهضت با تکیه بر دستاوردهای ملموس انسان، اندیشه مردم را از دین به فلسفه و از آسمان به زمین و از ذهنیت به عینیت، از تئوری به عمل، از تعبد به تعقل و از توهم به تجربه معطوف ساختند و غنای فکری و هنری دنیایباستان را به نسلی حیرت زده باز نمودند. نسلی که از یکنواختی حاکمیت مذهبی کلیسا در طول ده قرن به ستوه آمده بود و به دنبال روزنهای بود که از چهارچوب قرون وسطا و حاکمیت آن رهایی یابد.
مناسبترین موضوع مطالعه که اومانیست ها به دنبال آن بودند، خود انسان با همه تواناییهای درونی و زیبایی جسمانی و با همه خوشیها و دردها حواس و عواطف و نیازهای دنیوی بود و به این نکات با همان دیدی پرداخته میشد که در ادبیات و هنر یونان و روم باستان تجلی کرده بود و مواد مطالعه و اسناد ملموس آنها تنها اشیای موزهای میتوانست باشد. آنها زبان لاتین را به عنوان وسیله بیان ادبیات عصر خود احیا کردند و در زمینه هنرهایمعماری، مجسمهسازی، نقاشی و موسیقی، تحولات چشمگیری به عمل آمد و در زمینه تاریخ با موشکافی و مطالعه دقیق منابع، تنظیم مطالب به صورت مرتب و روشن، جان بخشیدن و جنبه انسانی دادن به گذشته از راه تلفیق زندگینامه با تاریخ و ارتقای روایتهای خود به سطح فلسفی از طریق روشن کردن علل با جریانات و معلولها و نیز با مطالعه قوانین و درسهای تاریخ به رواج وقایع نگاریهای قرون وسطایی که مغشوش و غیر انتقادی بود، پایان دادند. علم باستانشناسی به صحنه آمد و در ایجاد پلی که میراث یونان و روم را به ذهنهای نوین منتقل میکرد، نقش به سزایی ایفا نمود و کلکسیونهای خصوصی با آثار کلاسیک، مجسمهها، نسخههای خطی، گلدانها، مسکوکات و جواهرات عهد باستان که در قرون وسطا به فراموشی سپرده شده بود، زنده شد.
جامعهای که در تب و تاب استقلال فکری و علمی است، شیفته آثاری است که آنان را به طور محسوس و ملموس با جوامع درخشان گذشته مرتبط میسازد و مردم برای پر کردن خلاءهای هویت ملی خود، موزهها و کلکسیونهای خصوصی را تنها پناهگاه خویش احساس میکنند.
در قرن پانزدهم، جنبش اومانیستی موجب شد که شاهزادگان مناطق شمالی ایتالیا نسبت به ضرورت حفظ میراث گذشته توجهی خاص مبذول دارند. ضمناً این جنبش با تلطیف ذوق مردم
و تعیین حد و مرز برای انتخاب آثار هنری باعث شد که در دوران حکومت سلسلههای گُنِزاک، واسِتِ، اولین مراکز گردآوری اشیای عتیقه ایجاد شود و این کلکسیونها موجب گردید که در هنرمندان عصر جدید تحول ایجاد شود و هنرمندان با الهام از هنرهای گذشته در سبک ها تحول ایجاد نمایند و هم زمان موزه اشیای عتیقه کاپیتول توسط پاپ سیکستوس چهارم در 1471 میلادی در شهر رم تاسیس شد. این موزه دیگر کلکسیونی شخصی نبود، بلکه مجموعهای با ارزش از مجسمههای هنرمندان قدیمی بود که محل آموزش و الهام هنرمندان شد. در ادامه آن پاپ یولیوس دوم، آثار باستانی را در محوطه عمارت ساختمانی در واتیکان گردآورد. موزه انیس و موزه پیتی، در فلورانس استقرار یافتند و کلکسیونهای پرشکوه شاهزادگان در اسکوریان ماورد و وین و… شکل گرفتند و نقش آموزشی خود را در آگاهی جامعه آغاز کردند، همزمان با شکلگیری مدارس و دانشگاهها، موزهها نیز به موازات مراکز علمی که مکمل یکدیگر محسوب میشدند، شکل گرفتند و جامعه را به سوی یک انقلاب صنعتی هدایت نمودند.
در اواخر قرن هجدهم که موزه در مفهوم امروزی آن شکل گرفت. و پیشرفت علوم، گسترش دامنه کنجکاوی مردم، کشش به سوی یافتههای باستانشناسی و پیدایش اولین جوامع دانشگاهی به این امر کمک کرد، موزهها به عنوان یک آزمایشگاه و مرکزی که رابطه تنگاتنگی با مراکز دانشگاهی داشت، فعال شد.
هر پایگاه علمی در صدد ایجاد موزه و محلی برای نمایش آثار علمی بود، دانشاندوختگان رابطه شان را با موزه روز به روز افزایش داده و موزهداران نیز سعی میکردند، موزهها را غنی تر کرده و نقش آموزشی آنها را تقویت نمایند. آثار مخترعین، صنعتگران، جهانگردان و کاوشگران علمی و هدایا به موزهها راه مییافت و به تبع آن دانش آموختگان به همان
اندازه که به کتابخانه نیاز داشتند، در موزهها نیز فعال بودند. بازتابهای گوناگوناین روحیه و طرز تفکر را در اروپای قرن هیجدهم یعنی قرن علم و صنعت و معرفت مشاهده میکنیم.
پارلمان انگلستان از سال 1753 تشکیلات اولیه بریتیش میوزیوم را برپا کرد. به فرمان پاپ بنوای چهاردهم در سال 1740 گالری تابلوهای نقاشی موزه کاپیتول استقرار یافت. در سال 1779 موزه کاسل در آلمان و در سال 1764 موزه ارمیتاژ در روسیه تأسیس گردید. در روم هنر معماری به منظور تأسیس ساختمانهای جدید برای موزهها متحول گردید و سبکهای نو در معماری به وجود آمد که معروفترین سبک آن نئوکلاسیسم بود که در این سبک سعی گردید هر کاری به شیوه یونان باستان انجام شود. بنابراین هنر معماری در خدمت موزهها درآمد و نقش موزهها در هنر معماری تجلی بیشتری یافت و در این رابطه سبکهای جدید بوجود آمدند.
تحول در موزهها با تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارتباط مستقیم دارد و همین امر را میتوان رمز پیشرفت سریع کشورهای صنعتی به شمار آورد.
علم باستانشناسی و آثار موزهای که در اواخر قرن هیجدهم فعالیتهای علمی خود را آغاز نمود، تاثیر زیادی در مکتب رمانتیسم و در روند تحولات هنری و ادبی و صنعتی در اروپا بوجود آورد. سبک هنری نئوکلاسیسم زاییده تفکر رمانتیک در اروپاست که این سبک شدیداً تحت تاثیر آثار موزهای قرار گرفت.
نقش آموزشی موزهها در این دوره حساس از این هم فراتر رفت. شیفتگی رمانتیک مابانه به آثار تاریخی و اشیای موزهای، با کنجکاوی باستان شناسانه برای پی بردن به واقعیت ها و مدارک تاریخی در آمیخت و هنر نئوکلاسیسم را بوجود آورد. هنرمندان در رشتههای مختلف هنری با الهام از
آثار موزهها آثاری را خلق کردند که نشان دهنده نقش آموزشی موزه هاست. برای نمونه مجسمه معروف “جرج واشنگتن” اثر هوریشیو گرنیو، پیکرتراش آمریکایی را میتوان نام برد که مفاهیم خدای باستانی یونانیان یعنی زئوس را با انسان معاصر درمیآمیزد و به گونهای که در ردای زئوس را به شیوه یونانیان برتن کرده و عصای زئوس را نیز به دست گرفته که بیانگر یک انسان قانونگزار و سمبل قدرت یک ملت است. در چنین هنگامهای است که موزهها نقش مهمی را در آموزش و حفظ هویت انسانی ایفا مینمایند. موزهها برای حفظ میراث گذشته و نجات آنها وارد صحنه میشوند و به موازات رشد صنعتتکنولوژی مواریث گذشته از قبیل صنایع دستی، هنرهای سنتی، صنایع قدیم را از تهدیدات مدرنیزم نجات میبخشند. موزههای صنایع دستی و هنرهای سنتی برای حفظ مواریث فرهنگی توسعه مییابند تا هویت ملی را در مقابل تهاجم مدرنیزم حفاظت نمایند. موزههای مردم شناسی این مسئولیت را بیش از همه موزهها به عهده میگیرند.
در اواخر قرن نوزدهم، درصدد برآمدند تا از موزهها برای آموزش و پرورش جوانان سود جویند. کشورهای آمریکا، انگلستان، سوئد و بلژیک در رأس این حرکت قرار گرفتند و حتی تسهیلاتی فراهم آوردند تا جوانان در سنین پایین از طریق بازدید موزهها و ایجاد موزه در مدارس با آثار هنری آشنا شوند. کشور ایتالیا به موجب تصویب نامه سال 1923 تدریس تاریخ هنر را در مدارس اجباری اعلام کرد و به این ترتیب به پیشبرد اصولی کهامروزه در کشور فرانسه در کتابهای راهنمای معلمان ابتدایی و متوسطه گنجانده شده است، کمک کرد. یکی از پیامدهای اجرای اصول مذکور این بود که با چاپ تصاویر آثار موجود در موزهها، در تصاویر کتابهای درسی تجدیدنظر کلی به عمل آمد. همزمان با این امر به تدریج مفهوم دیگری از موزه تعمیم و گسترش یافت و
مقاله کامل نقش موزه ها در آموزش معلمان و اجرای بهتر برنامه های درسی
نقش موزه ها در آموزش معلمان و اجرای بهتر برنامه های درسی
چکیده
امروزه موزه های علوم و تکنولوژی آموزش مؤثر و توضیح ملموس علم و فن آوری را برعهده گرفته و رسالت ارائه آموزش ملموس اولیه در محیطی نشاط آور را برای ایجاد انگیزه در کسب مدارج بالاتر، در گستره از علوم و فن آوری در مخاطبان بر عهده دارند. در این مقاله دستاوردهای مطالعات انجام شده در خصوص اهمیت نقش آموزشی موزه های علوم و تکنولوژی در کشورهای پیشرفته ارائه گردیده است. نتایج نشان می دهد که این کشورها بیش از دو قرن است که در خصوص برپایی موزه ها و نمایشگاه های تخصصی علوم و تکنولوژی اقدام نموده و نشان می دهد که این کشورها بیش از دو قرن است که در خصوص برپایی موزه های علم و فن آوری آنها رابطه مستقیم داشته و این مراکز با معرفی پیدایش، سیر تحول و چشم انداز آینده دانش و فن آوری انگیزه و زیرساخت های فکری لازم را بری خلاقیت و نوآوری در مخاطبان را فراهم نموده و نقش تعیین کننده ای در توسعه پایدار و پیشرفت کشورها برعهده دارند. با توجه به محدودیت تعداد نیروهای انسانی و تنوع روزافزون نیازهای علمی افراد در جوامع پیشرفته، و به طبع آن نیاز به کسب دانش فردی در سطحی بالا و در گستره وسیعی از علوم و تکنولوژی برای احاد جوامع مذکور، مطالعات نشان می دهد که موزه های علم و فن آوری با دانش افزایی ملموس زیادی در فرصت کوتاه بازدید فراهم می آورد. راهکاری انحصاری در آموزش گسترده، سریع، مؤثر و کارا و انگیزه افزا را به گستره وسیعی از مخاطبان را ارائه میکنند. مستندات و نتایج این مطالعات می تواند در توجیه برنامه ریزی های کلان آموزشی کشور در خصوص راهبرد استفاده از موزه های علم و فن آوری در آموزش، نیل
به توسعه پایدار و بومی سازی تکنیک های ارائه مفاهیم و برآورد میزان اثربخشی و اختصاص امکانات و بودجه ریزی های مربوطه در سطوح مختلف منطقه ای، کشوریف استانی و شهری مورد استفاده قرار گیرد.
کلمات کلیدی:توسعه پایدار، آموزش، علم و فن آوری، خلاقیت، موزه
مقدمه
موزه یکی از نهادهای مهم فرهنگی است که بعد از رنسانس در توسعه جوامع نقش مهمی را ایفا نمودهاست.
اگر به تاریخ تحول موزهها توجه نماییم، در خواهیم یافت که موزهها در طول تاریخ سه نوع نقش مهم را ایفا نمودهاند:
نقش تفریحی
نقش آموزشی
نقش علمی
در شرایط کنونی نقش تفریحی موزهها به مرور به نقش آموزشی و علمی تبدیل میشود. در این میان نقش آموزشی موزهها، از اهمیت ویژهای برخوردار است. بعضی سعی میکنند برای موزهها نقش صرفاصرفاً اقتصادی قایل شوند، در حالی که در طول تاریخ هرگز چنین نقشی به موزهها داده نشده است و موزهها همواره در طول تاریخ از آغاز شکلگیری با نقش آموزشی توأم بوده است.
موزه موسسهای است دائمی و بدون هدف مادی که درهای آن به روی همگان گشوده است و در خدمت جامعه و پیشرفت آن فعالیت میکند. هدف موزهها تحقیق در مورد شواهد برجای مانده انسان و محیط زیست او و گردآوری و حفظ و ایجاد ارتباط بین این آثار بویژه به نمایش گذاردن آنها به منظور بررسی و بهرهوری معنوی است. در این تعریف نقش موزه کاملاً آموزشی و علمی در نظر گرفته شده و اگر چنانچه با دید آموزشی و
علمی به موزه ها نگریسته شود، میتواند در توسعه جامعه نقش ارزندهای ایفا نماید.
موزه به شکل امروزی خود در اواخر قرن سوم پیش از میلاد توسط بطلیموس در اسکندریه تاسیس شد. این موزه را شخصی به نام دمتریوس که از آنجا به اسکندریه تبعید شده بود، به دستور بطلیموس ایجاد نمود. او که از کوششهای ارسطو در گردآوردن و طبقه بندی کتابها و معلومات بشری و انواع حیوانات و گیاهان و انواع حکومتها الهام گرفته بود، توصیه کرد تعدادی بنا تحت عنوان اتاق برای آموزش، حیاط، رواق، باغ، رصدخانه و کتابخانه بزرگی ساخته شد که چهار گروه محقق در آن زندگی میکردند: منجمان، نویسندگان، ریاضیدانان و پزشکان که وظیفه آنان تحقیق در علوم تجربی و جمعآوری اسناد علمی در رشتههای مختلف بود.
در قرون وسطا به دلیل حاکمیت کلیسا و تفتیش عقاید، نقش آموزشی موزهها تقریبًاً متوقف شد و آثار هنری معاصر با گذشتگان در گنجینههای کلیساها و صومعه ها جمع آوری و نگهداری میشدند. تنها توجه به زهد و تقوا و نیز رعایت شکوه و جلال مراسم مذهبی در این مجموعهها مدنظر بوده است و در مواردی نیز این مجموعهها جنبه تفریحی و تزیینی داشته است که به وسیله اسقفهای اعظم و شاهزادگان در قصرهای خود جمعآوری و نگهداری میشدهاند. نقش آموزشی موزهها به دلیل رکود فعالیت نهادهای علمی و تحقیقاتی عملاعملاً به بوته فراموشی سپرده شد که این امر موجب رکود هنر، صنعت، تکنولوژی، ادبیات و فلسفه در غرب گردید. در این مقطع عملاعملاً جای خالی موزه ها در آموزش جامعه احساس میگردد. زیرا در هر جامعهای که توجه به علم و دانش کم رنگ شود موزهها هم به تبع آن عملکرد خود را از دست خواهند داد.
بیان مسئله
یادگیری برای دانشآموزان زمانی جالب و شوق انگیز است که در پرتو اندیشیدن؛ حس کردن؛ بازی کردن؛نو آفرینی؛ و فعالیت و علم انتخابی انجام شود.
کیفیت آموزشی و تربیتی در یک مدرسه، وابستگی به چگونگی ایجاد زمینهها و شرایطی است که دانش-آموزان بتوانند هدف یادگیری را نه هدف معلمان و والدین، که هدف شخصی خود را بدانند؛ چرا که اغلب دانشآموزان، درس خواند را نه برای لذت بردن از دانستن و فهمیدن بلکه برای پاسخ گویی به انتظاری که دیگران به ویژه اولیا و مربیان از آنها دارند، انجام میدهند. به همین سبب است که انگیزههای درونی و فاعلی دانشآموزان در یادگیری و موفقیت تحصیلی روز به روز کاهش مییابدو ما شاهد افزایش بیتفاوتی دانشآموزان نسبت به سرنوشت تحصیلیشان هستیم.
از این رو استفاده ازموزههای علمی، هنری و گردشگاههای مختلف آموزشی میتواند راهکار مناسبی برای تأمین این هدف باشد.
بازدید از موزهها و مراکز علمی، فرهنگی و هنری، زمینهای برای کاربردی کردن آموزشها و انتقال مفاهیم درسی به میدان تجربه، عمل و رفتار میباشد. به بیانی دیگر موزهها، نمایشگاهها و خانههای علم میتواند به دانش-آموزان کمک کند که وجه عینی مفاهیم ذهنی را در محیطهای خارج از مدرسه درک کنند. و این مراکز به عنوان پل ارتباطی بین آموزههای نظری و ذهنی با آموزههای عملی و مهارتی خواهند بود.
یکی از ویژگیهای آموزش از طریق موزه، یاد گیری به سبک “مشاهده” است. یافتههای روان شناسی یادگیری نشان میدهد که یادگیری از راه مشاهده، پایدارتر و عمیق تر از سایر یادگیریهاست.
اگر موزهها را به منزلهی مراکزی تلقی کنیم که از نظر وسعت، تنوع و فراوانی محرکهای دیداری، شنیداری و بساوایی جذابترین محیط آموزشی را پیش روی بازدید کنندگان قرار میدهند، آنگاه میتوانیم با اطمینان بیشتری به آموزش خلاق موزهها ایمان بیاوریم.
فرهنگ دیدار از موزهها به دانشآموزان میآموزد که با “زیبا دیدن”، “حس خوب کردن” و “بهتر تجربه کردن”میتوانند بسیاری از موضوعات و مطالب درسی و غیر درسی را شخصًاً درک، و تجزیه و تحلیل کنند.
یکی از بهترین شیوههای برانگیختن دانشآموزان در محیطهای موزهای و نمایشگاهی این است که معلمان با طرح سؤالات ذهنانگیز و شوق انگیز نیروی کنجکاوی دانش آموزان را تقویت کنند.
ایجاد سؤال زمانی برای دانشآموزان امکان پذیر میشود که آنها خود را در سازماندهی اطلاعات قبلی و دست یابی به اطلاعات جدید مشارکت داشته باشند. در غیر این صورت طرح سؤالات غیر فعال و نامرتبط با نیاز و انگیزهی درونی دانشآموزان، نه تنها حس کنجکاوی آنها را تحریک نمیکند،بلکه ممکن است منجر بهبیتفاوتی و حتی بیزاری آنها نسبت به مطالب نیز شود.
اهمیت ضرورت نقش موزه در آموزش
موزهها نقش مهمی در یادگیری درس تاریخ دارند؛ موزهها جوانب متفاوت از زندگی انسانهای پیشین را به صورت ملموس به ما عرضه میکنند و می توانند سخنانی از اعماق قرنها در چشم و گوش و دل بیننده زنده کرده و دانش و توانمندی علمی بازدیدکنندگان را افزایش دهند. معمولا حوادث تاریخی را در کتابها خوانده و آنها را تصور میکنیم، حال آن که در موزهها نخست تاریخ را تصور کرده و سپس پیامهایش را میخوانیم. آموزش دروس تاریخ از اهمیت ویژهای برخوردار
است. مدرسین این رشته با امعان نظر و در نظر گرفتن ظرافتهای آن میبایست اعمال وظیفه نمایند. ایجاد انگیزه و به وجود آوردن تمایل به سوی علم آموزی را باید جزو فعالیتهای ویژه در امر آموزش در نظر آورد. معلم تاریخ به هنگام تدریس میبایست کاری کند تا فراگیران با میل و رغبت به سمت آموزش جذب شوند. بازدید از موزهها را نیز میتوان از راهکارهای آموزش تاریخ در راستای ایجاد انگیزه و ایجاد میل و رغبت و توجه به درس تاریخ محسوب نمود. شیوهی آموزشهای میدانی تا حد بسیار زیادی میتوانند در ایجاداشتیاق و توجه به درس تاریخ اثر گذار باشند.
تاریخچه نقش موزه در آموزش
با آغاز رنسانس و شکوفایی علم و دانش در اروپا پس از قرن پانزدهم میلادی، موزهها هم به موازات رشد و توسعه علوم مختلف فعالیت خود را آغاز کرده و در رشد و توسعه جوامع اروپایی نقش مهمی را ایفا نمودند. در عصر رنسانس که انسان به علم و دنیوی شدن آن توجه کرده بود، به موزهها نیز توجه کرد، چون تنها محصول مادی علم که برای انسان محسوس است، موزه است.
در آغاز رنسانس در اروپا، نهضت فلسفی – ادبی اومانیسم نیز در شهرهای اروپایی اوج گرفت و مردم آن سامان را مجذوب خود کرد. این نهضت با تکیه بر دستاوردهای ملموس انسان، اندیشه مردم را از دین به فلسفه و از آسمان به زمین و از ذهنیت به عینیت، از تئوری به عمل، از تعبد به تعقل و از توهم به تجربه معطوف ساختند و غنای فکری و هنری دنیایباستان را به نسلی حیرت زده باز نمودند. نسلی که از یکنواختی حاکمیت مذهبی کلیسا در طول ده قرن به ستوه آمده بود و به دنبال روزنهای بود که از چهارچوب قرون وسطا و حاکمیت آن رهایی یابد.
مناسبترین موضوع مطالعه که اومانیست ها به دنبال آن بودند، خود انسان با همه تواناییهای درونی و زیبایی جسمانی و با همه خوشیها و دردها حواس و عواطف و نیازهای دنیوی بود و به این نکات با همان دیدی پرداخته میشد که در ادبیات و هنر یونان و روم باستان تجلی کرده بود و مواد مطالعه و اسناد ملموس آنها تنها اشیای موزهای میتوانست باشد. آنها زبان لاتین را به عنوان وسیله بیان ادبیات عصر خود احیا کردند و در زمینه هنرهایمعماری، مجسمهسازی، نقاشی و موسیقی، تحولات چشمگیری به عمل آمد و در زمینه تاریخ با موشکافی و مطالعه دقیق منابع، تنظیم مطالب به صورت مرتب و روشن، جان بخشیدن و جنبه انسانی دادن به گذشته از راه تلفیق زندگینامه با تاریخ و ارتقای روایتهای خود به سطح فلسفی از طریق روشن کردن علل با جریانات و معلولها و نیز با مطالعه قوانین و درسهای تاریخ به رواج وقایع نگاریهای قرون وسطایی که مغشوش و غیر انتقادی بود، پایان دادند. علم باستانشناسی به صحنه آمد و در ایجاد پلی که میراث یونان و روم را به ذهنهای نوین منتقل میکرد، نقش به سزایی ایفا نمود و کلکسیونهای خصوصی با آثار کلاسیک، مجسمهها، نسخههای خطی، گلدانها، مسکوکات و جواهرات عهد باستان که در قرون وسطا به فراموشی سپرده شده بود، زنده شد.
جامعهای که در تب و تاب استقلال فکری و علمی است، شیفته آثاری است که آنان را به طور محسوس و ملموس با جوامع درخشان گذشته مرتبط میسازد و مردم برای پر کردن خلاءهای هویت ملی خود، موزهها و کلکسیونهای خصوصی را تنها پناهگاه خویش احساس میکنند.
در قرن پانزدهم، جنبش اومانیستی موجب شد که شاهزادگان مناطق شمالی ایتالیا نسبت به ضرورت حفظ میراث گذشته توجهی خاص مبذول دارند. ضمناً این جنبش با تلطیف ذوق مردم
و تعیین حد و مرز برای انتخاب آثار هنری باعث شد که در دوران حکومت سلسلههای گُنِزاک، واسِتِ، اولین مراکز گردآوری اشیای عتیقه ایجاد شود و این کلکسیونها موجب گردید که در هنرمندان عصر جدید تحول ایجاد شود و هنرمندان با الهام از هنرهای گذشته در سبک ها تحول ایجاد نمایند و هم زمان موزه اشیای عتیقه کاپیتول توسط پاپ سیکستوس چهارم در 1471 میلادی در شهر رم تاسیس شد. این موزه دیگر کلکسیونی شخصی نبود، بلکه مجموعهای با ارزش از مجسمههای هنرمندان قدیمی بود که محل آموزش و الهام هنرمندان شد. در ادامه آن پاپ یولیوس دوم، آثار باستانی را در محوطه عمارت ساختمانی در واتیکان گردآورد. موزه انیس و موزه پیتی، در فلورانس استقرار یافتند و کلکسیونهای پرشکوه شاهزادگان در اسکوریان ماورد و وین و… شکل گرفتند و نقش آموزشی خود را در آگاهی جامعه آغاز کردند، همزمان با شکلگیری مدارس و دانشگاهها، موزهها نیز به موازات مراکز علمی که مکمل یکدیگر محسوب میشدند، شکل گرفتند و جامعه را به سوی یک انقلاب صنعتی هدایت نمودند.
در اواخر قرن هجدهم که موزه در مفهوم امروزی آن شکل گرفت. و پیشرفت علوم، گسترش دامنه کنجکاوی مردم، کشش به سوی یافتههای باستانشناسی و پیدایش اولین جوامع دانشگاهی به این امر کمک کرد، موزهها به عنوان یک آزمایشگاه و مرکزی که رابطه تنگاتنگی با مراکز دانشگاهی داشت، فعال شد.
هر پایگاه علمی در صدد ایجاد موزه و محلی برای نمایش آثار علمی بود، دانشاندوختگان رابطه شان را با موزه روز به روز افزایش داده و موزهداران نیز سعی میکردند، موزهها را غنی تر کرده و نقش آموزشی آنها را تقویت نمایند. آثار مخترعین، صنعتگران، جهانگردان و کاوشگران علمی و هدایا به موزهها راه مییافت و به تبع آن دانش آموختگان به همان
اندازه که به کتابخانه نیاز داشتند، در موزهها نیز فعال بودند. بازتابهای گوناگوناین روحیه و طرز تفکر را در اروپای قرن هیجدهم یعنی قرن علم و صنعت و معرفت مشاهده میکنیم.
پارلمان انگلستان از سال 1753 تشکیلات اولیه بریتیش میوزیوم را برپا کرد. به فرمان پاپ بنوای چهاردهم در سال 1740 گالری تابلوهای نقاشی موزه کاپیتول استقرار یافت. در سال 1779 موزه کاسل در آلمان و در سال 1764 موزه ارمیتاژ در روسیه تأسیس گردید. در روم هنر معماری به منظور تأسیس ساختمانهای جدید برای موزهها متحول گردید و سبکهای نو در معماری به وجود آمد که معروفترین سبک آن نئوکلاسیسم بود که در این سبک سعی گردید هر کاری به شیوه یونان باستان انجام شود. بنابراین هنر معماری در خدمت موزهها درآمد و نقش موزهها در هنر معماری تجلی بیشتری یافت و در این رابطه سبکهای جدید بوجود آمدند.
تحول در موزهها با تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارتباط مستقیم دارد و همین امر را میتوان رمز پیشرفت سریع کشورهای صنعتی به شمار آورد.
علم باستانشناسی و آثار موزهای که در اواخر قرن هیجدهم فعالیتهای علمی خود را آغاز نمود، تاثیر زیادی در مکتب رمانتیسم و در روند تحولات هنری و ادبی و صنعتی در اروپا بوجود آورد. سبک هنری نئوکلاسیسم زاییده تفکر رمانتیک در اروپاست که این سبک شدیداً تحت تاثیر آثار موزهای قرار گرفت.
نقش آموزشی موزهها در این دوره حساس از این هم فراتر رفت. شیفتگی رمانتیک مابانه به آثار تاریخی و اشیای موزهای، با کنجکاوی باستان شناسانه برای پی بردن به واقعیت ها و مدارک تاریخی در آمیخت و هنر نئوکلاسیسم را بوجود آورد. هنرمندان در رشتههای مختلف هنری با الهام از
آثار موزهها آثاری را خلق کردند که نشان دهنده نقش آموزشی موزه هاست. برای نمونه مجسمه معروف “جرج واشنگتن” اثر هوریشیو گرنیو، پیکرتراش آمریکایی را میتوان نام برد که مفاهیم خدای باستانی یونانیان یعنی زئوس را با انسان معاصر درمیآمیزد و به گونهای که در ردای زئوس را به شیوه یونانیان برتن کرده و عصای زئوس را نیز به دست گرفته که بیانگر یک انسان قانونگزار و سمبل قدرت یک ملت است. در چنین هنگامهای است که موزهها نقش مهمی را در آموزش و حفظ هویت انسانی ایفا مینمایند. موزهها برای حفظ میراث گذشته و نجات آنها وارد صحنه میشوند و به موازات رشد صنعتتکنولوژی مواریث گذشته از قبیل صنایع دستی، هنرهای سنتی، صنایع قدیم را از تهدیدات مدرنیزم نجات میبخشند. موزههای صنایع دستی و هنرهای سنتی برای حفظ مواریث فرهنگی توسعه مییابند تا هویت ملی را در مقابل تهاجم مدرنیزم حفاظت نمایند. موزههای مردم شناسی این مسئولیت را بیش از همه موزهها به عهده میگیرند.
در اواخر قرن نوزدهم، درصدد برآمدند تا از موزهها برای آموزش و پرورش جوانان سود جویند. کشورهای آمریکا، انگلستان، سوئد و بلژیک در رأس این حرکت قرار گرفتند و حتی تسهیلاتی فراهم آوردند تا جوانان در سنین پایین از طریق بازدید موزهها و ایجاد موزه در مدارس با آثار هنری آشنا شوند. کشور ایتالیا به موجب تصویب نامه سال 1923 تدریس تاریخ هنر را در مدارس اجباری اعلام کرد و به این ترتیب به پیشبرد اصولی کهامروزه در کشور فرانسه در کتابهای راهنمای معلمان ابتدایی و متوسطه گنجانده شده است، کمک کرد. یکی از پیامدهای اجرای اصول مذکور این بود که با چاپ تصاویر آثار موجود در موزهها، در تصاویر کتابهای درسی تجدیدنظر کلی به عمل آمد. همزمان با این امر به تدریج مفهوم دیگری از موزه تعمیم و گسترش یافت و
فایل : 13 صفحه
فرمت : Word

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.