خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل در مورد کاربرد میکروارگانیزمها در تهیه مواد لبنی
خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل در مورد کاربرد میکروارگانیزمها در تهیه مواد لبنی قیمت اصلی 239,200 تومان بود.قیمت فعلی 179,400 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Microinvasive Dentistry: Clinical Strategies and Tools
خرید و دانلود نسخه کامل کتاب Microinvasive Dentistry: Clinical Strategies and Tools قیمت اصلی 2,849,000 تومان بود.قیمت فعلی 2,499,000 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در سورنابوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
08دقیقه
44ثانیه

خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل در مورد قلب چیست

قیمت اصلی 239,200 تومان بود.قیمت فعلی 179,400 تومان است.

تعداد فروش: 57

قلب چیست؟
کلمه «قلب» در فیزیولوژى و نیز در عرف عام معناى روشنى دارد و در فارسى به «دل» تعبیر مى‏شود و در سایر زبانها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق مى‏شود؛ ولى، در هنگامى که همین واژه «قلب» یا «فؤاد» و یا در فارسى «دل» را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به کار مى‏گیرند؛ قطعا، چنین مفهومى منظور نظر گوینده نیست. و منظور ما نیز از طرح پرسش فوق روشن شدن همین معناى پیچده و اخلاقى آن و نیز اصطلاح قرآنى و روایى این واژه خواهد بود.
البته، مفسرین و فقهاء الحدیث، در مقام تبیین آیات و روایات و توضیح این واژه در زمینه اینکه در اصل براى چه معنایى وضع شده و به چه مناسبت در معنى دوم به کار مى‏رود مطالبى اظهار داشته‏اند و لغت شناسان نیز در بیان تناسب دو مفهوم قلب و رابطه آن دو گفته‏اند که کلمه «قلب» با تقلب و قلب و انقلاب که به معنى تغییر و تحول و زیر رو شدن است هم خانواده بوده و وجه مشترک بین معناى لغوى و اصطلاح اخلاقى آن نیز همین است زیرا در قلب به معنى اندام بدنى که دائما در آن، خون در حال زیر و رو شدن است و قلب به معناى اخلاقى و قرآنیش هم داراى حالات متغیر و دگرگون شونده است پس این واژه در این دو مورد به مناسبت همان نکته انقلاب و تقلب و تحول به کار رفته است.
این گونه بحثها در ارتباط با پاسخ پرسش فوق نمى‏تواند چندان مفید باشد. و ناگزیر لازم است براى روشن شدن مفهوم
قلب در علم اخلاق و اصطلاح قرآنى و روایى آن فکر دیگرى بکنیم. قطعا اکنون که کلمه قلب در این دو مفهوم مختلف فیزیکى و اخلاقى به کار مى‏رود حکم مشترک لفظى را دارد و در هر یک از دو معناى فوق، بدون توجه بمعنى دیگرش و بدون آنکه رابطه میان آن دو در نظر گرفته شود، به کار خواهد رفت. یک علم طبیعى هنگامى که کلمه قلب را به کار مى‏برد منظورش به روشنى همان اندام خاص است و کمترین توجهى به معنى اخلاقى آن ندارد؛ چنانکه، یک عالم و دانشمند اخلاقى نیز از به کار گرفتن این کلمه جز همان مفهوم اصطلاحى ویژه اخلاق چیزى دیگرى در نظر ندارد و توجهى به مفهوم فیزیکى آن نمى‏کند. بنابراین، کلمه قلب به صورت مشترک لفظى در این دو معنا به کار مى‏رود و لازم نیست در بیان رابطه میان این دو معنا یا تشخیص مفهوم اصلى از فرعى از میان این دو مفهوم و توضیح آنکه در کدام نخست وضع و سپس به دیگرى نقل گردیده است، فکر خویش را به کار اندازیم؛ چرا که، این گونه مطالب هیچ تاثیرى در زمینه درک مفهوم اخلاقى کلمه قلب که مورد نظر ماست نخواهد داشت گرچه براى لغت شناسان بحثهایى شیرین به حساب آیند و گرچه در حد خودش از ارزشهایى نیز برخوردار باشند؛ چنانکه در تفسیر شریف المیزان نیز بحثى مستقل زیر عنوان «قلب در قرآن» عنوان شده و وجهى در بیان ارتباط این دو مفهوم قلب ارائه گردیده است به این صورت که حیات و زندگى انسان در نخستین مرحله‏اش به قلب تعلق مى‏گیرد و در آخرین مراحل نیز از قلب جدا مى‏شود یعنى آخرین عضوى که مى‏میرد و یا زندگى و حیات
از آن جدا مى‏شود «قلب» است و در این زمینه به کلماتى از اطباء قدیم چون ابن سینا و تجربیات و اکتشافاتى از طب جدید که مؤید سخن ایشان در تناسب دو معناى قلب است استشهاد کرده‏اند. بنابراین، بکار بردن واژه قلب در روح و صفات روحى به این مناسبت است که «قلب» بمعناى اندامى از بدن تجلیگاه روح است و نخستین عضوى است که روح به آن تعلق مى‏گیرد و به یک معنى، واسطه ارتباط روح با بدن است.
البته، مطلب فوق یک مطلب تجربى است و اثبات صحت آن بر عهده علماى طبیعى خواهد بود و محتمل است که مطلب صحیحى باشد، ولى، سخن در این است که آیا به کار رفتن کلمه قلب در چنین معنا و مفهومى بدین لحاظ بوده که روح نخست به قلب تعلق مى‏گیرد و در آخر نیز از قلب خارج مى‏شود؟ آیا این که قلب اولین عضوى است که زنده مى‏شود و آخرین عضوى است که مى‏میرد باعث‏شده تا کلمه قلب را به معناى قوه مدرکه و مرکز عواطف به کار گیرند. شاید مناسبتر بود که روح به این معنا به کار مى‏رفت. روح است که معنى حیات را تداعى مى‏کند. و به هر حال به نظر ما اینکه لحاظ فوق منشا اطلاق کلمه «قلب» بر قوه مدرکه و مرکز عواطف شده باشد، دور از ذهن است.
همچنین، مى‏توان گفت: که حالات روحى و منسوب به قلب و روح نظیر شادى، اضطراب، تشویش و غیر آن بیشتر و نیز پیشتر از هر عضو دیگر در قلب و ناحیه قلب احساس مى‏شوند و انسان در بدن خویش «قلب» را به عنوان عضو مرتبط با این حالات مى‏شناسد. در حالت غم و اندوه این سینه است که تنگ مى‏شود
و قلب است که مى‏طپد نبض است که به سختى مى‏زند و منشا حرکات نبض، قلب است. چنانکه در قرآن هم تعبیر «ضیق صدر» در چنین مواردى به کار رفته است که انسان احساس دلتنگى مى‏کند؛ چنانکه، در موارد احساس شادى و نشاط نیز کلمه «شرح صدر» را به کار مى‏برد. و اگر قرار باشد وجهى در بیان رابطه میان قلب به معناى اندام خاص با قلب به معناى قوه مدرکه و مرکز عواطف ارائه دهیم این وجه، وجیه‏تر و جالبتر به نظر مى‏رسد؛ گرچه همانطور که در بالا گفته شد هیچ یک از این گونه مباحث‏براى ما کارگشا نیست و در پاسخ به چیستى مفهوم قلب در قرآن نمى‏تواند به ما کمک کند. بنابراین، این سؤال طرح مى‏شود که پس راه شناخت مفهوم قلب و مصداق آن در قرآن چیست؟ که لازم است در اینجا به پاسخ آن بپردازیم.
راه شناخت حقیقت قلب
تنها راهى که ما براى شناخت معناى «قلب» در قرآن پیدا کرده‏ایم این است که در قرآن جستجو کنیم ببینیم چه کارهایى قلب نسبت داده شده و چه آثارى دارد و از راه مطالعه آثارش قلب را بشناسیم. ما هنگامى که با چنین دیدى به موارد کاربرد واژه قلب در قرآن مى‏پردازیم در مى‏یابیم که حالات گوناگون و صفات مختلفى به قلب و فؤاد نسبت داده شده است که مهمترین آنها از این قرار است:
یکى از آثارى که به «قلب» نسبت داده شده عبارت است از «ادارک» اعم از ادراک حصولى و ادراک حضورى که با تعابیر مختلف در قرآن مجید نشان داده مى‏شود که فهمیدن و درک
کردن از شؤون «قلب» و به تعبیر دیگرى «فؤاد» است؛ از این رو است که مى بینیم قرآن با تعابیر مختلف و با استفاده از کلماتى از خانواده عقل و فهم و تدبر و … کار ادراک و عم ادراک را به قلب نسبت مى‏دهد؛ یعنى، حتى در آنجا نیز که ادراک را از قلب نفى مى‏کند مى‏خواهد این حقیقت را القاء کند که قلب کار خودش را انجام نمى‏دهد و سالم نیست؛ یعنى، شان قلب این است که ادراک کند پس اگر ادراک نمى‏کند بخاطر عدم سلامت آن است که اگر سالم مى‏بود ناگزیر عمل ادراک را انجام مى‏داد.
در قرآن ما به آیاتى بر مى‏خوریم نظیر آیه:
«ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها». [1]
[ و حقا آفریدیم برا جهنم بسیارى از جن و انس را (که) دل داشتند ولى با آن نمى‏فهمیدند].
که به کسانى که دل دارند ولى نمى‏فهمند اعتراض دارد و نشان مى‏دهد که دل براى فهمیدن است و نیز به آیه دیگرى که مى‏گوید:
«و منهم من یستمع الیک و جعلنا عل قلوبهم اکنه ان یفقهوه». [2]
[ و بعضى از آنان به تو گوش فرا مى‏دهند و قرار دادیم بر دلهایشان پرده‏ها و حجابهایى (که مانع مى‏شود) از اینکه آن را بفهمند].
در این ایه نیز سخن از آن است که دلهاى اینان آیات خدا و سخن پیامبر را نمى‏فهمند؛ ولى، نفهمیدنشان را مستند مى‏کند به حجابها و موانعى که نمى‏گذارند قلب کار خود را انجام دهد؛ یعنى، به اصطلاح مقتضى درک موجود است چرا که قلب براى درک کردن و فهمیدن آفریده شده لیکن حجب و موانع نمى‏گذارند وظیفه خویش به انجام رساند.
در بعضى از آیات از لفظ عقل استفاده شده و مى‏فرماید:
«افلم یسیروا فى الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها». [3]
[ پس آیا (چرا) در زمین سیر نکردند تا اینکه برایشان دلهایى باشد که با آن بیندیشند].
از آیه فوق چنین مى‏توان فهمید که دل براى اندیشیدن و درک واقعیت است و بر انسان لازم است که از این ابزار که خداوند براى فهمیدن در اختیارش قرار داده آن طور که شایسته است استفاده کند و آن را براى درک حقایق به کار گیرد زیرا خداى متعال زمینه مساعد را برایش فراهم آورده تا به وسیله قلب بتواند بفهمد.
و نیز در آیه دیگر از لفظ تدبر استفاده کرده و مى‏گوید:
«افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها». [4]
[ آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند یا بر دلها قفلهاشان زده شده (و از درک آن مانع مى‏گردد)].
که آیه نمبرده گرچه نه بطور صریح ولى بطور ضمنى «تدبر» را به دلها نسبت مى‏دهد و از اینکه منافقان، قرآن را نمى‏فهمند گلایه دارد که آیا دلها را به کار نمى‏اندازند و
نمى‏اندیشند و تدبر نمى‏کنند و یا اینکه دلهاشان قفل شده و این مانع نمى‏گذارد بفهمند؛ یعنى، باز هم مفروض این است که دل براى فهمیدن است و اینکه اینان دل دارند و نمى‏فهمند یا بخاطر این است که دل خویش را براى فهمیدن به کار نمى‏گیرند و یا موانعى جلو درک آن را گرفته است.
از این گذشته قرآن پیوسته دل راه خواه به لفظ «قلب» یا به لفظ «فؤاد» در ردیف دیگر ابزار ادراکى محسوسى نظیر سمع و بصر به شمار آورده است. نظیر آیه:
«ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان غنه مسئولا». [5]
[ محققا، گوش و چشم و دل همه آنها مورد سؤال هستند]. چنانکه تعابیر دیگرى در آیات بر این مسانخت تاکید مى‏کند نظیر آیه:
«لهم قلوب لا یفقهون و لهم اعین لا یبصورن بها و لهم اذان یسمعون بها». [6]
[ دل دارند و با آن نمى‏فهمند، و چشم دارند و با آن نمى‏بینند، و گوش دارند و با آن نمى‏شنوند].
که باز هم قلب در ردیف چشم و گوش بعنوان یکى از آلات و ادوات ادراک قرار داده شده است.
علاوه بر درک حصولى در بعضى از آیات کریمه، ادراک حضورى را به قلب نسبت داده و یا به صورت سرزنش و توبیخ از آن نفى کرده است که در مجموع دلالت‏بر این مى‏کنند که «قلب» در واقع طورى خلق شده تا بتواند ادراک حضورى داشته باشد و

digipay
در ۴ قسط با دیجی‌پی
توضیحات

مقاله کامل در مورد قلب چیست

قلب چیست؟
کلمه «قلب» در فیزیولوژى و نیز در عرف عام معناى روشنى دارد و در فارسى به «دل» تعبیر مى‏شود و در سایر زبانها نیز مرادفات این واژه به همین عضو نامبرده اطلاق مى‏شود؛ ولى، در هنگامى که همین واژه «قلب» یا «فؤاد» و یا در فارسى «دل» را در محدوده اخلاق و علم اخلاق به کار مى‏گیرند؛ قطعا، چنین مفهومى منظور نظر گوینده نیست. و منظور ما نیز از طرح پرسش فوق روشن شدن همین معناى پیچده و اخلاقى آن و نیز اصطلاح قرآنى و روایى این واژه خواهد بود.
البته، مفسرین و فقهاء الحدیث، در مقام تبیین آیات و روایات و توضیح این واژه در زمینه اینکه در اصل براى چه معنایى وضع شده و به چه مناسبت در معنى دوم به کار مى‏رود مطالبى اظهار داشته‏اند و لغت شناسان نیز در بیان تناسب دو مفهوم قلب و رابطه آن دو گفته‏اند که کلمه «قلب» با تقلب و قلب و انقلاب که به معنى تغییر و تحول و زیر رو شدن است هم خانواده بوده و وجه مشترک بین معناى لغوى و اصطلاح اخلاقى آن نیز همین است زیرا در قلب به معنى اندام بدنى که دائما در آن، خون در حال زیر و رو شدن است و قلب به معناى اخلاقى و قرآنیش هم داراى حالات متغیر و دگرگون شونده است پس این واژه در این دو مورد به مناسبت همان نکته انقلاب و تقلب و تحول به کار رفته است.
این گونه بحثها در ارتباط با پاسخ پرسش فوق نمى‏تواند چندان مفید باشد. و ناگزیر لازم است براى روشن شدن مفهوم
قلب در علم اخلاق و اصطلاح قرآنى و روایى آن فکر دیگرى بکنیم. قطعا اکنون که کلمه قلب در این دو مفهوم مختلف فیزیکى و اخلاقى به کار مى‏رود حکم مشترک لفظى را دارد و در هر یک از دو معناى فوق، بدون توجه بمعنى دیگرش و بدون آنکه رابطه میان آن دو در نظر گرفته شود، به کار خواهد رفت. یک علم طبیعى هنگامى که کلمه قلب را به کار مى‏برد منظورش به روشنى همان اندام خاص است و کمترین توجهى به معنى اخلاقى آن ندارد؛ چنانکه، یک عالم و دانشمند اخلاقى نیز از به کار گرفتن این کلمه جز همان مفهوم اصطلاحى ویژه اخلاق چیزى دیگرى در نظر ندارد و توجهى به مفهوم فیزیکى آن نمى‏کند. بنابراین، کلمه قلب به صورت مشترک لفظى در این دو معنا به کار مى‏رود و لازم نیست در بیان رابطه میان این دو معنا یا تشخیص مفهوم اصلى از فرعى از میان این دو مفهوم و توضیح آنکه در کدام نخست وضع و سپس به دیگرى نقل گردیده است، فکر خویش را به کار اندازیم؛ چرا که، این گونه مطالب هیچ تاثیرى در زمینه درک مفهوم اخلاقى کلمه قلب که مورد نظر ماست نخواهد داشت گرچه براى لغت شناسان بحثهایى شیرین به حساب آیند و گرچه در حد خودش از ارزشهایى نیز برخوردار باشند؛ چنانکه در تفسیر شریف المیزان نیز بحثى مستقل زیر عنوان «قلب در قرآن» عنوان شده و وجهى در بیان ارتباط این دو مفهوم قلب ارائه گردیده است به این صورت که حیات و زندگى انسان در نخستین مرحله‏اش به قلب تعلق مى‏گیرد و در آخرین مراحل نیز از قلب جدا مى‏شود یعنى آخرین عضوى که مى‏میرد و یا زندگى و حیات
از آن جدا مى‏شود «قلب» است و در این زمینه به کلماتى از اطباء قدیم چون ابن سینا و تجربیات و اکتشافاتى از طب جدید که مؤید سخن ایشان در تناسب دو معناى قلب است استشهاد کرده‏اند. بنابراین، بکار بردن واژه قلب در روح و صفات روحى به این مناسبت است که «قلب» بمعناى اندامى از بدن تجلیگاه روح است و نخستین عضوى است که روح به آن تعلق مى‏گیرد و به یک معنى، واسطه ارتباط روح با بدن است.
البته، مطلب فوق یک مطلب تجربى است و اثبات صحت آن بر عهده علماى طبیعى خواهد بود و محتمل است که مطلب صحیحى باشد، ولى، سخن در این است که آیا به کار رفتن کلمه قلب در چنین معنا و مفهومى بدین لحاظ بوده که روح نخست به قلب تعلق مى‏گیرد و در آخر نیز از قلب خارج مى‏شود؟ آیا این که قلب اولین عضوى است که زنده مى‏شود و آخرین عضوى است که مى‏میرد باعث‏شده تا کلمه قلب را به معناى قوه مدرکه و مرکز عواطف به کار گیرند. شاید مناسبتر بود که روح به این معنا به کار مى‏رفت. روح است که معنى حیات را تداعى مى‏کند. و به هر حال به نظر ما اینکه لحاظ فوق منشا اطلاق کلمه «قلب» بر قوه مدرکه و مرکز عواطف شده باشد، دور از ذهن است.
همچنین، مى‏توان گفت: که حالات روحى و منسوب به قلب و روح نظیر شادى، اضطراب، تشویش و غیر آن بیشتر و نیز پیشتر از هر عضو دیگر در قلب و ناحیه قلب احساس مى‏شوند و انسان در بدن خویش «قلب» را به عنوان عضو مرتبط با این حالات مى‏شناسد. در حالت غم و اندوه این سینه است که تنگ مى‏شود
و قلب است که مى‏طپد نبض است که به سختى مى‏زند و منشا حرکات نبض، قلب است. چنانکه در قرآن هم تعبیر «ضیق صدر» در چنین مواردى به کار رفته است که انسان احساس دلتنگى مى‏کند؛ چنانکه، در موارد احساس شادى و نشاط نیز کلمه «شرح صدر» را به کار مى‏برد. و اگر قرار باشد وجهى در بیان رابطه میان قلب به معناى اندام خاص با قلب به معناى قوه مدرکه و مرکز عواطف ارائه دهیم این وجه، وجیه‏تر و جالبتر به نظر مى‏رسد؛ گرچه همانطور که در بالا گفته شد هیچ یک از این گونه مباحث‏براى ما کارگشا نیست و در پاسخ به چیستى مفهوم قلب در قرآن نمى‏تواند به ما کمک کند. بنابراین، این سؤال طرح مى‏شود که پس راه شناخت مفهوم قلب و مصداق آن در قرآن چیست؟ که لازم است در اینجا به پاسخ آن بپردازیم.
راه شناخت حقیقت قلب
تنها راهى که ما براى شناخت معناى «قلب» در قرآن پیدا کرده‏ایم این است که در قرآن جستجو کنیم ببینیم چه کارهایى قلب نسبت داده شده و چه آثارى دارد و از راه مطالعه آثارش قلب را بشناسیم. ما هنگامى که با چنین دیدى به موارد کاربرد واژه قلب در قرآن مى‏پردازیم در مى‏یابیم که حالات گوناگون و صفات مختلفى به قلب و فؤاد نسبت داده شده است که مهمترین آنها از این قرار است:
یکى از آثارى که به «قلب» نسبت داده شده عبارت است از «ادارک» اعم از ادراک حصولى و ادراک حضورى که با تعابیر مختلف در قرآن مجید نشان داده مى‏شود که فهمیدن و درک
کردن از شؤون «قلب» و به تعبیر دیگرى «فؤاد» است؛ از این رو است که مى بینیم قرآن با تعابیر مختلف و با استفاده از کلماتى از خانواده عقل و فهم و تدبر و … کار ادراک و عم ادراک را به قلب نسبت مى‏دهد؛ یعنى، حتى در آنجا نیز که ادراک را از قلب نفى مى‏کند مى‏خواهد این حقیقت را القاء کند که قلب کار خودش را انجام نمى‏دهد و سالم نیست؛ یعنى، شان قلب این است که ادراک کند پس اگر ادراک نمى‏کند بخاطر عدم سلامت آن است که اگر سالم مى‏بود ناگزیر عمل ادراک را انجام مى‏داد.
در قرآن ما به آیاتى بر مى‏خوریم نظیر آیه:
«ولقد ذرانا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها». [1]
[ و حقا آفریدیم برا جهنم بسیارى از جن و انس را (که) دل داشتند ولى با آن نمى‏فهمیدند].
که به کسانى که دل دارند ولى نمى‏فهمند اعتراض دارد و نشان مى‏دهد که دل براى فهمیدن است و نیز به آیه دیگرى که مى‏گوید:
«و منهم من یستمع الیک و جعلنا عل قلوبهم اکنه ان یفقهوه». [2]
[ و بعضى از آنان به تو گوش فرا مى‏دهند و قرار دادیم بر دلهایشان پرده‏ها و حجابهایى (که مانع مى‏شود) از اینکه آن را بفهمند].
در این ایه نیز سخن از آن است که دلهاى اینان آیات خدا و سخن پیامبر را نمى‏فهمند؛ ولى، نفهمیدنشان را مستند مى‏کند به حجابها و موانعى که نمى‏گذارند قلب کار خود را انجام دهد؛ یعنى، به اصطلاح مقتضى درک موجود است چرا که قلب براى درک کردن و فهمیدن آفریده شده لیکن حجب و موانع نمى‏گذارند وظیفه خویش به انجام رساند.
در بعضى از آیات از لفظ عقل استفاده شده و مى‏فرماید:
«افلم یسیروا فى الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها». [3]
[ پس آیا (چرا) در زمین سیر نکردند تا اینکه برایشان دلهایى باشد که با آن بیندیشند].
از آیه فوق چنین مى‏توان فهمید که دل براى اندیشیدن و درک واقعیت است و بر انسان لازم است که از این ابزار که خداوند براى فهمیدن در اختیارش قرار داده آن طور که شایسته است استفاده کند و آن را براى درک حقایق به کار گیرد زیرا خداى متعال زمینه مساعد را برایش فراهم آورده تا به وسیله قلب بتواند بفهمد.
و نیز در آیه دیگر از لفظ تدبر استفاده کرده و مى‏گوید:
«افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها». [4]
[ آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند یا بر دلها قفلهاشان زده شده (و از درک آن مانع مى‏گردد)].
که آیه نمبرده گرچه نه بطور صریح ولى بطور ضمنى «تدبر» را به دلها نسبت مى‏دهد و از اینکه منافقان، قرآن را نمى‏فهمند گلایه دارد که آیا دلها را به کار نمى‏اندازند و
نمى‏اندیشند و تدبر نمى‏کنند و یا اینکه دلهاشان قفل شده و این مانع نمى‏گذارد بفهمند؛ یعنى، باز هم مفروض این است که دل براى فهمیدن است و اینکه اینان دل دارند و نمى‏فهمند یا بخاطر این است که دل خویش را براى فهمیدن به کار نمى‏گیرند و یا موانعى جلو درک آن را گرفته است.
از این گذشته قرآن پیوسته دل راه خواه به لفظ «قلب» یا به لفظ «فؤاد» در ردیف دیگر ابزار ادراکى محسوسى نظیر سمع و بصر به شمار آورده است. نظیر آیه:
«ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان غنه مسئولا». [5]
[ محققا، گوش و چشم و دل همه آنها مورد سؤال هستند]. چنانکه تعابیر دیگرى در آیات بر این مسانخت تاکید مى‏کند نظیر آیه:
«لهم قلوب لا یفقهون و لهم اعین لا یبصورن بها و لهم اذان یسمعون بها». [6]
[ دل دارند و با آن نمى‏فهمند، و چشم دارند و با آن نمى‏بینند، و گوش دارند و با آن نمى‏شنوند].
که باز هم قلب در ردیف چشم و گوش بعنوان یکى از آلات و ادوات ادراک قرار داده شده است.
علاوه بر درک حصولى در بعضى از آیات کریمه، ادراک حضورى را به قلب نسبت داده و یا به صورت سرزنش و توبیخ از آن نفى کرده است که در مجموع دلالت‏بر این مى‏کنند که «قلب» در واقع طورى خلق شده تا بتواند ادراک حضورى داشته باشد و

فایل : 30 صفحه

فرمت : Word

نهایی کردن خرید

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “خرید و دانلود نسخه کامل مقاله کامل در مورد قلب چیست”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *